پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۲۱۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

افراط رسانیدند نواب جهانبانی ایجاب ملتمس قورچی‌باشی و امراء کرده بمنزل او تشریف بردند و او جشن عالی طرح انداخته بزم پادشاهانه آراست و اسباب ضیافت مهیا داشته کما ینبغی بآداب مهمانی پرداخت و به مقربان و مخصوصان نواب جهانبانی خصوصا علی‌قلی خان فتح اغلی تواضعات آدمیانه و تکلفات پدر فرزندانه بظهور آورد.

اما برادران و پسران و اقوام امیر خان که اکثر در سلک امراء منتظم و صاحب جیش و لشکر و از بادۀ جهل و غرور بدمست شده بودند حرکات ناملایم بظهور آورده به مقربان آن حضرت خصوصا اعیان استاجلو و شاملو سخنان تهدیدآمیز به کنایه و صریح بر زبان آوردند و از ایشان نیز در پرده بی‌اندامیها بظهور پیوست هیچ فایده از این آمد و رفت مترتب نگشته بلکه اسباب وحشت آماده‌تر گردید چون بازار باده‌پیمائی رواج داشت و شاهرخ خان در مجلس عالی حریف بزم پیاله گردیده از بادۀ التفات سرمست شده بود و نقار خاطر شریف آن حضرت را با امیر خان و سلسلۀ او که بکمال رسیده ظرف طبیعتش از بادۀ قهر لبریز شده بود دریافته رضاجوی گردید و در تضییع امیر خان با دیگران همداستان گشت و مکنون خاطر نواب جهانبانی را با قورچی‌باشی در میان نهاد و مشار الیه هر چند خواست که نواب عالی را از این اراده منصرف ساخته بوقت دیگر اندازد فایده نکرد امیر خان و دیوانه خیزان ترکمان که بدمستان بادۀ نخوت و غرور بودند از این مقدمات که هنوز در پرده خفا بود خبر یافته اراده‌های لاطایل پیش گرفته و در خانۀ امیر خان جمعیت عظیم نموده چون تقلید و تعصب اویماق را بهانه کرده بودند مجموع آن طایفه حتی قورچیان و یوزباشیان و ملازمان خاصه شریفه نیز داخل مجمع ایشان گشته تا موازی ده هزار کس اسلحه و یراق بسته ابواب شورش و فساد گشودند.

ما حصل مدعای ترکمانان آنکه جمعی جهلا که در خدمت نواب جهانبانی تقرب یافته خاطر مبارک آن حضرت را از ما دولت‌خواهان منحرف ساخته و می‌سازند خصوصا علی‌قلی خان فتح اغلی و محمدی ساروسولاغ و اسماعیل قلی خان شاملو و امثال ذلک لایق خدمت آن حضرت نیستند ایشان را اخراج می‌باید کرد تا موجب اطمینان خاطرها گردد چون این گونه جسارت از ارباب عقیدت و اخلاص در نظر اصحاب بصیرت محض بی‌ادبی است اعمال ناهنجار ترکمانان موجب زیادتی غبار خاطر مبارک شاهزاده گردیده شعله آتش غضب که در کانون خاطر شریفش افروخته بود افروخته‌تر گشت و پرده از روی کار برداشته مکنون خاطر خود را بظهور آورده بتنبیه و تأدیب ایشان راسخ گردید.

اول بجهت کسر شوکت امیر خان رقم عزلیت بر صفحه حالش کشید و الکاء تبریز را از او تغییر فرمودند و این رقم را بر صواحب تبریز خواند تبریزیان که از تسلط و استیلاء ترکمانان و طلب و خواست امیر خان بجان آمده بالطبع خواهان این امر بودند پذیرای فرمان گشته وجود او را نابود انگاشتند و چون آمد شد مردم مملکت از خانه امیر خان منقطع گشت صورتی که هرگز در پرده خیالش متصور نبود برأی العین

معزول شدن امیر خان ترکمان امیر الامراء آذربایجان

دیده از خواب غفلت بیدار شده و در قلعه خود را بسته به محافظت حال خود پرداخت و توپ و تفنگ ببروج و باره برده اسباب قلعه‌داری مهیا کرد و چند توپ از برجی که بطرف میدان صاحب‌آباد بود و مقابل دولتخانه همایون انداخت و تا سه روز هر روز بدین منوال صدای توپ و تفنگ متواتر بود نواب جهانبانی را از این جسارت عرق حمیت در حرکت آمد شاهی - سیون کرده حکم فرمودند که از طایفۀ ترکمان هرکس غلام و یک‌جهت این دودمانست به دولتخانه حاضر گشته هرکس دوستدار امیر خان و طالب رضای اوست دست ازین دولت کوتاه کرده در دامن امیر خان آویزد طایفه ترکمانان که صلای شاهی - سیونی شنیدند تزلزل در ارکان جمعیت ایشان افتاده قرار خلاف به خود نتوانستند داد فوج فوج بدر دولتخانه همایون حاضر گشته در سلک شاهی سیونان منتظم می‌شدند تا آنکه امیر خان پسران و برادران خود را نیز فرستاده که از زمرۀ شاهی سیونان خارج نباشند.

اما خود از آمدن متقاعد گشت بنا بر آن جمعیت و ازدحام ترکمانان روی بتفرقه و پراکندگی آورد امیر خان متحیر کار خود مانده خواص و ندماء او جرأت نموده اظهار کردند که چون حکم شده که هرکس شاهی سیون است به دولتخانه حاضر آید مناسب آنست که بی‌وسیله و وساطت احدی عزم ملازمت نموده خود را از پردۀ حجاب بدین وسیله بیرون اندازند امیر خان سخن نیک‌خواهان رد نموده جرأت آن نکرده و امراء عظام که به دولتخانه همایون جمع آمده بودند کس فرستاده او را از قلعه بستن و توپ و تفنگ انداختن منع نمودند که اگر در این مقام باشد «بر ما که بندگان شه ذره‌پروریم»