با میر میران تمهید مقدمات وصلت کرده اراده نموده بود که چون بیزد رسد با بیکتاش خان همداماد گردد و او را
کشته شدن میرزا محمد وزیر
حامی خود گردانیده باستظهار طایفۀ افشار پادشاهنشان باشد بوداق خان نیز پیغام کرده بود که به اغوا و فساد میرزا محمد این جسارت از من بظهور آمد.
مجملا چون صاحب نفس قوی و مفسد و بلندپرواز بود بمقتضی این مضمون که:
مصراع هم در سر آن روی که در سرداری اسباب ادبار او سرانجام یافته بتحریک مقربان بساط اقدس که عظمت و اقتدار او مکروه طبع ایشان بود گرفتار شد و چون پیمانۀ حیاتش پر شده بود همگنان عدم او را بر وجود ترجیح نهاده بدست پیر علی آقا اربطان ملازم فرهاد خان بقتل رسید در این منزل ملک بهمن لاریجانی که در اردو بود بیجهتی ظاهر فرار نموده به لاریجان رفت.
بعد از وقوع این حالات حضرت اعلی امرای عظام را جمع نموده مکررا مجالس کنگاش انعقاد یافت که توجه موکب همایون بعراق از کدام راه مناسب دولت است ولی خان قورچیباشی که پدر بیکتاش خان بود عرض نمود که اگر موکب همایونی بطرف یزد در حرکت آید موجب ازدیاد توهم بیکتاش خان و میر میران گشته جرأت آمدن به پایۀ سریر اعلی نخواهند کرد و محتمل است که مشاغل عظیمه پیش آید اولی اینست که از اعمال ایشان که همه ملازم و نمکپرورده این درگاهند اغماضی فرموده از راه ترشیز و سبزوار بعراق رفته در مقر سلطنت پایدار نزول فرموده متوجه انتظام سرحد آذربایجان و دفع صولت رومیان گردند و هرگاه در این امور تغافل پادشاهانه شعار خود ساخته از اطوار ناهنجاری که بظهور آمده اغماض فرمایند این پیر غلام متقبل میشوم که در کار پسرم بیکتاش رضای خاطر مبارک حاصل نموده بعد از اطمینان او را به پایه سریر اعلی آورم نواب کامیاب حسب الالتماس او فسخ عزیمت یزد نموده از راه ترشیز و سبزوار متوجه عراق گشتند و چون بدامغان رسیدند زمستان به پایان رسیده بود سه روز در دامغان توقف فرموده به جشن نوروز و لوازم آن روز فیروز قیام نمودند و از آنجا روانه ری شدند و چون در وقتی که مرشد قلی خان محل اقامت نواب سکندر شأن و شاهزادهها در قلعه ورامین قرار داد فرستادن نواب سکندر شأن مکروه طبع حضرت اعلی بود در این وقت اراده فرمودند که آن حضرت را از آنجا بیرون آورده مصحوب خود گردانند در موضع ایوان کیف جشن عظیم و مجلس عالی آراسته کس بجهة آوردن نواب سکندر شأن فرستادند و چون به اردو نزدیک رسید حضرت اعلی باستقبال پدر بزرگوار سوار شده چون موکب عالی نمودار شد حضرت اعلی شاهی از اسب پیاده شده در کمال ادب ران و رکاب مقدس پدر نامدار را بوسه دادند و نواب سکندر شأن فرزند عالی شأن را در آغوش مهربانی کشیده به دیدار یکدیگر ابتهاج و استبشار نمودند و از خیمه دولتخانه تا کنار اردوی همایون پایانداز انداخته چون بدر کریاس گردون اساس رسیدند چند جا زرها نثار فرموده آن روز را بعیش و خرمی گذرانیدند و از مجلس به حرمسرای مقدس تشریف برده همشیره محترمهاش زینب بیگم و پردگیان سرادق اقبال شرف ملازمت دریافتند و از آنجا کوچ فرموده در مرافقت یکدیگر بدارالسلطنۀ قزوین رسیده بفیروزی و اقبال در مقر سلطنت ابدی الاتصال نزول اجلال فرمودند.
لشکر کشیدن فرهاد پاشا بقراباغ و تسخیر نمودن آن ولایت و آمدن جغالاغلی از بغداد به قلمرو علیشکر و قلعه ساختن در نهاوند و آنچه روی داد
سابقا مرقوم کلک وقایعنگار گشت که قبل از این قرار یافته بود که امر مصالحه با رومیان به نوعی که در زمان حیات نواب غفران پناه جهانبانی سلطان حمزه میرزا تمهید یافته بود بعمل آمد و مرشد قلی خان ولی آقای چاشنیگیرباشی را که از روم بدین مهم آمده بود به اردو طلبیده متوجه سرانجام این امر بود که قضیه قتل او بوقوع انجامیده آن امر در آنوقت صورت نیافته در حیز تأخیر ماند