پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۲۲۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

آسمانی بسعی پرده‌گشایان محافل قضا از جلباب خفا به جلوه‌گاه ظهور می‌آید علی قلی خان نیز به ملاحظه جانب احتیاط کرده از این‌طرف سوار شد قول و دست راست و دست چپ آراسته مستعد قتال گشت.

وقوع مقابله بین علی‌قلی خان و مرشد قلی خان بغتة

این خبر باردوی مرشد قلی خان رسیده او نیز بالضروره تیب آراسته بترتیب مقدمات جنگ مشغول شد درین وقت سلطان علی خلیفه که علی قلی خان او را گرفته چند روز محبوس بود از تقصیر او گذشته مطلق العنان ساخته بود چون از اطوار علی‌قلی خان آزرده خاطر بود در آغاز محاربه صف سپاه ویران ساخته با مردم خود بمرشد قلی خان پیوست.

این معنی موجب تزلزل سپاه شاملو شده طایفۀ استاجلو دلیر شدند مجملا مبارزان طرفین دست بسیف و سنان برده و از کثرت گرد و غبار روی هوا پوشیده گشت علی‌قلی خان را چشم بر گروهی که مرشد قلی خان را در آن میان تصور نموده بود افتاده از طریق حزم و احتیاط غافل شده خود مباشر حرب گشت و با فوجی از شجعان شاملو که باتفاق او در معرکه تک و دو می‌کردند بجانب آن گروه تاخته پراکنده و منهزم ساخت و در وقتی که او بتعاقب آن گروه مشغول بود مرشد قلی خان و فوجی از اتباع او که با معدودی در طرف دیگر بود چشمش بر لوای پادشاهی افتاده همت بر آن مقصور ساخت که آن در یکتای خلافت و شهریاری را که با معدودی در قلب بودند بطرف خود آورد و جمعی را بدین عزیمت بآن طرف فرستاد ایشان موکب همایون را در جنود شاملو خانی یافته فرصت غنیمت شمرده بآن فوج قلیل که در طل لوای ظفر انتما بودند حمله آوردند و آن جماعت تاب آن حمله نیاورده متلاشی و پراکنده شدند و از اتباع مرشد قلی خان ابو مسلم خان چاوشلو که از امراء معتبر بود بحضرت اعلی رسیده عنان اشهب گردون نورد آن سریرآرای دولت و اقبال را بفرمان والی تقدیر که هزاران حکمت بالغه در آن منطوی و مندرج است بچنگ آورد.

مبشران قضا این مژدۀ سعادت‌افزا بآن طایفه دادند و ذات حمیده صفات اشرف را در ضمان امان ملک منان باردوی مرشد قلی خان آوردند علی‌قلی خان چون از تعاقب آن گروه بازآمد از لشکر قول و علامت چتر فلک‌فرسای حضرت اعلی اصلا نشان ندید از کما هی حال خبر یافته

مغلوب شدن علی قلی خان

انگشت تحیر و تعجب بدندان گزیده از غفلتی که ورزیده بود اشک ندامت از دیده باریدن گرفت و در کمال یأس و ناکامی عنان از محاربه تافته قرین آه و ناله با کمال خسران و خذلان خجلت زده و حیران که سرمایۀ سعادت دارین را از دست داده بود راه هرات پیش گرفت و مرشد قلی خان با سعادت ابدی توأمان گردیده ازین عطیه عظمی که در درگاه الهی به او کرامت شده بود کلاه گوشۀ شادمانیش بر تارک گردون سائیدن گرفت و حضرت اعلی را که چون در گرانبها در صدف جان جای داده و بطرز معهود بمشهد مقدس معلی عود نموده حضرت اعلی که از اوان طفولیت در میانۀ طایفۀ شاملو پرورش یافته با علی‌قلی خان و مردم او انس و الفت گرفته بود وقوع این حال مکروه خاطر شریفش بود.

اما به دلالت ملهم اقبال آثار ملال را از ناصیۀ همایونش زایل ساخته خاطر اشرف را به دریافت شرف زیارت امام الجن و الانس سلطان سریر ولایت و امامت ابو الحسن علیّ بن موسی الرضا صلوات اللّه علیه و ادراک سعادت خدمت شبانه روزی آن روضۀ متبرکه اطمینان داده بدین عطیۀ عظمی مبتهج و مسرور بود و مرشد قلی خان الحق با طایفۀ شاملو آدمیانه سلوک کرده بعد از نکوهش مفسدان رقم اطلاق بر ناصیۀ گرفتاران کشیده همه را قرین اعزاز و احترام گردانیده حکم کرد که میانۀ لشکر هرکس که مال خود را از اسب و شتر و یراق بشناسد در ساعت تسلیم نماید و ایشان را در رفتن هرات و توقف نمودن در رکاب همایون اعلی مختار ساخته خواجه افضل که تا غایت وزیر علی قلی خان بود برتبه وزارت حضرت اعلی سرافراز ساخته هرکس از جماعت شاملو توقف اختیار نمود بسمت ملازمت حضرت اعلی موسوم گشت در سلک قورچیان و یوزباشیان و ملازمان رکاب اشرف درآورد بعلی قلی خان نامۀ محبت‌آمیز بطریق معهود چاکرانه نوشته گله‌مندیهای دوستانه نموده سوانح مذکور را باقتضای قضا و سرنوشت آسمانی حواله نمود.

اما خواجه افضل وزیر و آقایان شاملو دل از هرات برنداشته در میانۀ طایفۀ استاجلو آرام نتوانستند گرفت در اندک روزی فوج فوج فرار نموده بهرات رفتند و از طایفۀ شاملو بغیر از حسین بیک عبدل‌لو که خدمت جلوداری خاصۀ شریفه به او تعلق داشت و در روز جنگ از موکب عالی جدا نشده بود و علی بیک ولد شاه علی بیک کرامتلو که در وقت انهزام از مرافقت علی‌قلی خان بازمانده بقصد ادراک ملازمت اشرف