ایجاب ملتمس نور محمد خان و تصرف نمودن مرو از جیحون عبور نموده بحدود مرو آمد نور محمد خان سفاهت و بیعقلی کرده از غایت تعلق که به نسا و درون داشت قبل از آنکه مطلب او بسعی عبد اللّه خان بحصول او انجامد مرو را پیشکش کرده بوده بتصرف گماشتگان عبد اللّه خان داد و او مرو را استحکام داده یکدو منزل پیش آمد.
در این اثناء آوازۀ توجه رایات همایون شاهی به او رسید و از طرف خوارزم نیز خبر آمد که حاجی محمد خان که با حضرت اعلی شاهی ظل اللهی دوستی میورزد عزیمت این طرف دارد عبد اللّه خان که مطلب خود را به آسانی بفعل آورده ولایت مرو را متصرف شده بود این اخبار را بهانۀ مراجعت خود ساخته بنور محمد خان گفت که هرگاه به محاصرۀ قلعه مشغول شویم یحتمل که مدت محاصره بامتداد کشد و این است که پادشاه قزلباش و والی خوارزم بعزم محاربۀ اینجانب از دو طرف در حرکت آمدند و ما باستعداد محاربۀ ایشان نیامدهایم در این سال ما را مهلت ده که بطرف بخارا مراجعت نموده سال دیگر باستعداد تمام آمده نسا و درون را گرفته به تو سپاریم نور - محمد خان را باین سخن تسلی داده طبل رحیل کوفته متوجه بخارا شد عبد المؤمن خان عزم گرفتن نور محمد خان کرده بود و او مستشعر گشته بیرخصت از اردوی عبد اللّه خان جدا شده به ابیورد آمد
نامۀ عبد المؤمن خان بشاه عباس و جواب او
عبد المؤمن خان از پدرش جدا شده و از راه قراپالچق بخراسان آمد و شنید که موکب همایون شاهی ظل اللهی در بسطام نزول اجلال دارد در نیشابور توقف نموده رقعۀ مختصر بیآداب نوشته مصحوب پیاده مجهولی فرستاده بود.
ما حصل کلام آنکه میانۀ پادشاهان یا صلحست یا جنگ و ما هر دو شق را آمادهایم اگر آن حضرت رضا بمصالحه داشته باشند خراسان را بما گذاشته بعراق روند و به نوعی که در ازمنه سابقه میانۀ حسن پادشاه ترکمان پادشاه عراق و آذربایجان و سلطان حسین میرزا بایقرا پادشاه بلخ و خراسان صلح واقع شده بود همان قاعده را مرعی دارند و اگر ارادۀ حرب دارند پیشتر تشریف آورند که فتح و نصرت از جانب خدای تعالی است و کمی و زیادتی لشکر را دخلی نیست چون خبر آمدن عبد المؤمن خان بولایت نیشابور بسمع همایون رسیده قبل از ورود رقعۀ مذکور از چمن بسطام کوچ فرموده از راه جنگ و معز و جاجرم روانه شدند در آنجا رقعۀ مذکور بنظر همایون درآمد جواب آن بالقاب شایسته و آداب سلاطین در قلم آورده فرستادند مضمون آنکه ما بلطف الهی واثقیم و بر خراسان که ملک موروث صدسالۀ این دودمان است بقدر طاقت و توان تلاش مینمائیم و دست از آن برنمیداریم و مصالحه سلطان حسین میرزا که از سلاطین چغتای است و حسن پادشاه که از پادشاه ترکمان است بما و شما نسبتی ندارد اگر به قاعدهای که میانۀ گسکن قراسلطان اوزبک والی بلخ و شاه جنت مکان علیین آشیان جد امجد همایون ما صلح واقع شده بود صلح مینمایند که دست از خراسان بازداشته به منسوبان ما سپارند ما نیز صلح مینمائیم و الا جنگ را آمادهایم و از عراق با کمال اشتیاق بهمین آرزو بدین ولایت آمدهایم در هرجا اختیار مینمایند تلاقی فریقین دست داده آنچه در مکمن غیب باشد به منصه ظهور آید.
مکتوب مذکور را فرستاده متعاقب کوچ فرموده چون بجاجرم رسیدند کس دیگر از جانب عبد المؤمن خان آمده مکتوب دیگر آورد که با مکتوب اول اصلا نسبتی نداشت و در مضامین کمال تناقض بود از جمله در عنوان مکتوب بود که:
مصراع با آل علی هر که در افتاد بر افتاد و ما حصل مضمون کتابت آنکه ما بنا بر مصلحتی بجانب جام رفتیم ایشان نیز بدانجا آیند که در آنجا ملاقات واقع شود و بعد از ورود این مکتوب مشخص شد که در جام نیز توقف ننموده بجانب بلخ رفت.
کشتن اهل مزینان حاکم خود را که از ازبکیه بود
در خلال این حال سادات پیره و اعیان مزینان سبزوار اتفاق نموده از روی اخلاص و دولتخواهی قویداش بهادر اوزبک را که از جانب عبد المؤمن خان در مزینان بود گرفته بقتل رسانیده سر او را بدرگاه جهانپناه آوردند عنایت خسروانه شامل حال ایشان گردیده به سیورغالات و تفقدات شاهانه سرافراز شدند حاکم جاجرم نیز از وصول موکب ظفر قرین ولایت را انداخته رفت و از طنطنۀ رایات جهانگشای شاهی و آوازۀ ورود موکب نصفت و اقبال شاهنشاهی تزلزل در احوال حکام اوزبکیه پدید آمده حکام اسفراین و شغان و جور بد و جهان