قسم یاد کردند و هنوز خاطرها برفتن قزوین رسوخ تمام نیافته بود که از امراء اتباع علی قلی خان اول مهدی قلی سلطان طالش و اللّه قلی سلطان طالش کنگرلو که محل اعتماد و استظهار او بودند فرار نموده بیرخصت رفتند و طایفۀ استاجلو اکثر راه فرار پیمودند چنانچه با علیقلی خان اندک مردمی ماندند.
اما طایفۀ شاملو ثبات قدم ورزیده از سر اسماعیل قلی خان پراکنده نشدند چون او در این وقت اعوان و انصار بیشتر داشت خان از صلاح او تجاوز نمیتوانست نمود و مرشد قلی خان به او پیغام کرده بود که بر آن عزیز ظاهر است که میانۀ طایفۀ شاملو و استاجلو اتحاد قدیم است و همیشه در حدوث وقایع با یکدیگر متفق بودهاند و هرگز فیما بین جدائی نبوده و ناچار است که درین دولت یکی از اعاظم امراء شاملو و ریش سفید این طایفه رکنی از ارکان دولت باشد و امروز کسی که در میانۀ شاملو شایستگی این امر دارد علیقلی خان حاکم هرات نواده دورمیش خان و آن عزیز است و عداوت او با ما و تو بر همگنان معلوم و دشمن دشمن دوست میباشد پس بالضروره مرا با آن عزیز جز محبت و دوستی چاره نیست و در وکالت و ریش سفیدی علیقلی خان فتح اغلی که با هم از یک اویماقیم بجهت منصب وکالت و ریش سفیدی اویماق در آمدن متردد خاطر از اینجانب دغدغهناک باشد آن عزیز در آمدن چرا تحاشی مینماید.
مجملا انواع چربزبانیها به مصلحت وقت بظهور آورده بود هر چند این حکایت فروغی از صدق نداشت اما چون ظاهرا صورت وقوعی داشت اسماعیل قلی خان ازین دروغ راست نما گول خورده بجز رفتن قزوین حرفی نمیگفت و علیقلی خان این معنی را فهمیده هر چند میگفت که مرشد قلی خان از اویماق ما است و ما او را بهتر از تو میشناسیم به ملایمت و سخنان مصلحتآمیز او اصلا اعتمادی نیست هرگاه دست یابد یک روز بر ما و تو ابقا نمینماید در میانۀ شاملو صاحب داعیه بسیار است دیگری را تربیت خواهد کرد که دستپرورده او باشد و دفع تو پیشتر از من خواهد کرد فکر دیگر بحال خود کنیم.
القصه کارپردازان عالم غیب که آرایندۀ بساط دولت حضرت اعلی بودند طریق تدبیر را از دیده بصیرت ایشان پوشیده میداشتند و در بادیۀ حیرت و تیه سرگردانی مانده قاید تقدیر عنان اختیار آن قوم براهی که مخالف مطلب ایشان و منتج حصول مقصود اولیاء دولت سپهر بنیان اشرف اعلی بود دلالت مینمود لهذا اسماعیل قلی خان بیاختیار اختیار رفتن کرده بطریق دیگر راضی نمیشد بعد از قیل و قال بسیار مقرر شد که هر کدام یکی از معتمدان صاحب خرد کاردیدۀ خود را بقزوین فرستند که به سجده اشرف مشرف شده با مرشد قلی خان ملاقات نموده اظهار نمایند که امراء و خوانین بجهت ثبات دولت ابد پیوند از مطالب خود گذشته تجویز نزاع و جدال میانۀ این دو گروه نکردند و از رضا و صلاح خیراندیشان بیرون نیستند و بدیده بصیرت مشاهدۀ اوضاع آن جماعت نموده مکنون خاطر ایشان را از قرار واقع فهمیده بازگردند که بعد از اطلاع بر اوضاع آنجا به مقتضای آن عمل رود احمد بیک بیئ از جانب علیقلی خان و احمد بیک بیکدلی شاملو از جانب اسماعیل قلی خان برفتن قزوین مأمور شدند و ایشان رفته با مرشد قلی خان ملاقات کرده او از روی عقل و کاردانی بهر یک گفتگو کرده هر دو را بانواع ملایمت و فروتنی و چربزبانیها مطمئن خاطر بازگردانیده ایشان آنچه ازو دیده و شنیده بودند تقریر کردند.
مجملا رفتن قزوین طوعا او کرها خاطرها رسوخ یافته از ساوه کوچ کرده چون به خشکرود رسیدند از جانب قزوین جناب میر سید حسین مجتهد و عباس علی سلطان شاملو و احمد بیک ایشیک آقاسی که از ریش سفیدان استاجلو بود برسالت آمده از جانب مرشد قلی خان ابلاغ رسالت به خوانین عظام کردند خلاصۀ پیغام آنکه تا غایت که باقتضای فلکی میانۀ طوایف قزلباش دو هوائی واقع شده بود انواع شر و فساد فیما بین روی نمود و این معنی باعث دلیری اعدای دین گشته بسیاری از ممالک متعلقه به قزلباش بتصرف اعادی رومیه درآمد و حالا از طرف خراسان نیز اوزبکیه انتهاز فرصت نموده لشکر بتسخیر آن ملک کشیدهاند و بر همگنان معلوم است که تا این دو گروهی در میانه بوده باشد نه لشکر خراسان را قدرت و قوت اوزبکیه است و نه سپاه عراق را تاب مقاومت رومیه و اگر دو سه سال دیگر برین نهج گذرد نقصان تمام بدین و دولت میرسد و من درین وقت که عبد اللّه خان بخراسان آمده بود لایق دولت نمیدانستم که پادشاهزادۀ را که الیوم فرزند اکبر ارشد نواب سکندر شأن و سرمایۀ دولت قزلباش است و انوار جهانداری خورشیدآسا از ناصیۀ همایونش لامع و درخشان در خراسان نگاه داشته محصور اوزبکیه گردانم حقوق نعمت این خاندان ولایت نشانرا منظور داشته آن حضرت را