پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۲۰۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

نبود و رضا بامری که خلاف رضای پدر نامدار و برادر بزرگوار باشد نمی‌دادند اما به دستیاری کارکنان قضا و قدر این امر عظمی بی‌اختیار بوقوع پیوست مضامین و احکام به طغرای پادشاهی مزین گشته سکه و خطبه در خراسان باسم و لقب همایونش آرایش یافت وضیع و شریف زبان به تهنیت و مبارکباد گشاده اکثر اشراف و اعیان و ارباب و اهالی خراسان بدرگاه عالی روی آورده آثار اطاعت و متابعت و جان‌سپاری بظهور می‌رسانیدند و زیاده از دیگران میر محمد یوسف نیشابوری ولد میر شاه حسین که از عظماء آن ولایت و پدرش در اردوی معلی منشی الممالک بود در مراسم دولتخواهی کوشیده به مرتبۀ امارت ترقی نموده میر محمد یوسف خان لقب یافت و فی الحقیقة تاریخ سلطنت و پادشاهی آن حضرت «این سال فرخنده‌فال است» و چون این خبر بمشهد مقدس معلی رسید موجب دلتنگی و پریشان حالی محمد خان و لشکر مشهد شده حقیقت این حال بدرگاه معلی عرضه داشت نموده مصحوب قاصدان صبارفتار بآذربایجان فرستادند چون اللّه سبحانه و تعالی جوهر وجود آن حضرت را در مشیمۀ خلقت درخشان و اختر بختش را مسعود و تابان آفریده از بدو حال و اوان کودکی ولای آن حضرت در دلهای کافۀ انام قرار گرفته خلایق بالطبع خواهان دولتش بودند آوازۀ جلوس بهرجا رسید موجب مسرت و شادکامی می‌گشت آثار علامات غیبی عالمیان را از جلوس همایونش مژده می‌داد بالجمله چون این خبر سعادت ثمر در اردو شایع گشت همگنان را موجب استعجاب می‌گردید چه تا غایت در دودمان صفوی چنین امری وقوع نیافته بود راقم حروف از صدر اعظم قاضی خان الحسینی استماع نمودم که در سالی که نواب سکندر شأن در قراباغ قشلاق داشت خواجه ضیاء الدین کاشی مشرف الکسندر خان به اردو آمده بود از من سؤال نمود که خبر پادشاهی شاهزادۀ کامران در خراسان وقوع دارد یا نه من در جواب گفتم بلی به افواه چنین مذکور می‌شود اما هنوز بتحقیق نه پیوسته دیوان کمال اسماعیل در میان بود خواجۀ مشار الیه احوال شاهزاده را از آن کتاب تفأل نمود در اول صفحه یمنی این قطعه برآمد:

قطعه خسرو تاج‌بخش و شاه جهان که ز تیغش زمانه بر حذر است تحفۀ چرخ سوی او هر دم مژدۀ فتح و دولت دگر است رأی او پیر و دولتش برناست دست او بحر و خنجرش گهر است آسمان دوش با خرد می‌گفت که بنزدیک ما چنین خبر است که بگیرد بتیغ چون خورشید هر چه خورشید را بر آن گذر است خردش گفت تو چه پنداری عرصۀ ملک او همین‌قدر است نه که در جنب پادشاهی او هفت گردون هنوز مختصر است باش تا صبح دولتش بدمد کین هنوز از نتیجۀ سحر است بالجمله بعد از وقوع این حال امراء عباسی بجد و جهد تمام متوجه قلعه گیری گشته سعی و

رجوع علی قلی خان از نیشابور بی‌نیل مقصود

اهتمام بسیار بظهور می‌آوردند اما درویش محمد خان بوفور عقل و مردانگی و حسن تدبیر در لوازم محافظت و قلعه‌داری کما ینبغی کوشیده بیرونیان هر - چند سعی می‌نمودند گشادی نمی‌یافت تا آنکه مدت محاصره بامتداد کشید و وقت قشلاق نزدیک آمده آوازۀ وصول لشکر عراق نیز می‌رسید بالضروره صلاح در کوچ کردن دیده بی‌نیل مقصود از پای قلعۀ نیشابور برخاسته روی توجه بجانب دار السلطنۀ هرات آوردند و امراء عظام رخصت یافته هریک باقطاع خود رفتند اما چون اخبار خراسان چنانچه گذشت در میدانجوق قراباغ باردوی نواب سکندر شأن رسید و با سنان پاشای سردار گفتگوی صلح به میان آورده ابراهیم خان ترکمان چنانچه سبق ذکر یافت برسم رسالت روانه استنبول نموده بودند عزیمت جانب عراق تصمیم داده کوچ بر کوچ بمقر سلطنت آمدند و زمستان را در دار السلطنۀ قزوین گذرانیده در اول سال یونت‌ئیل بجهت فتنۀ خراسان به سرانجام اسباب آن سفر پرداخته قورچیان را باحضار امراء و لشکریان باطراف و جوانب فرستادند چنانچه در ذیل این اوراق وقایع آن سال مرقوم کلک شیرین مقال می‌گردد.

ذکر توجه موکب ظفرنشان نواب سکندر شأن بجانب خراسان بجهت انطفاء نایرۀ فتنه و فساد خراسانیان

چون زمستان ئیلان‌ئیل ترکی به مبارکی و فیروزی جلوۀ ظهور نموده مشاطۀ ربیع و فروردین نقاب احتجاب از رخسار نوعروسان ریاحین