احتیاج تصدیع ملازمان موکب عالی نیست مهم ایشان بسعی ما غلامان کفایت میگردد و نواب جهانبانی به مصلحت دولتخواهان عمل نموده کس فرستاده قراولان را منع کردند التماس امراء را به خدمت والد نامدار عرض نموده حسب الاستدعا بشهر معاودت فرمودند.
روز دیگر امراء تکلو و ترکمان کس فرستاده استدعاء نمودند که دو سه کس از ریش سفیدان معتمد را بفرستد که بعضی حکایات با ایشان گفتگو شود نواب جهانبانی تجویز کس فرستادن نکردند و زیاده ازین مداهنه با آن قوم مناسب رتبۀ سلطنت و پادشاهی نمیدانستند نواب سکندر شأن صلاح در ایجاب ملتمس ایشان دیده سیادت پناه میر ابو الولی انجو صدر که در آن و لا قاضی عسکر ظفر اثر بود و از امراء سید بیک کمونه و شاهقلی خلفای روملو را که مردم خیراندیش بودند فرستادند.
اما بملاحظۀ آنکه مبادا ایشان را نیز بطریق ادهم خان و دیگران نگاه دارند مقرر شد که بر سر خیابان از فوج قراولان جدا شدهاند کمی پیشتر روند و از آن طرف محمد خان و امراء از لشکریان خود جدا شده پیشتر آیند و در سر اسب هر گونه سخنی داشته باشند گفتگو نموده بازگردند جماعت مذکور حسب الفرموده عمل کردند.
ما حصل سخن آن جماعت آنکه سبب چیست که نواب جهانبانی بجهت رضای خاطر دو شخص مفسد که از ایل و اویماق و عشیرت ایشان در خراسان انواع فتنه بظهور رسیده و میرسد سه اویماق معتبر قزلباش را که تکلو و ترکمان و ذو القدر باشند از خود مأیوس و روگردان میکند و درین وقت که رومیان در تبریز قلعه ساختهاند ده هزار کس که درین شدت شتا و سورت سرما متحمل مشاق یساق شده بهآنجا رسیده باشند پراکنده میسازند حضرت اعزه جوابهای مسکت مناسب وقت دادند بعد از قیل و قال بسیار بدین راضی شدند که من بعد از قضیۀ قتل امیر خان و بازخواست آن حرفی بر زبان نیاورند.
اما چون علیقلی خان و محمدی ساروسولاغ خمیرمایۀ این فساد بودهاند و خاطر مبارک عالی را از ما آرزو کردهاند اگر بجهت انتظام امور سلطنت و اقتدار پادشاهی ایشان را از درجۀ اعتبار نمیاندازند باری در این وقت بجهت تألیف قلوب طایفۀ ترکمان و اولاد و اتباع امیر خان ایالت ولایتی از ولایات قلمرو همایون نامزد نموده روانه نمایند که در درگاه معلی نبوده باشند تا اندکی موجب اطمینان قلب و آبروی این طایفه گشته ما خاطر جمع آمده ملازمت نمائیم بعد از ایامی که معاملات فیالجمله باصلاح آمده باشد و خاطر ما بندگان از توجهات عالی اطمینان یافته باشد و رأی جهانآرا اقتضا نماید بدرگاه طلبند مصلحان مذکور معاودت نموده مقدمات مذکور را عرض نمودند یکدو روز درین فکر و اندیشه بسررفت چون بعضی امور خفیه در پردۀ تقدیر مستور بود که باقتضای قضا و سرنوشت آسمانی از ظهور آن چاره نبود هیچ اثری برین گفتگو مترتب نشد و سعی و تدبیر عقلاء و خیراندیشان طرفین مفید نیامد.
چون رسوخ نواب جهانبانی در حمایت علیقلی خان و محمدی و حفظ تربیتی که ایشان را نموده بود بدین مثابه سمت ظهور یافت و مشار الیهم هر دو در مجلس عالی زبان بعرض عالی گشودند بعد از ادای شکر و الطاف شهریاری معروض گردانیدند که رضای ما غلامان منوط به رضای خاطر مبارک است و بامری که موجب نقصان دولت است راضی نیستیم ده هزار کس را بدو کس برابر کردن مناسب وقت و لایق دولت نمیدانیم و ما را به هیچ امری مضایقه نیست بهر چه صلاح دولت و مقتضی رأی عالی است بیتأمل بعمل آورند: «ما دل نهادهایم بهر چیز رای تست» نواب جهانبانی فرمودند که این جمله رسوخ مبالغۀ ما درین امور بجهت خاطر شما نیست چون به ارادۀ خاطر خود شما را تربیت نموده مورد شفقت گردانیدم گفتگوی خصماء درین باب نسبت بما سوء ادب است و بیرون کردن از درگاه موجب ضعف نیت و عدم اقتدار سلطنت است لهذا بر سر آن ایستاده به هیچوجه بامری که خلاف اراده و رضای خاطر عالی باشد رضا نمیدهیم و عنقریب باری تعالی که احکم الحاکمین است میانۀ ما و حرامنمکان بیادب حکم خواهد کرد شما بحال خود باشید.
روز دیگر در ساحة بارگاه معلی طرفه سانحه حیرتافزا از پردۀ خفا به درجۀ ظهور رسید اسماعیل قلی برادرزاده حسینعلی بیک الکسن اغلی ذو القدر که از مفسدان قزلباش بود و همیشه ازو فتنه و فساد بظهور میرسید با جمعی از فتنهانگیزان مثل طهماسب قلی بیک قاپوچی افشار برادر شهسوار بیک قاپوچیباشی و خلیفه قاجار و غیرهم از قورچیان عظام که در کشیک بودند خود را به لباس دولت خواهی آراسته بزبان چاپلوسی بگفتگو درآمدند.
ما حصل کلام آنکه عمدهترین ملازمان در بارگاه پادشاهی قورچیان عظامند و بهر اموری از امور دولت پادشاهی انفاق نمایند دیگران را جز اطاعت چاره نیست حالا ما را مشکلی افتاده نمیدانیم سبب چیست که بجهت رضای خاطر علیقلی خان