پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۳۱۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

کمر بسته از شهر بیرون آمده در برابر او صف سپاه آراست و از جانبین دست به آلت قتال برده چرخچیان لشکر شیراز حملات متواتر نمودند و دلیران لشکر افشار تاب صدمات ایشان آورده تزلزل بحال سپاه یزد راه نیافت بیکتاش خان چون قلت سپاه خود و کثرت اعدا را مشاهده

جنگ یعقوب خان با بیکتاش خان و مغلوب شدن بیکتاش خان

نمود دانست که اگر بقاعده و آداب جنگ کنند مقاومت بآن لشکر بیشمار نمی‌توانند کرد بخاطر آورد که بطریقی که در محاربه عباس سلطان عمل نموده بود بفعل آورده با تمام سپاه خود بر صف لشکر شیراز زند قول را بدین عزیمت به معتمدان سپرده با خاصه شجعان لشکر خود از قول جدا شده جلوریز بر سر ایشان تاخت و صف سپاه چرخچیان را ویران ساخته تزلزل در بنیان ثبات و قرار عسکر شیراز انداخت و یعقوب خان سراسیمه شده از یک صدمۀ دلیرانه که از غازیان افشار بظهور آمد آثار عجز و انکسار در ناصیۀ احوال لشکریان خود مشاهده نمود چنان مضطرب شده بود که از پای علم دور گشته کمال حزم و احتیاط را آماده شده بود محمد قلی خان ولد مرتضی قلی خان پرناک که از زمرۀ امراء فارس بود او را از این حرکت مانع آمده بصبر و ثبات ترغیب می‌نمود.

اما بیکتاش خان در اثنای کروفر چون بقول یعقوب خان رسید جمعی از غازیان افشار از کثرت و انبوهی آن گروه دست در عنان تکاور زده از آن جسارت و دلیری مانع آمدند و لحظۀ در برابر لشکر قول متوقف شدند ذو القدران چون توقف ایشان را مشاهده نمودند اندک اطمینانی یافته ثبات قدم ورزیدند جمعی از افشاران ملازمان یوسف خان در عین ستیز و آویز بیکتاش خان را در میان آن جماعت شناخته به یعقوب خان خبر دادند که بیکتاش خان در میان این فوج قلیل است که به جنگ پیش آمده‌اند یعقوب خان که او را در قول تصور نموده کمال دغدغه از او داشت چون مطلع شد که از قول دور افتاده پیش آمده است لشکریان خود را ترغیب نمود که او را در میان گرفته راه بیرون شدن او را مسدود سازند لشکریان از اطراف و جوانب او درآمده در میان گرفتند بیکتاش خان چون حال بر آن منوال مشاهده نموده خود را غرقۀ دریای بلا دید از آن توقف ناهنجار پشیمان گشته انگشت ندامت بدندان تحسر گزید و اگر به محاربه مشغول می‌شد احتمال گرفتاری داشت بالضروره عنان از معرکه پیچیده خواست که بقول ملحق گردد فرصت نیافت و چون مبارزان صف‌شکن صفوف مخالفان را که پیش و پس او را فروگرفته بودند از بیم شکافته راه شهر پیش گرفت مردم نیز از هزیمت او آگاه گشته راه فرار پیمودند و چون بشهر داخل شد دروازه‌های شهر را به مردم اعتمادی سپرده نزد میر میران رفت که در رفتن کرمان و توقف نمودن یزد و قلعه‌داری کردن به او مشورت نماید.

جمعی از نیک‌خواهان او که بشهر آمدند او را ازین آمدن نکوهش نموده گفتند که از همان‌جا راه کرمان پیش می‌بایست گرفت و الحق مقتضی عقل این بود و حالا نیز مجال توقف نیست و تا صبح ده فرسخ می‌توان رفت همین لحظه روانه می‌باید شد بیکتاش خان را غیرت دامنگیر گشته صبیۀ میر میران را که حرم محترم او بود نمی‌توانست در یزد گذاشته خود بیرون رود و همراه بردن دشوار بود و مفاسد داشت چه محتمل بود که یعقوب خان جمعی کثیر بسر راه کرمان فرستاده باشد و به مردم خود نیز بدمظنه شده اعتماد نمی‌کرد.

اما یعقوب خان و لشکر ذو القدر بعد از مشاهدۀ آثار مغلوبیت غالب آمده بظفر و نصرت اختصاص یافتند و چون روز بیگاه شده بود تعاقب هزیمتیان نکردند و داخل سواد شهر نتوانستند شد در همان‌جا فرودآمدند و در همان شب مشخص شد که بیکتاش خان بشهر رفته خواست که او را به لطایف‌الحیل بدست آورد و اندیشۀ آن داشت که مبادا در همین شب روانۀ کرمان گردد همان لحظه دو سه کس از ریش سفیدان خود را برسم رسالت نزد میر میران بشهر فرستاد خلاصۀ پیغام آنکه بیکتاش خان مخالف دولت و دوستاق شاه عالم پناه است او را بشما سپرده‌ایم اگر بطرفی رود آن جناب در خدمت اشرف مؤاخذ خواهد بود و در ضمن پیغام اندک تهدیدی کرده بود