طریق آمد شد مسدود بود تا آنکه حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در این سال که اوان جلوس سعادت مأنوس همایون بر اورنک عالمآرائی بود با پادشاه عالیجاه مشار الیه بادی الفت و آشنائی گشته اراده احیای خصوصیت قدیم فرمودند و الحق سلسله محبت و دوستی را که در زمان آباء و اجداد انتظام و ارتباط پذیرفته چگونه طبع حقیقت سرشت بهدم آن بنیان رضا دهد و خاطر دوستی دوست از آن اغماض نماید بالجمله رأی جهانآرای بدان متعلق گشت که یکی از طبقۀ اعیان قزلباش را برسم رسالت به خدمت آن حضرت فرستند قرعۀ اختیار بنام یادگار سلطان روملو که مرد صوفی نهاد صافی اعتقاد چرب زبان بود افتاد.
از دار السلطنۀ اصفهان او را با تحف لایقه و نامۀ محبت آئین ارسال داشتند و در آن نامۀ نامی اشعار کلمۀ دوستانه از مغایرت و بیگانگی ایشان فرموده مجد و عهود و مواثیق قدیمه و محرک سلسله و داد گشته اظهار فرمودند که چون بر حسب اقتضای قضا عبد اللّه خان و جنود اوزبکیه بر خراسان مستولی گشته همگی همت بدفع سپاه اوزبک و استخلاص ممالک موروث خراسان معروف است اگر از امداد ظاهری متعذر باشند همت و توجه باطنی دریغ ندارند که:
مصراع «هر چه کند همت مردان کند» شرح آمدن او بعد از هفت سال از هندوستان در محل خود سمت گزارش خواهد یافت دیگری از سوانح این سال آنکه میرزا لطف الله شیرازی که وزیر و اعتماد الدولة بود مورد الطاف شاهی گشته ایالت با وزارت جمع کرد و به خلعت از تاج و کمر مرصع و اسب بازین و لجام مرصع و چهارقب طلادوز و علم و نقاره که مخصوص امراء نامدار است سرافراز گردیده پایۀ قدر و منزلتش بایوان کیوان رسید دیگر از وقایع آنست که میر میران و اولاد عظام از یزد بعزم پایبوس اشرف باصفهان آمدند میر میران بجهة سوء اعمال و موافقت بیکتاش خان منظور نظر عاطفت نگشت و زیاده احترامی نیافت.
اما شاه خلیل اللّه ولد او که با یعقوب خان متفق و شاهی سیون بود مورد شفقتهای گوناگون گشته مهمات یزد به او شفقت شد در خلال این حال خانش بیگم صبیۀ محترمۀ شاه جنت مکان که در خانه شاه نعمت اللّه ولد میر میران بود باجل طبیعی در صفاهان درگذشت حضرت اعلی به تعزیۀ او تشریف قدوم ارزانی داشتند دیگری از قضایا آنکه چون درین سال حرکت رایات جهانگشای بتوجه جانب فارس تصمیم یافته بود بندگان حضرت اعلی بودن شاهزادگان را بجهة قرب گیلان و فرار نمودن بعضی فتنهانگیزان بهآنجا در قلعۀ ورامین صلاح دولت ندانسته ایشان را بنا بر رعایت حزم و - دوراندیشی باصفهان آورده در قلعه طبرک نگاه داشتند و کوتوالی آن قلعه و محافظت شاهزادهها را باحمد بیک کرامپا رجوع فرمودند.
ذکر توجه موکب همایون بدار الملک فارس و لشکر فرستادن بکرمان و بعد از انتظام مهام آن ولایت معاودت فرمودن بمقر سلطنت و سعادت بنیان
چون یعقوب خان به نوعی که سابقا بتحریر پیوست از یزد متوجه شیراز شده از بادۀ غفلت و غرور بدمست و بیشعور گردید و اندک استیلائی که او را بیمن اقبال همایون شاهی دست داده در جنگ بیکتاش خان ظفر یافت آن را سرمایۀ ترفع و تکبر خود شناخته از اسباب مزید نخوت و غفلت ساخت و بعضی دیوانه خیران قزلباش که از سوء اعمال خود واقف و بجهات مختلفه بندگان حضرت اعلی خائف بودند مثل بوداق قراکو و خبوشلو و مختار سلطان تکلو و ترابی بیک ولد و لو - اختیار ترکمان و ابو الفتح بیک شاملو ولد فولاد بیک امیر آخور از اردو فرار نموده بشیراز نزد او رفتند یعقوب خان اصلا مقید برضای ولینعمت نشده مقدم ایشان را گرامی داشت و با ایشان خصوصیت و مصاحبت آغاز نهاد و ایشان در طغیان نشئه باده خوشامدهای بلند در کار کرده محرک ازدیاد بدمستی و بیهوشی او میگشتند و بجهة بازخواست خزاین و اموال بیکتاش خان