سکندر شأن و کشیک دولتخانه تعیین نموده ابو طالب میرزا را در خدمت والد بزرگوار گذاشتند چون این عزیمت موجب تعویق تسخیر قلعه بود صواحب تبریز قلق و اضطراب عظیم آغاز نهادند نواب جهانبانی بمواعید دلپذیر ایشان را اطمینان داده سه ماه وعده کردند که بتوفیق اللّه تعالی مهم طاغیان را صورت داده به تبریز بازگردند و توکل بدرگاه قادر ذوالجلال کرده با ملازمان خاصه و جمعی از امراء و قورچیان که مجموع زیاده از سه هزار کس نبودند روی توجه بمقصد آوردند و به هفت منزل بدار الارشاد اردبیل آمده بشرف زیارت حضرت سلطان الاولیاء المحققین و قبور منور مشایخ عظام و اجداد عالیمقام مشرف شده چون سال بآخر رسیده بود نوروز ایتئیل مطابق سنه ۹۹۵ هجری قریب شده بود یک هفته در آن خطۀ شریف توقف فرموده ایام نوروز فیروز را به عشرت و شادمانی گذرانیدند و در آن آستان سدرهنشان که محل استجابت دعای بازیافتگان درگاه الهی است جزای اعمال سیئه ارباب عصیان و طغیان را مسئلت نموده در اول سال از ارواح مقدسه آن بزرگواران استمداد همت کرد و از راه خلخال روی توجه بعراق آوردند و چون معسکر عالی در نهایت قلت و معاندان در کمال شوکت و کثرت بودند سرعت در رفتن مناسب وقت و صلاح دولت ندیده قورچیان قمر مسیر جهت احضار دولت خواهان و ارباب ارادت فرستاده به تأنی راه مسافت میپیمودند.
اما کمتر کسی توفیق مرافقت یافت از جمله جماعت شیخاوند که با اتباع و ملازمان جمعی کثیر میشدند با وجود نسبت قرابت توفیق این خدمت نیافته از همراهی تقاعد ورزیده بلکه جهلاء آن طبقه کرام پای از دایره ادب بیرون نهاده بعضی از اسبان طوایل خاصه را که از عقب میآوردند طمع کرده بعنف متصرف شدند بالجمله چون در الکاء طارم نزول اجلال واقع شد چند روزی بجهت جمعیت عساکر منصوره توقف نموده پیر غیب خان استاجلو را که حاکم طارم بود به محافظت سر پل تعیین فرمودند و بجهت طغیان آب رودخانه قزلاوزن تردد مردم دهاقین باردوی عالی کمتر واقع میشد و مأکولات نقصان پذیرفته لشکریان چند روزه تنقیص کشیدند نواب جهانبانی جمیع طلاآلات و نقره آلات سرکار عالی را شکسته بغازیان قزلباش قسمت فرمودند.
درین اثنا خبر وصول طهماسب میرزا و امراء بدارالسلطنۀ قزوین و رفتن اسماعیل قلی خان بجانب رودبار و فرار نمودن او شکسته و بدحال بدیلمان بعرض عالی رسید شرح این واقعه آنکه اسماعیل - قلی خان به نوعی که تمهید یافته بود از راه طارم و خلخال ایلغار نموده خود را بدارالسلطنۀ قزوین رسانید و مردم شهر را از سپاهی و شهری جمع آورده محلات را کوچه بند کرده بر سر هر کوچه - بند مردم جلد کارآمدنی از قزلباش و تفنگچی و کمان دار شهری تعیین کرده چون طهماسب میرزا و امراء تکلو و ترکمان بحوالی ابهر رسیدند مسموع ایشان گردید که اسماعیل قلی خان داخل قزوین شده در مقام مدافعه است علی خان سلطان ترکمان داروغۀ دفترخانه را برسم رسالت بشهر فرستاده اسماعیل قلی خان را به ایلی و انقیاد دعوت نمودند.
ما حصل سفارت آنکه بحمد اللّه و المنة که پادشاه و مرشد ما نواب سکندر شأن است به دولت و اقبال بر سریر سلطنت تمکن دارد و ما را سوای اخلاص و دولتخواهی آن درگاه امری در خاطر نیست و آن عزیز را مرد دولتمند خیرخواه صلاحاندیش میدانیم توقع ازو داشتیم که در حوالی تبریز باعث اصلاح معاملۀ ما شده نوعی مینمود که نواب جهانبانی دست بر سینۀ ملتمس ما نمینهاد چون از آن حضرت مأیوس گشته در آن درگاه بار نیافتیم بالضروره صورتی روی نمود که مراجعت لازم شد حالا نیز متوقعیم که آن عزیز بساط منازعه را در نوردیده ابواب موافقت فیما بین مفتوح دارد که یکدیگر را دوستی و ملاقات نموده آنچه در هر باب مصلحت دین و دولت و صلاح آن عزیز باشد بفعل آید و غرض ما جز وفاق و اتفاق نیست و از صوابدید او تجاوز نداریم و چون رسول مذکور ادای رسالت نمود امراء مزبور مقید به مراجعت او نشده متعاقب او بیتأمل رانده بیک فرسخی شهر رسیده فرودآمدند.
اسماعیل قلی خان چون اعمال و افعال آن گروه را مخالف اقوال یافت و اعتماد بر فعل و قول ایشان نداشت و مقاومت با آن جماعت در حیز قدرت خود نمیدید علی خان سلطان را بازفرستاده به مصلحت وقت سخنان مصلحانه دوستیآمیز پیغام داد اما در همان شب با فرزندان و اهل و عیال و هرکس از طایفۀ شاملو قدرت داشت جریده و صبای روی به جبال رودبار آورده در محل حصین اقامت نمود میر جعفر قزوینی متصدی قزوین و پهلوان سلطان محمود