لازم میگردد که در تسخیر قلعۀ او سعی نمائیم بعد از آنکه مهم بهآنجا رسد پیداست که چه نتیجه خواهد داد و او در اول حال سخنان درشت ناملایم در جواب القاء نموده نواب عالی کل طایفۀ قزلباش و تبارزه را امر فرمودند که یراق بسته اسباب یورش مهیا سازند که شب به قلعۀ او یورش نمایند خلایق فرمانپذیر گشته در دولتخانۀ همایون کثرت عظیم واقع شد و نواب جهانبانی آمادۀ یورش بود امراء عظام از حرکات ناهموار و اعمال ناهنجار امیر خان مجال درخواست نداشتند دست در فتراک مرحمت نواب سکندر شأن بسته کس محرم به خدمت آن حضرت فرستادند که نواب جهانبانی را در آن شب که شب جمعه بود و احتمال خونریزش و فساد عظیم داشت ازین اراده منصرف سازند اگر فردا امیر خان به ملازمت نرسد رضای خاطر اشرف وقوع یابد.
نواب سکندر شأن فرزند ارجمند را طلب فرموده از آن اراده منصرف ساختند روز دیگر همان جمعیت و ازدحام در دولتخانۀ همایون بوقوع پیوست و مراسله و آمد شد میانۀ امراء و امیر خان تکرار یافت چون چاره بجز اطاعت و انقیاد نیافت قرار بیرون آمدن داده حکیم ابو الفتح تبریزی مشهور بحکیم کوچک که از جمله مخصوصان امیر خان بود آمده خبر بیرون آمدن او آورد قورچیباشی و شاهرخ خان و امراء تا حوالی قلعه رفتند و او بیرون آمده در در مسجد شاهی که در صاحبآباد واقع است با یکدیگر ملاقات نمودند و امراء او را مصحوب خود گردانیده به دولتخانۀ همایون آوردند.
چون داخل دولتخانه شد شمشیر از میان خود گشوده بر گردن انداخت از یک طرف قورچیباشی و یک طرف شاهرخ خان دست او را گرفته بطریق گناهکاران بنظر خجسته نواب عالی درآوردند چون بشرف پایبوس مشرف شد نواب عالی از خلق کریم و آزرم که از اجداد عالیمقدار یادگار داشت فیالفور شمشیر از گردن او برداشته در این وقت امیر خان را رقتی دست داده گریه کرد و نواب جهانبانی نوید جانبخشی داده فرمودند که با وجود این همه اعمال ناهنجار که از تو در وجود آمد و غبار نقار که از تو در دل نشسته جز مرحمت و التفات امری بظهور نمیآید حکم شد که آن شب شاهرخ خان در دیوانخانه نواب جهانبانی میزبان امیر خان بوده باشد ادهم خان از امراء ترکمان بقلعه فرستادند که محافظت خانه امیر خان نموده در حفظ ناموس و متعلقان او کوشد.
امیر خان شب در دیوانخانه بسربرده روز دیگر در بالاخانه عمارت هشت بهشت جای او تعیین یافت اموال و اسباب او به حیطۀ تصرف درآمده بعد از چند روز او را به قلعۀ قهقهه فرستادند امیر خان محبوبۀ داشت بینظیر نام که کمال تعلق و تعشق به او میورزید التماس نمود که بینظیر را مصحوب او گردانیده از او جدا نسازند نواب جهانبانی ملتمس او مبذول داشته بینظیر را به او مسلم داشتند و چون این مقدمات بسعی علیقلی بیک فتح اغلی بوقوع پیوست نواب جهانبانی او را مورد تربیت گردانیده برتبۀ ایالت و خانی دار السلطنۀ تبریز سرافراز ساختند و محسود جمیع امراء و ارکان دولت گشت هر چند تربیت او مکروه خاطر امراء عظام بود اما مجال آن نداشتند که باظهار ما فی الضمیر زبان توانند گشود همگی بمشار الیه توسل جسته ابواب ملایمت و دوستی فتوح میداشتند.
چون اسماعیل قلی خان لقب یولداشی داشت نواب جهانبانی علی قلی خان را برادر خوانده لقب ارجمند قرداشی یافت و محمدی سارو سولاغ که مدبر امور و صاحب اسرار خفیه شده بود بسمت سرداشی موسوم گردید طایفۀ استاجلو که در زوایای خمول خزیده بودند سر از جیب وجود برآورده مورد عنایات و التفات شدند و جمعی کثیر از آن طایفه در دار السلطنۀ تبریز جمع آمده ملازمت علیقلی خان را سرمایۀ عزت و اعتبار خود دانسته میرزادگان معتبر استاجلو غاشیۀ بندگی او بر دوش گرفتند پسران و برادران و اتباع امیر خان از توجه و التفات نواب جهانبانی مأیوس گشته طایفۀ استاجلو را که مخالف ایشان بودند در کمال اعتبار یافته جز مذلت و خواری امری دیگر ملاحظه نمینمودند هریک از گوشۀ بیرون رفتند و روی توجه بعراق آوردند.
چون این اخبار در کاشان بمحمد خان ترکمان رسید در بحر تحیر غوطه خورده بفکر کار خود افتاد صبیه امیر خان در حبالۀ نکاح ولی خان تکلو بود برادران و اولاد و اقوام امیر خان بتدریج بهمدان رفته نزد او جمع شدند محمد خان در مقام فتنهانگیزی درآمده از کاشان بهمدان رفته با ولی خان ملاقات نمود و او را بسخنان دلفریب از جادۀ اخلاص منحرف ساخته اراده نمود که کل طایفۀ ترکمان و تکلو جمعیت نموده بتبریز آیند و از معاندان امیر خان انتقام کشند و علیقلی خان فتح اغلی