فتح اغلی و محمدی ساروسولاغ طوایف قزلباش دوگروهه شده مهم بحرب و قتال میانجامد چرا امراء تکلو و ترکمان و ذو القدر که بجمعیت و ازدحام تمام آمدهاند راه نمییابند که به ملازمت رسیده در تسخیر قلعه رومی ساعی و مددکار باشند بعضی سادهلوحان بیخرد که در میانۀ صوفیان قزلباش پیره و خلیفه مینامند این مقدمه را صوفیگری و اخلاص نام نهاده آن طبقه مستحسن شمرده همگی با یکدیگر یکدل و یکزبان شده قرار دادند که به خدمت نواب جهانبانی رفته چنانچه شیوۀ پیر مریدی است عرض مشکل خود کرده التماس حل آن نمایند جهلاء و بیدولتان و اشرار طایفه قورچی با خود مخمر ساختند که اگر از جانب شاهزاده کامکار تشفی حاصل نشود به هیئت اجتماعی بر سر علیقلی خان و محمدی رفته ایشان را با هرکس که مانع این امر باشد بقتل آورند و باین اندیشۀ فاسد فریاد برآورند که هرکس شاهی سیون و خیرخواه این دولت است بر سر ما جمع شود جمعی کثیر هجوم نموده غوغای شاهی - سیونی به میان عوام افتاد و عظماء آن قوم بدر دولت سرای نواب جهانبانی رفتند.
جهلاء و اشرار قبل از آنکه ارادۀ قوم از قوت بفعل آید برکاب خانه و بیوتات علیقلی خان ریخته اسباب بسیار از سرکار او به غارت و تاراج رفت و خبر قتل ایشان از افواه خلایق در شهر شیوع یافته اکثر خانههای ملازمان علی قلی خان و محمدی و اعیان استاجلو که در محلات بود به غارت و تاراج رفت و مژده به امراء تکلو و ترکمان رسیده در میانۀ ایشان آثار بشاشت و خرمی بظهور پیوست.
القصه از غلغله و شورش و غوغای شاهی سیونان مجلسیان عالی را احوال دگرگون گشت آن جماعت پیش پنجره آمده معتبران آن جماعت عرض مدعای خود کرده اما در پرده سخن گفته جرأت نکردند که کسی را نام برند نواب جهانبانی در اول حال با ایشان برفق و مدارا تکلم نموده فرمودند که پادشاه و مرشد ما و شما نواب سکندرشأنست که در وثاق خود تشریف حضور دارند به خدمت آن حضرت رفته عرض مدعای خود کنید من هم قائممقام و ولیعهد پادشاه و مرشد میدانیم و مطالب اصلی ما بجز دولتخواهی چیزی نیست نواب جهانبانی به اسماعیل قلی خان شاملو امر فرمودند که پیشتر رفته آن جماعت گفتگو نماید که سخن با کیست و مقصد اصلی چیست اسماعیل قلی خان از میان همان پنجره با ایشان بحرف و صوت درآمده تسلی داده گفت انشاءالله تعالی آنچه صلاح دولت است بظهور آورده نخواهیم گذاشت فیما بین عساکر قزلباش فتنه و نزاع وقوع یابد و نواب جهانبانی نیز راضی نیستند که در میانۀ این دو گروه که ملازم یک درگاهاند فسادی روی دهد تا ممکن و مقدور است در رفع مواد خصومت میکوشیم آن طایفۀ بیباک آواز بلندتر کرده نواب جهانبانی دیگرباره از مطلب ایشان استفسار کرده فرمودند که سخن با که دارید علیقلی خان بتکلم درآمده عرض کرد که ایشان در پرده سخن میگویند اما سخن با من دارند و مطلب ایشان این است که مرا با محمدی مغضوب گردانند تا امراء طاغی تسلی یافته بیخوف و دهشت به ملازمت آیند و ما مکرر عرض کردهایم که حیات خود را بجهت رضای خاطر مبارک میخواهیم و رضای ما منوط برضای اشرف است نواب جهانبانی فرمودند که اگر چنین است ایشان را سخن با شما نیست بلکه سخن با من است چرا که قتل امیر خان بفرمان من شده و باعث تربیت شما من بودهام.
اسماعیل قلی خان هر چند خواست که برفق و مدارا ایشان را تسلی داده بازگرداند تسلی نشده در بیحیائی افزودند و از پرده بیرون آمده به آواز بلند تصریح کرده بنام علی قلی خان و محمدی کرده فریاد برآوردند که چرا بجهت وجود دو کس مفسد بنیان قصر دولت ابد پیوند انهدام پذیرد اسماعیل قلی خان را دشنام و فحش داده بزبان آوردند که یکی از فتنهانگیزان کشتنی توئی اول ترا میباید کشت چون بیحیائی و شورانگیزی آن گروه بدین مثابه ظهور یافت خاطر شریف نواب جهانبانی از حسینعلی الکسن که از ساعیان قتل والدۀ معظمهاش بود انحراف تمام داشت از بیادبی آن جماعت شعلۀ غضب زبانه کشیده بقصد تأدیب فتنهانگیزان بیرون آمدند و دست به قبضۀ شمشیر یازیده به میان آن گروه درآمد اول حسینعلی خون گرفته بمقابل درآمد بیک ضرب حیدری کارش باتمام رسید بعد از آن طهماسب قلی بیک قاپوچی و هرکس خیرگی کرده ایستاد از همان شربت ناگوار چشید بقیة السیف پراکنده شدند و در زوایای پشیمانی خزیدند بعد از این واقعه برغم اضداد مجددا علی قلی خان به نوازشات خسروانه سرافراز فرموده چون جیقه و تاج و دستار او در رکابخانه به تاراج رفته بود نواب جهانبانی تاج طلادوز و مندیل زرتاری و جیقۀ خاصۀ