و انقیاد مقیم بوده باشد چون طبقه الوار و دودمان عباسیان لر مذکور از قدیم الزمان شیعه و دوستدار اهلبیتند حضرت اعلی از اعمال سابق او اغماض نموده در مقام التفات شدند و مقصود بیک ناظر بجهة تسلیت خاطر و اطمینان قلب مشار الیه به لرستان رفته او را بانواع نوازشات شاهانه اختصاص داد مراجعت نمود و او زیاده از مأمول به ترتیبهای نامتناهی سربلندی یافت.
ذکر رفتن فرهاد خان بخراسان و بازگشتن او و آمدن عبد المؤمن خان بخراسان و تسخیر قلعه اسفرائین و بعضی محال به ارادۀ ملک ذوالجلال
چون حاجی محمد خان پادشاه خوارزم همیشه با این دودمان دوستی و اتحاد ورزیده در زمان شاه جنت مکان محمد قلی سلطان پسرش را بدرگاه جهانپناه فرستاده بود و بین الجانبین مراسله و آمد شد مرعی بود درین دو سال که عبد اللّه خان پادشاه ماوراءالنهر و عبد المؤمن خان پسر او کمر بتسخیر ولایت خراسان بسته تا مشهد و نیشابور چنانچه مفصلا در قضایای هر سال مرقوم کلک بیان گشت بتصرف آوردند حاجی محمد خان اظهار اخلاص و تجدید دوستی قدیم نموده مکرر ایلچیان بدرگاه والا فرستاد و از این طرف نیز محمد قلی بیک عربگیرلو به ایلچیگری نزد مشار الیه رفته بود درین ولا کتابات از جانب او رسید که اگر یکی از امرای نامدار را با فوجی از عساکر ظفر شعار بخراسان فرستند این دولتخواه نیز آمده باتفاق او در دفع شر اعادی کوشیم چه هرگاه خراسان بتصرف آن طبقه قرار گیرد طمع در ولایت اورگنج و خوارزم نیز که بخراسان پیوسته است خواهند کرد.
لهذا در اول این سال رأی جهانآرا بدان متعلق گشت که بنفس شریف در دار السلطنه قزوین توقف فرموده بانتظام مهام ضروریه دین و دولت پردازند و فرهاد خان را با جمعی از عساکر نصرتنشان بجانب خراسان فرستند در اول نوروز فیروز ساعت سعد اختیار فرموده او را روانه نمودند محمدی خان تخماق که مرد روزگار دیده کار آزموده بود با اسلمس خان مهردار و جمعی از امراء به رفاقت او مأمور گشتند یرلیغ مطاع باسم امرای خراسان عز صدور یافت که بر سر فرهاد خان جمعیت نموده از صوابدید او در نگذرند و بمشار الیه سفارش فرمودند که اگر عبد الله خان و عبد المؤمن خان بنفس خود بخراسان آیند چون امراء را با پادشاه مقابله نمودن رسم و آئین نبوده و نیست عنان از جنگ پیچیده بر کناره نشیند و حقیقت عرض نماید و الا در استرداد محالی که بتصرف اوزبکیه درآمده و حراست محالی که در تصرف اولیای دولت قاهره است بدانچه مقتضای وقت و صلاح دولت باشد سعی بلیغ بظهور آورد فرهاد خان حسب الفرمان همایون روانۀ مقصد گردید حاجی محمد خان پادشاه خوارزم را از آمدن خود خبر داد چون بچمن بسطام رسید حاجی محمد خان بجهة نزاعی که میانۀ او و نور محمد خان بن ابو المحمد خان بن دین محمد خان بر سر نسا و باغباد بود به آن حدود آمده بود از آمدن فرهاد خان خبر یافته بحوالی
ملاقات حاجی محمد خان پادشاه خوارزم با فرهاد خان
بسطام آمد و فرهاد خان در مکان مناسب خیمه و خرگاه افراخته و اسباب ضیافت پادشاهانه مرتب و مهیا ساخته یکدو فرسخ استقبال کرد و بین الجانبین ملاقات واقع شده بمنزل فرهاد خان فرودآمد و بعد از ضیافت و تواضعات رسمی تحف و هدایا گذرانید و با ملازمان این آستان تجدید عهد و پیمان کرد که در دفع شر عبد الله خان و پسرش ممد و معاون یکدیگر بوده باشند و از یکدیگر جدا شده هریک باردوی خود بازگشتند و فرهاد خان کوچ کرده رو بطرف نیشابور آورد ابو مسلم خان چاوشلو برادر حسن خان قورچی تیر و کمان حاکم اسفراین بود و امرای بیات و غیره که در آن حدود بودند بر سر او جمعیت نموده قلعۀ نیشابور را محاصره نمودند آوازه آمدن فرهاد خان و اتفاق حاجی محمد خان با او ببلخ رسید عبد المؤمن خان با لشکرهای بلخ و بدخشان و حصار شادمان و اندخود و شبرغان بخراسان آمد و آوازه انداخت که عبد الله خان نیز با لشکر ماوراءالنهر و ترکستان بخوارزم رفت حاجی محمد خان این خبر شنیده بجانب خوارزم بازگشت و فرهاد خان خبر آمدن عبد المؤمن خان شنیده متردد خاطر گردید و با امراء و ریش سفیدان که همراه بودند کنگاش نموده بعضی صلاح در جنگ دیده بعضی دیگر از عقلاء و ریش سفیدان کارآزموده مصلحت در جنگ