پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۲۹۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

ایشان را اختیار کرده نه با قزلباش الفتی دارد و نه با اوزبکیه کلفتی بی‌میل و عناد با طایفه بعد از تحقیق و تفتیش در امور دین تحصیل یقین کرده آنچه مقتضای حدیث و قرآن و موافق امر حضرت ملک منانست اختیار نموده از روی انصاف کلمۀ چند بعرض می‌رساند اگر قبول انظار افادت آثار حضرات شود فهو المراد و الا:

شعر من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال و ممیز این سخن کس صاحب درک کامل و انصاف شامل می‌تواند بود و آنچه از طلبۀ ماوراءالنهر که متردد این حدودند مسموع شد آنست که نواب اعلی خاقانی باین دو صفت حمیده آراسته‌اند و از امراء ایشان کوکلتاش بهادر و جمعی دیگر بفنون فضایل پیراسته‌اند.

اما تصدیقی که از ایشان الی الآن بحکایات علماء ماوراءالنهر واقع شده بنا بر مثل مشهور که چون تنها بقاضی روی راضی آئی معتبر نیست چه فضلای مذهب ائمۀ اثنی عشر بمجلس سامی ایشان مشرف نشده‌اند و علماء اهل سنت چنین خاطرنشان کرده‌اند که مذهب شیعه مبتدع و مخترعست و اصلی ندارد و اگر بعد از تحقیق حال و تفتیش اصول و اقوال فریقین در اخبار احد المدهبنین امری فرمایند بحکم کلام الملوک ملوک الکلام مطاع و منفذ خواهد بود مجملا در طریق شیعه و سنی کتب کثیره در احادیث مضبوط شده.

اما احادیثی که متفق علیه هر دو فرقه باشد معتمد است و احتیاط مقتضی آنست که آنچه متفق علیه باشد بواسطۀ منافات حدیث مختلف فیه متروک نشود زیرا که اهل اسلام منحصر در این دو فرقه‌اند اگر خلیفۀ بحق بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بلا فصل ان لم یؤذوا رسول - الله ابا بکر را میدانند اهل سنت‌اند و اگر حضرت امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب سلام الله علیه را میدانند شیعه‌اند و قول ثالث نیست پس آنچه متفق علیه فریقین باشد مجمع علیه اهل اسلام است و ترک مجمع علیه برای مختلف فیه باطل بعد از تمهید مقدمات گوئیم آنچه مرقوم قلم حضرات عالیات شده بعد از تنقیح و تلخیص حکم بکفر شیعۀ آل پیغمبر است به دلایل متعدده اول آنکه حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله مدح خلفاء ثلاث فرموده‌اند و سخن آن حضرت بمقتضی آیۀ کریمۀ و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی وحی است و شیعه که مذمت خلفاء ثلاث می‌کنند مخالفت وحی می‌نمایند و مخالفت وحی کفر است جواب آنست که از این دلایل مدح خلفاء ثلاث و بطلان خلافت ایشان لازم می‌آید زیرا که در شرح مواقف از آمدی که از اکابر علمای اهل سنت است منقول است که قریب بوقت رحلت حضرت پیغمبر ص در میان اهل اسلام مخالفت چند واقع شد.

مخالفت اول آنست که حضرت در مرض الموت فرموده‌اند ایتونی بقرطاس اکتب لکم شیئا لن تضلوا بعدی عمر بدین راضی نشد گفت ان الرجل غلبه الوجع و عندنا کتاب الله حسبنا پس صحابه اختلاف کردند تا آوازها بلند شد و حضرت پیغمبر آزرده شد فرمودند که برخیزید که پیش من نزاع سزاوار نیست و این حدیث در اوایل صحاح بخاری و در اکثر کتب اهل سنت بعبارات مختلفه مذکور است و مخالفت دوم آنکه حضرت در مرض الموت جمعی را مقرر ساخت که همراه اسامة بن زید بسفر روند بعضی از آن جمع تخلف نمودند و بسمع مبارک حضرت رسید به مبالغه تمام فرمودند جهزوا جیش اسامة لعن الله من تخلف عنه و مع هذا خلفاء ثلاث داخل جیش اسامه بودند متابعت نکردند پس گوئیم امری که حضرت در باب نوشتن وصیت فرمودند به مقتضای آیۀ کریمۀ مذکوره به منزلۀ وحی است و نفی که عمر کرد رد وحی است و رد وحی کفر است علی ما اعترفهم و علی ما دل علیه قوله تعالی و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون و کافر قابل خلافت نیست پس هرگاه کفر عمر و سلب قابلیت خلافت ازو ثابت شد بنا بر دلیل شما لازمست که ابو بکر و عثمان نیز خلیفه نباشند تا خرق اجماع مرکب نشود چه بمذهب جمهور اهل سنت هر سه ایشان خلیفه‌اند و بمذهب شیعه هیچ‌کدام خلیفه نیستند اینکه عمر خلیفه نباشد و عمر و عثمان خلیفه باشند موافق رأی هیچ‌کس از اهل اسلام نیست و نیز تخلف از جیش اسامه به مقتضای دلیل مذکور کفر است و متخلفان خلفای ثلاثند باتفاق و از هریک از روایتین مذکورتین بوجوه متکثره اثبات مذهب شیعه و نفی غیر آن لازم می‌آید و تفصیل آن در این صحیفه نمی‌گنجد و اهل شیعه