پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۲۴۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

خود را به او عنایت فرموده حکم شد که تمامی امراء و اعیان استاجلو با علی قلی خان سوار شده بر گرد محلات شهر برآمده تا سر خیابان سیر نمایند که کذب خبر اول به امراء طاغی رسید و علی قلی خان مسرور و کامران با جمعی کثیر از هواخواهان سوار شده بمیامن الطاف - خودنمائی چند کرده بازگشت در شب دیگر واقعه عجیب‌تر و قضیه غریب‌تر روی داد.

شرح آن غریبه بر سبیل اجمال آنکه چون محمد خان دید که مهرۀ مرادش در شش‌در ناامیدی مانده گشادی و طرح بد نشست بخاطر آورد که یکی از شاهزادگان نامدار را بحیل و تدبیر بدست آورده بجانب عراق بازگردد و آئین سلطنت طرح انداخته لوای مخالف نواب جهانبانی مرتفع سازد شاهزادگان کامکار ابو طالب میرزا و طهماسب میرزا که هر دو در قلعۀ امیر خان در خدمت والد نامدار و برادر بزرگوار خود بودند و روز به ملازمت قیام نموده شب هریک لله و دده که داشتند در وثاق خود که قریب به خلوتخانۀ نواب سکندر شأن بود آرام می‌یافتند اگر چه لله و دده ابو طالب میرزا طایفۀ تکلو بودند و خلیل بیک تکلو للۀ میرزا که در عراق مانده بود درین هنگام در میانۀ آن جماعت بود.

اما چون جناب میرزا فی‌الجمله صاحب عقل و تمیز شده بود فریفتن او دشوار می‌نمود کیخسرو بیک گرجی للۀ طهماسب میرزا مرد ساده‌لوح تنک عقل و میرزا خود کودک بود یک‌دو نفر قورچی ترکمان را فریفت که در دولت‌خانۀ همایون کیخسرو مذکور را به نوید ایالت و بزرگی و انعامات وافر فریفته قرار دهد که در هنگام فرصت شبی میرزا را برداشته به میانۀ ایشان برد و قورچیان مذکور در دولت‌خانۀ مبارکه آن بی‌عاقبت ابله طراز را به دمدمه و افسون از راه برده بعد از مواضعه و استرضا در شب موعود دو رأس اسب صبارفتار به پای دیوار برجی از بروج قلعه که قریب به خوابگاه شاهزاده بود آوردند و کیخسرو بدگهر شاهزاده را که در آن وقت ده‌ساله بود در عین مستی خواب که بر طبیعت کودکان مستولی است یا در بیداری بهر تقدیر از خوابگاه به بالای برج آورده با جوال و ریسمان به پائین داده خود نیز پائین رفت و فی الحقیقة از اوج عزت و دولت بحضیض مذلت هبوط کردند و باتفاق قورچیان بر اسبان مذکور سوار شده میرزا را پیش گرفته از راه غیر

بردن امراء طاغی شاهزاده طهماسب میرزا را به سرقت

معهود باردوی امراء تکلو و ترکمان بردند جمعی تقریر کردند که محمد خان اطلاعی از این حال نداشت ساخته و پرداختۀ قورچیان بود که نقشی چنین بدیع بر آب زدند.

اما مقتضی عقل نیست که بی‌اراده و تدبیر امراء مذکور چنین امری بزرگ اتفاقا بحیز ظهور آید بلکه از بدایت خلاف و عناد این معنی در خاطرشان رسوخ یافته درین فکر و اندیشه شبها بروز آورده‌اند علی - ای التقدیرین محمد خان در همان شب امراء مذکور رفیق خود را از وقوع این حال اخبار نموده این معنی را از نتایج دولت و مؤیدات اقبال شمردند و بقدوم شاهزاده استبشار نموده آثار بهجت و شادکامی بظهور آوردند و بجهت هم نامی شاه جنت مکان علیین آشیان و اینکه آن حضرت نیز در سن یازده سالگی برتبۀ سلطنت رسیده قرار سلطنت و پادشاهی او به خود دادند و از این معنی غافل افتادند که شاه جنت مکان فرزند بزرگتر حضرت خاقان سلیمان شأن فردوس آشیان و بحسب ارث و توره و آئین ولیعهدی آن سلطان سلاطین‌نشان نبود و بعد از ارتحال والد ماجد بر مسند سلطنت موروثی متمکن گردید و این شاهزاده را پدر نامدار در قید حیاتست و بر سریر دولت و پادشاهی استقرار دارد و برادران از او بزرگتر که رتبۀ ولیعهد دارند موجودند چگونه این مدعا صورت وقوع می‌یابد و مرشد عقل و پیر خرد بچه طریق و کدام آئین رضا باین امر می‌دهد.

بالجمله چون شاهزاده به میان آن گروه در آمد بلا توقف طبل ارتحال کوفته روی توجه بجانب عراق آوردند علی الصباح که نواب سکندر شأن و شاهزادۀ عالمیان و مقیمان درگاه سعادت‌نشان ازین قضیه آگاه شدند خاطرها مکدر و پریشان گردید بعضی کوته‌اندیشان را تصور آن شد که این مقدمه برأی و صلاح نواب سکندر شأن تمهید یافته بوده و امراء استاجلو و شاملو تصدیق این تصور باطل کرده نواب جهانبانی را نسبت بوالد بزرگوار بدگمان کردند.

سبب تفرس و باعث این مظنه آنکه نواب سکندر شأن بجهت مراعات جانب والدۀ معظمه‌اش که از بنات مکرمۀ طایفۀ ترکمان بود و جمعی کثیر از اقوام و اقربای او در میان آن گروه بودند و نسبت خویشی با نواب سکندر شأن داشتند همواره اظهار توجه و التفات طبقه می‌نمود و مسیب - خان تکلو نیز خاله‌زادۀ آن حضرت و محمد خان شرف الدین اغلی پدر او در هرات للۀ ایام میرزائی او بود و آن حضرت در میان آن طایفه نشو و نما یافته هرگاه در اثناء محاوره به تقریبی اسم محمد خان تکلو مذکور می‌شد