خروج قلندر رخصت یافته متوجه آن صوب شد و چون بآن حوالی رسید بیدولتان جماعت الوار سمایندانی به هواخواهی قلندر بر سر راه او آمده به محاربه مشغول شدند و در درۀ کوهی که یکراه پیش نداشت کمین کرده در وقت عبور خلیل خان از بالای کوه سنگ عظیم سر میدادند و تیر و تفنگ میانداختند از قضا الهی تیری بر خلیل خان آمده کشته شد و از کشته شدن او غازیان افشار پریشان حال گشته جماعت الوار دست بقتل و غارت برآوردند و این معنی باعث زیادتی طغیان و دلیری الوار گشت چون خبر قتل
محاربه خلیل خان با لشکر قلندر و کشته شدن او
خلیل خان به قلندر رسید از دزفول باز متوجه کوهگیلویه شد و دیگرباره جمعیتی عظیم بر سر او واقع شده بر سر دهدشت آمد و خواست که چند روزی که پرده از روی کار او نیفتاده از لذات نفسانی کامستانی کرده گروی از روزگار گیرد اما چون آوازه قتل خلیل خان و استیصال دودمان افشار منصور به نزدیک و دور رسید و قرع سمع همایون گشت اسکندر خان برادرزادۀ خلیل خان را به ایالت کوهگیلویه منصوب ساخته روانه آن صوب نمودند و امت خان بیگلربیگی فارس و امراء ذو القدر حکام فارس بدفع فتنه قلندر و امداد اسکندر خان نامزد گشتند و در سال دیگر که رایات جلال متوجه خراسان شده بود امت خان جمعی از لشکر فارس را بسرکردگی دوراق خلیفه بجانب کوهگیلویه فرستاد اسکندر خان و طایفه افشار بدیشان پیوسته باتفاق روی به دهدشت آوردند و آن جمعیت و ازدحام که در اول بر سر قلندر واقع شده روی بتفرقه و پراکندگی آورده بود درین هنگام که لشکر فارس به مدافعه او شتافتند چون فیالجمله پرده از روی کار او افتاده بود و عقاید خواص الوار دربارۀ او نقصان پذیرفته کسی از اطراف و جوانب بامداد او نیامد لاعلاج در دیوار بست آن قلعه تحصن اختیار نموده اندک مردمی که با او بودند دو سه روز حرکة المذبوحی کردند از این طرف غازیان ذو القدر هجوم آورده داخل دیوار بست شده جمعی را که به جنگ مشغول بودند بقتل آوردند و قلندر را در همان خانه که میبود گرفته کشانکشان بیرون آوردند طایفۀ ذو القدر میخواستند او را زنده بدرگاه معلی فرستند غازیان افشار هجوم نموده او را بخلاف رضای ذو القدران بقتل آوردند
قتل اسکندر خان حاکم کوهگیلویه
سر او را بدرگاه والا فرستادند و در هنگامی که موکب همایون در تربت حیدریه خراسان نزول نموده به محاصرۀ قلعه تربت مشغول بودند بنظر اشرف رسانیدند و آتش فتنه آن بنگی ابله طراز در کوهگیلویه منطفی گشت و اسکندر خان در ایالت کوهگیلویه مستقل شده اما بعد از اندک زمانی جمعی از مفسدان افشار بر سر شاهقلی بیک ولد خلیل خان جمع شدند او بهوس حکومت کوهگیلویه علی الغفله بر سر اسکندر خان آمده او را بقتل رسانیده خود را شاهقلی خان نام نهاده لوای حکومت برافراشت اما حسن بیک ولد عبد اللطیف بیک افشار که از اقرباء خلیل خان و میرزادههای سلسله افشار بود با او در مقام خصومت درآمده خود را حسن خان نامیده جمعی از طوایف افشار ایالت او را پذیرفته با شاهقلی خان خصومت آغاز نهادند و بین الجانبین کلفت و عناد قایم بود و از یکدیگر هراسان در ولایت مزبور اقامت نموده آن ملک در میان هر دو مبعض و منقسم گردید تا آنکه در زمان دولت حضرت اعلی که هر دو در شیراز به ملازمت رسیدند شاهقلی بدست حسن خان مقتول گشته حکومت کوهگیلویه به او انتقال یافت القصه بعد از قضیۀ قلندر مذکور دیگر قلندران بنگی را هوس اسماعیل میرزائیت در سر افتاده در چند محل این غوغا و شورش بهم رسیده در هر چند روز اسماعیل میرزائی در هر ولایت پیدا میشد و مردم بر سر او جمع شده باز پراکنده میشدند یکی در لرستان و چمچال پیدا شده بیدولتان اکراد و الوار قلمرو علیشکر بر سر او جمع شدند و لشکریانش بده هزار رسید و امراء و ارباب مناصب تعیین نموده در آن سرحد آغاز فتنه کرد و کس نزد سولاغ حسین تکلو فرستاد و او را به اطاعت و انقیاد دلالت کرد و حکم وکالت بجهت او فرستاد که بجای جوهه سلطان تکلو وکیل و رکن - السلطنه باشد سولاغ حسین به مقتضای عقل دفع او را بدایة در اطاعت و انقیاد اولی و انسب دانسته سخنان او را بقدم قبول تلقی نمود تصدیق اسماعیل میرزائیت او نمود و اظهار اخلاص و خواهش تمام کرده بارخانههای پی در پی فرستاده التماس تشریف حضور او کرد و خیمه و یراق و اسباب پادشاهانه فرستاده خود نیز استقبال کرد و قلندر بیچاره باور کرده در کمال شوکت و اقتدار متوجه چمچال گردید سولاغ حسین و اعیان تکلو به ملازمت رسیده سجده و پایبوس وقوع یافت و از روی عقل و دانش آن کثرت و ازدحام را از هم پاشیده در هنگام فرصت او را گرفته محبوس ساخت و در وقتی که رایات نصرت آیات از سفر خراسان عود نموده در دار السلطنۀ