بلدۀ جنت مثال گردیدند.
نواب سکندر شأن باستقبال فرزند ارجمند سعادتنشان از شهر بیرون آمده و قریب یک فرسخ تشریف آوردند نخست شاهزادۀ والاگهر ابو طالب میرزا پیشتر آمده پیاده شده سعادت ملاقات برادر بزرگتر حمیده سیر دریافت و چون نواب جهانبانی را چشم بر چتر همایون پادشاه سکندر جاه افتاد از روی ادب پیاده شده ران و رکاب پدر بزرگوار عالیمقدار را بوسه دادند و در موکب همایونی بشهر آمده در منازل پیرهمحمد خان چاوشلو منزل گزیدند و نواب سکندر شأن روز دیگر بمنزل شریف آن حضرت تشریف آورده لوازم تفقد و دلجوئی بظهور آوردند و نواب جهانبانی جشن پادشاهانه آراسته لوازم ضیافت و میهمانی از پایانداز و نثار و اصناف اطعمه و الوان اشربه بر وجه لایق وقوع یافت و ما یعرف سرکار خود را بر سبیل پیشکش بر طبق عرض نهاده و بمضمون العبد و ما فی یده کان لمولاه با پدر عالیمقدار سکندر جاه عمل نمودند.
اما آن حضرت از علو همت التفات بدان هدایا نفرموده جهت تسلی خاطر فرزند سعادتمند به قلیلی اکتفا نموده ما بقی را بدستور به سرکار عالی مسلم و ارزانی داشتند.
بعد از فراغ از لوازم جشن و سرور و عیش و سور متوجه مهام قلعه گیری شده توپ بزرگ از جانب تربت حسن پادشاه نصب نموده توپچیان شروع در توپ زدن نمودند و از طرف صاحبآباد خاک پیش برده شب و روز بسعی هر چه تمامتر در سرانجام اسباب قلعه گیری میکوشیدند اما چون
یورش سپاه قزلباش به قلعۀ رومیان و عدم حصول مراد ایشان
ظفر یافتن شاهزادۀ عالمیان بر طایفۀ تکلو و ترکمان و عود نمودن به جانب آذربایجان و اهتمام نمودن در تسخیر قلعۀ تبریز به فرهادپاشا پاشا که سردار لشکر روم شده بود رسید در تسخیر قلعه اندیشهمند گشته به کومک و امداد جعفر پاشا بسرعت و استعجال تمام روی توجه بجانب تبریز آورده در حینی که لشکر ظفر قرین در امر قلعه گیری میکوشیدند حرکت لشکر روم و قرب وصول ایشان در حدود تبریز رسید عساکر فیروزی مآثر متفکر و متلاشی گردیدند یورش نمودن قلعه را که موجب تضییع لشکر است مصلحت نمیدانستند و اسباب یورش هنوز سرانجام نیافته بود ارباب رأی و تدبیر بجهت ضیق وقت به یورش راضی شده قرار دادند که از اطراف و جوانب هجوم عام نموده یورش بقلعه اندازند اگر صورت فتح و ظفر در آینۀ مراد جلوهگر آید فهو المطلوب و الا نزد ارباب خرد و دلیران معارک نبرد بتقصیر و تهاون متهم و منسوب نگردند بدین ارادۀ خام که مخالف رضای خاص و عام بود جازم گشته طوعا او کرها صبح روز موعود نواب جهانبانی بمسجد شریف حسن پادشاه تشریف آورد و لشکریان را به نوعی که تمهید یافته بود به یورش مرخص و مأمور گردانیدند.
دلیران اخلاص شعار و اخلاصگزینان شجاعت آثار نقد حیات را که در دار الضرب جانسپاری سکۀ قبول یافته بود بر کف و نردبانهای مردانگی در دوش گرفته از همه طرف بجانب قلعه روی آوردند.
اما چون رومیان زیاده از ایام سابق حزم و احتیاط مرعی داشته یک لحظه از محافظت قلعه غافل و ذاهل نبوده در بروج و باره مستعد مدافعه و مصادمه ایستاده بودند گلوله تفنگ بطریق تگرگ آتشین که از کرۀ اثیر باریدن گیرد ریزان گشت از دود تفنگ روی هوا تیره و تاریک شد از گیرودار دلیران معرکه کارزار غلغله در قلعۀ افلاک افتاده از کثرت کشتگان و مجروحان زخم سنگ و سنان خندق با سنان تساوی پذیرفته دل بهرام خونآشام از آتش حیرت بر خاص و عام آن معرکه بسوخت جمعی از شجعان لشکر بهرام قهر که از آسیب گلوله تفنگ سالم مانده نردبان به پای قلعه رسانیدند و صعود کردند بضرب مطراق بوزدقان و طعن سیخ و سنان محافظان از بالای نردبان غلطان غلطان به خندق میافتادند مجملا بسیاری از عساکر منصوره درین یورش ناچیز گشته راه عدم پیمودند و کاری از پیش نرفت.
اولیاء دولت قاهره شکسته خاطر و پریشان حال گردیده اهل تبریز قلق و اضطراب آغاز نهادند چون تسخیر این قلعه گردون اساس در مشیت حضرت خالق الجن و الناس موقوف بزمان خجستهنشان شهریار ظفر قرین سعادت قران اعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بود هیچ اثری بر سعی و اهتمام شاهزادۀ عالمیان و غازیان نصرتنشان که درین مدت بظهور میپیوست مترتب نشد.
مجملا چون از تسخیر قلعه یأس و نومیدی روی داده لشکر روم قریب بشهر شده بودند امر عالی بنفاذ پیوست که اهالی و اصحاب شهر کوچانیده بجانب دار السلطنه قزوین برند امراء و اعیان اردوی معلی شتر و الاغ مدد نمایند جمعی که از ارباب یقین بودند با اکثر خواص و صواحب و اعیان