پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۲۶۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و استاجلو نزاع واقع نشود انواع ملایمت و فروتنی کرده او را از این اراده منصرف ساخت و متقبل شد که خود رفته شاه‌ویردی خلیفه را در حکومت آنجا متمکن سازد و پیر غیب خان را گرفته بدست او دهد اسماعیل قلی خان ملتمس او را مبذول داشته ترک رفتن کرد و علی‌قلی خان با جمعی امراء روانۀ آن صوب شد.

اما قبل از ورود او مصلحان و خیراندیشان طرفین به میان آمده فیما بین ایشان گرگ آشتی واقع شده بود و پیر غیب خان ترک حکومت همدان کرده از آن ولایت بیرون آمده بود و در راه بعلی قلی خان رسیده همراه او به اردو آمد چون علی‌قلی خان را با او زیاده صفائی نبود و او از اسماعیل قلی خان اندیشۀ تمام داشت از ییلاق خرقان باتفاق برادران و چند نفر از جوانان استاجلو که ملازمان قدیمی او بودند احمال و اثقال خود را انداخته از اردو فرار نمود و راه خراسان پیش گرفت و چند شبانه روز از حرکت نیاسوده در مشهد مقدس به پای‌بوس حضرت اعلی شاهی ظل اللهی و عز ملاقات مرشد قلی خان فایز گشته او را بآمدن عراق راغب ساخته بی‌انتظامی دولت و اختلال احوال عراق را چنانچه بود خاطرنشان کرده و در ایامی که اردوی همایون در ییلاق خرقان بود عاشور آقا نامی از جانب حضرت اعلی شاهی ظل اللهی و مرشد قلی خان بعراق آمده کتابات آورد.

بیان این حال بر سبیل اجمال آنست که چون خبر واقعۀ هایلۀ نواب غفران مآب جهانبانی بمشهد مقدس رسید از اطراف و جوانب عراق و فارس و کرمان عرایض اخلاص آئین ورود می‌یافت مرشد قلی خان که مرد عاقل کاردان بود خواست که یکی از مردم کاردیدۀ صاحب هوش را بعراق فرستد که اوضاع در خانه و ارکان دولت و حقایق حالات اردو و امراء عراق از قرار واقع فهمیده بعرض رساند که بعد از معاودت او بدانچه صلاح دولت دانند عمل نمایند عاشور آقای مذکور را بدین خدمت مأمور ساخته روانه نمود و عرضه داشتی از جانب حضرت اعلی به خدمت والد نامدار مشتمل بر پرسش واقعه هایلۀ برادر بزرگوار و اظهار اشتیاق نوشته مرشد قلی خان نیز عریضۀ اخلاص‌آمیز فرستاده کتابت به حضرات ارکان دولت مشتمل بر مواعظ و نصایح نوشته بود.

خلاصه مضمون آنکه چون چند سال شد که باقتضای ملکی و افساد مفسدان طرفین میانۀ امراء عظام عراق و خراسان وحشت پدید آمده انواع مخالفت بظهور آمده و باعث فساد کلی شده از بی‌اتفاقی قزلباش و نفاق امراء و ریش سفیدان طوایف اعادی دست تطاول بانحاء ممالک دراز کرده اختلال تمام بامور سلطنت و پادشاهی راه یافت و الحال چون باقتضای قضا قضیۀ هایلۀ شاهزاده مغفور بوقوع انجامیده و الیوم حضرت اعلی شاهی در مشهد مقدس تشریف دارند پسر بزرگتر نواب سکندرشأن‌اند و به مرتبه رشد و تمیز رسیده آثار جهانداری از ناصیۀ همایونش پیداست مطموع از حضرات ارکان دولت آنست که بعد الیوم بساط مخالفت در نوردیده همگی سر از یک گریبان بیرون آوریم و با یکدیگر اتفاق نموده در امور سلطنت و پادشاهی و دفع اعادی و انتظام مهام ممالک بهر طریق رأی و صلاح دولت قاهره باشد به مصلحت یکدیگر بعمل آوریم و دو هوائی را از میانۀ قزلباش براندازیم چون عاشور آقا بقزوین رسید قورخمس خان شاملو که بجهت حراست پایتخت همایون در شهر مانده بود او را نگاه داشته حقیقت عرضه داشت نمود بعد از استجازه به اردو آمده حضرات خوانین عظام بمضامین مسطور اطلاع یافتند و دیدۀ بصیرتشان از طریق مستقیم پوشیده گشت و چون اعتمادی بجانب مرشد قلی خان که در خدمت حضرت اعلی وکیل و صاحب اختیار مطلق بود نداشتند و علی‌قلی خان فتح اغلی را در دیوان اعلی پایۀ قدر و منزلت بایوان کیوان رسانیده زمام مهام سلطنت و پادشاهی را به قبضۀ اقتدار خود درآورده بود و خود را پادشاه‌نشان دیده دیگری را بنظر درنمی‌آورد و می‌دانست که بودن او و مرشد قلی خان در یک مکان امکان ندارد صلاح حال خود را منظور داشته سخنان او را به حیله و تزویر حمل نموده انکار بلیغ نمودند و در جواب نوشتند که نواب سکندر شأن فرزند ارجمند خود سلطان حمزه میرزا را ولیعهد و قائم‌مقام گردانیده بود و او در وقتی که متوجه محاربۀ ترکمان و تکلو می‌شد وصیت کرده بود که اگر او را در آن سفر قضیۀ واقع شود ابو طالب میرزا جانشین او باشد و حالا بنا بر اقراری که طوایف قزلباش بسلطان حمزه میرزا نموده بودند وصیت او منظور داشته کمر به خدمت شهزاده نامدار ابو طالب میرزا بسته بامر دیگر راضی نمی‌شوند و مرشد قلی خان را که میانۀ امراء عراق و خراسان بادی فتنه و نزاع شده بود سرزنشها کرده از جانب کل امراء و ریش سفیدان اویماقات