از کومک و مدد عراق نیز مأیوس بودند به هیچ وجه در مقام دفع آن حادثه نتوانستند شد و هیچ تدبیر ایشان موافق تقدیر نیامد محمدی خان از ایروان بیرون آمده با مردمی که داشت در اطراف و جوانب رومیه آثار جلادت بظهور آورده دستبردهای نمایان میکرد اما هیچ اثری بر آنها مترتب نمیگشت و فرهاد پاشا به ایروان رسیده چند روز در آنجا رحل اقامت انداخته قلعه در کمال حصانت و متانت و استحکام ترتیب داد و حارس و ینکچری بقدر احتیاج گماشته ذخیرۀ سالیانه و یراق توپخانه و ما یحتاج قلعهداری سرانجام نموده بازگردید محمدی خان بکام و ناکام دل از حکومت آن مملکت برداشته بنخجوان آمد عیال و اطفال غازیان را در قلعه النجق حفظ نمود و از امیر خان و امراء ترکمان درین مراتب اصلا مددی به محمدی خان نرسید و حفظ و حراست دار السلطنه تبریز را اهم و اولی دانسته بملاحظۀ قرب اکراد پا از آنجا بیرون ننهاد و ولایت معموره چخورسعد که معظم ارمنیۀ صغرا است بتصرف معاندان در آمده و در ولایت شیروان نیز احدی از امراء قزلباش را محال توقف نمانده و تمامی آن ولایت به تصرف رومیه قرار گرفت.
از سوانح این سال آنست که فاطمه سلطان بیگم صبیۀ شاه جنت مکان که حرم محترم امیر خان ترکمان بود در تبریز علیل و مریض گشته عاقبت ودیعت حیات به متقاضی اجل سپرد و نعش او را به دار الارشاد اردبیل برده در روضۀ مطهرۀ آباء و اجداد عالیمقدار مدفون گشته باعث پریشانی ضمیر امیر خان گردید.
ذکر قضایا که بعد از معاودت موکب همایون نواب سکندر شأن در خراسان بظهور پیوست
سابقا بقلم وقایعنگار مرقوم صحایف اخبار گردید که حسب الالتماس علیقلی خان و جذب قلوب مرشد قلی خان و امراء خراسان مرتضی قلی خان را از حکومت مشهد مقدس معلی معزول نموده ایالت آن ولایت بسلمان خان ولد شاه علی میرزای خواهرزاده شاه جنت مکان و نوادۀ عبد اللّه خان که بزرگزاده طایفۀ استاجلو و بشرف مصاهرت این دودمان سرافراز بود تفویض یافت و شاهقلی سلطان قارنچه را که از عظماء آن طایفه بود لله و اتالیق او کرده ولایت جام به او اختصاص یافت و مقرر شد که همیشه در مشهد مقدس با سلمان خان بوده باشد و مشار الیه در حدوث وقایع و صدور سوانح برای او عمل نماید.
بعد از آنکه موکب همایون نواب سکندر شأن از خراسان بعراق نهضت نمود مرشد قلی خان از رفتن مرتضی قلی خان و ماندن سلمان خان اظهار بشاشت و خرمی کرده بیخوف و هراس ارادۀ رفتن مشهد مقدس معلی و دریافت شرف زیارت روضۀ بهشتآسای حضرت امام الجن و الانس نمود و بزبان اخلاص و یکدلی بسلمان خان پیغام داد که درین مدت به شئامت کلفت و عناد مرتضی قلی خان و طایفۀ ترکمان از سعادت زیارت آستان ملایکآشیان امام همام محروم بودیم حالا بحمداللّه و المنة که معاملات خراسان بر وفق دلخواه دوستان سرانجام یافته و این مخلص خیرخواه تا غایت بجهت صیانت احوال و عزت و اعتبار ایل و عشیرت استاجلو که در زمان اسماعیل میرزا پایمال حوادث و مغلوب اضداد شده بود اطاعت و متابعت علیقلی خان که از ایل شاملو است اختیار نموده رکاب او میکشیدم آن جناب مخدومزادۀ قدیم کل طبقۀ استاجلو است و خدمت او را سرمایۀ افتخار و اعتبار خود دانسته طریقۀ چاکری و خدمتگزاری مرعی داشته عند الملاقات در هر باب آنچه رضا و صلاح آن جناب و موجب آسودگی ایل و اویماق باشد عمل مینمایم.
سلمان خان چون هنوز استقامتی در ملک نداشت و قشون و لشکر آراسته نبود جمعی قلیل که نزد او جمع آمده بودند مردم پراکنده بیاستعداد بودند و وثوق و اعتمادی نیز بجانب مرشد قلی خان و سخنان کذبآمیز او نداشت و راضی بآمدن او نبود در کار او متفکر گردیده نه رأی مخاصمت داشت و نه قدرت ممانعت شاهقلی سلطان قارنجه که مرد عاقل کهنه سپاهی بود بجانب جام رفته در آن وقت در مشهد نبود که درین باب فکری بصواب اندیشد.
القصه مرشد قلی خان بیتأمل و استجازه با معدودی متوجه مقصد شد چون قریب بشهر رسید سادات عظام و اعیان مشهد صلاحاندیشی کرده از بیم مخاطرات و تعب و تشویشات قلعهداری جناب سلمان خان را به الفت و اتحاد ترغیب نموده آماده استقبال گشتند سلمان خان چون شنید که او با اندک مردمی میآید
عذر مرشد قلی خان با سلمان خان حاکم مشهد