اصفهان شوند و خود باعث گفتگو شده کس به اندرون فرستاد متعهد نیک و بد مهمات او شد ولیجان خان که از مضیق محاصره در تنگ بود این معنی را غنیمت شمرده به اسماعیل قلی خان متوسل شد و نیک و بد مهمات خود را در عهدۀ اشفاق او گذاشت و چند کس خود را با محقر پیشکشی بیرون فرستاده در مقام اعتذار درآمد و فرستادگان بوسیلۀ اسماعیل قلی خان ملازمت علیقلی - خان دریافته بشرف سجده و پایبوس نواب سکندر شأن و ابو طالب میرزا مشرف شدند و عذر بیادبیها خواسته متقبل شدند که یکدو ماه او را مهلت دهند که در کاشان یراق خود را گرفته بهر الکاء که از دیوان اعلی نامزد او شود روانه گردد بعد از قیل و قال بسیار قرار یافت که چون اردو کوچ نماید او دروازهها را بگشاید و سیصد نفر از جماعت شاملو و بیات و غیره در کاشان بگذارد که بوده باشد و بعد از رفتن او شهر را محافظت نمایند از جانبین راضی شده صلحی چنین که کس مبیناد روی نمود و اردو کوچ کرده روانۀ اصفهان شده در ساعتی که میرزا عرب منجم هروی تعیین نموده بود داخل شهر شده حسینیه دولتخانۀ همایون قرار گرفت.
علیقلی خان در حوالی دولتخانه فرودآمد و اسماعیل قلی خان بمحله کلبار رفته هریک از امراء و ارکان دولت در منزلی مناسب نزول کردند و غلامان در مخالفت و قلعهداری اصرار نموده از اینجانب شروع در توپریزی و یراق قلعهگیری شد بعد از چند روز علیقلی خان صلاح در آن دانست که با فرهاد آقا و غلامان قلعه برفق و ملایمت پیش آمده شاید به لطایفالحیل قلعه از دست ایشان بیرون آورد فرهاد آقا را بمنزل خود آورده زنجیر از گردن او برداشت و بطریق مهمان با او سلوک نموده خاطر او را بمواعید جمیله اطمینان بخشید و متعهد مهمات او شد و او کس بقلعه نزد خسرو بیک فرستاد یکدو کس از معتمدان خود را طلب داشت و ایشان را بمتابعت و اطاعت و قلعه گشودن امر فرمود در اول حال خسرو بیک و غلامان اعتماد نکرده با فرهاد آقا سخنان درشت خشونتآمیز گفتند اما رفته رفته بصلح راغب گشته بعد از قیل و قال بسیار خاطر از قتل و سیاست جمع نموده خسرو بیک بیرون آمد و با علی قلی خان و امراء ملاقات نموده ابواب قلعه مفتوح ساخت و با اندک ملایمت و حسن تدبیر مهم قلعه به آسانی صورت یافت.
بعد از انجام مهم قلعه از جانب مهدی قلی خان و ذو القدران شیراز ریش سفیدان آمده عرایض و پیشکش آوردند و در باب قتل علیخان عذری چند گفته التماس نمودند که اگر ارکان دولت قاهره ازین مقدمات اغماض نموده مهدی قلی خان را به ایالت شیراز منصوب سازند ایشان نیز غاشیه اطاعت و انقیاد بر دوش گرفته طایفه ذو القدر که به صوفیگری و اخلاص متصفند از رضای خاطر نواب سکندر شأن در نگذرند و ترجمان کلی بدیوان اعلی و اصل سازند و الحق در آنوقت مقتضی عقل ایجاب ملتمس ایشان بود و محتمل بود که ازین مسامحه و اغماض فواید کلی به دولت ایشان رسد میرزا محمد وزیر این فروتنی را نپسندید و ایالت شیراز را به شاهقلی خلیفۀ ذو القدر حاکم دارابجرد را که به اردو آمده بود نامزد نموده الکاء او را به طهماسب قلی سلطان ولد علی خان دادند اگر چه رفتن ایشان بفارس میسر نگشت اما این معنی باعث آن شد که مهدی قلی خان و ذو القدران در مخالفت اصرار نموده شعار عباسیگری ظاهر ساختند و دیگران نیز که با ارکان دولت ابو طالب میرزا خلاف ورزیده بر وفق مدعای ایشان سلوک نکرده بودند بالکلیه قطع طمع از آن طبقه کرده از ایشان رمیدهتر شدند در خلال این احوال میانۀ علیقلی خان و اسماعیل قلی خان نقار خاطری به میان آمد چند روز بین الجانبین کدورت و نزاع بود ماده نزاع آنکه علی قلی سلطان ذو القدر نواده شاهقلی خلیفه مهردار شاه جنت مکان مصاحب علی قلی خان و تربیت کرده او بود و الکاء قم که در زمان شاه جنت مکان بجد او تعلق داشت به او اختصاص یافته بود.
درین هنگام که علیقلی خان صاحب اقتدار و مختار السلطنه شد علی قلی سلطان خواست که منصب مهرداری که در زمان شاه جنت مکان به پدر و جد او تعلق داشت بامداد مشار الیه به او تفویض یابد و در خواهش این منصب غلو کرده استمداد از علیقلی خان نمود علی قلی خان نیز بجهت تسلی خاطر او و عدم رضا از اسلمس خان ولد شاهرخ خان که بجای والد برتبۀ مهرداری سرافرازی داشت محرک این مدعا شد و جمعی از طایفۀ ذو القدر که تربیت یافته شاهرخ خان بودند جانب اسلمسخان ولد او را ترجیح داده از این معنی سرباز زدند و به اسماعیل خان توسل جسته او در مقام حمایت مشار الیه درآمد و علیقلی خان را