شاعری و سخنسرائی را بفنون کمالات آراسته فهم و فطرت عالی و طبع سلیم و ذهن مستقیم داشت و اشعار آبدار بدیهه ازو بسیار سر میزد و اکثر اوقات در اثناء مشاغل امر وزارت و کثرت و ازدحام ارباب حاجات عرایض مردم اهل را بنظم جواب نوشته قطعه و قصیدۀ بدیهه بقلم طبیعت بتفکر و تأمل در کمال بلاغت و آراستگی لفظ و معنی بر صحیفۀ بیان مینگاشت در آن چند روز که بقتل رسید غزلی گفته بود که مقطعش این است:
خوبرویان چو سر کشتن سلمان دارید بهتر آنست که اندیشه او زود کنید این دو سه بیت نیز از اشعار او ثبت افتاد که در حین محاصرۀ تربت گفته بود:
بیت بازم ز یار وعدۀ دیدار میرسد دل در طپیدن است مگر یار میرسد سلمان اگر رسید بلائی از آن منال گر عاشقی بلا به تو بسیار میرسد این غزل را در جواب غزل مولانا محتشم کاشی بسیار خوب گفته است مطلع و حسن مطلع اختیار نمود:
غزل عنان حسن به چشمان فتنهبار مده بدست مردم پرفتنه اختیار مده ز زلف پرده برخسار لالهگون مفکن کلید گنج سعادت بدست مار مده القصه بعد از وقوع این قضیه امراء عظام عاقبتاندیشی کرده از نواب جهانبانی استدعاء نمودند که بنا بر اطمینان قلوب ایشان صبیۀ او را مطلقه سازد نواب جهانبانی ایجاب ملتمس امراء کرده رضا بطلاق داد از اموال و املاک بعضی بدیوان اعلی منسوب گشته بعضی دیگر به قورچیان عظام اختصاص یافت و یکدو ماه در امر محاصره ظاهرا فیالجمله تردد و اهتمام میکردند در این اثناء اخبار موحش از جانب آذربایجان رسید که فرهاد پاشا نامی از جانب سلطان روم و فرمانفرمای آن مرز و بوم سردار شده لشکر بجانب آذربایجان کشیده و در آن سرحد نیران قتال اشتعال دارد و ارکان دولت قاهره از این خبر بیآرام گردیده صلاح در آن دیدند که با علیقلی خان طرح صلح افکنده عنان عزیمت بصوب عراق و آذربایجان به حرکت آوردند شاهرخ خان مهردار در مقام دفع غائله و کلفت و نزاع درآمده خود یکمرتبه به پای قلعه رفته با علیقلی خان ملاقات نموده گفتگوی مصالحه به میان آورد خان مذکور خود طالب این امر بود بعد از قیل و قال قواعد مصالحه فیما بین بدین قاعده تمهید یافت که علیقلی خان پسر بزرگ خود ولی خان میرزا که در آنوقت دوازدهساله بود بیرون فرستاده عریضه ضریعتآمیز به خدمت اشرف مصحوب پسر ارسال داشته عرض نماید که خمیرمایۀ این همه فساد میرزا سلمان بود چون او دفع شد ما همان غلام و غلامزاده این درگاهیم و عذر تقصیرات گذشته خواسته بجهت رعایت ادب و ملاحظۀ طریق وثیق صوفیه صفویه و حرمت پدر نامدار و برادر بزرگوار در خراسان بدستور خطبۀ سلطنت و پادشاهی باسم نواب سکندر شأن خوانده شده نواب جهانبانی که فرزند اکبر است ولیعهد دانند و مملکت خراسان بدستور به شاهزادۀ گیتیستان یعنی حضرت اعلی شاهی مسلم بوده باشد و پیشکش لایق بیرون فرستاده ملتمساتی که داشته باشد عرض نماید که به وساطت نیکخواهان بعز انجاح اقتران یابد اگر چه امراء تکلو
مصالحه علیقلی خان با امراء
خصوصا ولی خان راضی باین معنی نبود اما چون انواعی صلاحاندیشی در ضمن این مصالحه منطوی بود مسیب خان شرف الدین اغلی تکلو را که ریش سفید و بزرگزادۀ آن طایفه و مرد سلیم النفس صلاحاندیش بود بمصالحه راغب ساختند و او ولی خان را از عناد و لجاج گذرانیده چون ماده نزاع و خصومت میانۀ علیقلی خان و اسماعیل قلی خان قتل ولی خلیفه پدر او بود و سلطان حسینخان پدر علیقلی خان در عوض او کشته شده بود و قتل به افراطی که در جنگ غوریان واقع شد جمعی کثیر از طایفۀ اوجی شاملو که عشیرت و اقرباء جانبین بودند و از زمرۀ قتیلان بودند عناد و لجاج ایشان جز فساد و افساد نتیجه نداشت که اسماعیل قلی خان را نیز بمصالحه راغب و علیقلی خان نیز صلاح در اذعان این مقدمات دانسته شرایط مذکور را قبول کرد اما التماس نمود که چون میانۀ ایشان و مرتضی قلی خان عناد و لجاج از حد گذشته اصلاحپذیر نیست او را بعراق برده حکومت مشهد مقدس معلی بدیگری از امراء عظام که مرد دولتمند خیراندیش باشد عنایت فرمایند مجملا شاهرخ خان پای در میدان مصالحه نهاده اول به وساطت امراء به دلایل معقوله نواب کامیاب سکندر شأن و نواب جهانبانی را بمصالحه راغب ساخته مراجعت بمقر سلطنت و انتظام مهمات آذربایجان بصلاح دولت اقرب و اصوب شمردند و بعد از استجازه شاهرخ خان اسماعیل قلی خان را همراه خود بدرون قلعه برده با علیقلی خان صلح داد و روز دیگر علیقلی خان عرایض اخلاص