گفتار در قضایای آذربایجان و شیروان و گرفتار شدن غازیگرای خان تاتار بدست غازیان ظفرنشان بتقدیر ملک منان
چون در یورت قشلاق زمستان لویئیل به پایان رسیده شاهد نوروز عالم افروز ئیلانئیل ترکی به فرخی و فرخندگی جلوۀ ظهور نمود و نسیم عنبر شمیم بهار طراوتبخش گلشن روزگار و لشکر غارتگردی از هجوم جنود فرخنده ورود ریاحین و ازهار راه انهدام و فرار پیمودند و ابراهیم خان ترکمان چنانچه بتحریر پیوست جهت تمهید بساط مصالحه روانه جانب استنبول شد چون الکسندر خان والی گرجستان کاخت که همیشه از منسوبان این دودمان ولایتنشان بود با رومیه مدارات و مواسات نموده اظهار ایلی و انقیاد نموده بود در میانۀ او و سمایون خان والی گرجستان کارتیل که خود را در سلک هواخواهان این دولت ابد بنیان میشمرد شیوۀ کلفت و عناد مسلوک بود الکسندر خان را نیز باطنا به دوستی و موافقت رومیان متهم میداشت هر چند سمایون خان ازین تهمت مبرا بود چه در اول حال که لله پاشا بشیروان آمد و با رومیه خصومت و عناد بنیاد نهاد مکررا میانۀ او و عساکر عثمانی درین آمد و رفت محاربات عظیم روی داد و در این سال که رومیه ذخیره بقلاع تفلیس و گوری و غیره میفرستادند باتفاق امام قلی خان بیگلربیگی قراباغ سر راه به رومیه گرفته محاربات نموده اموال و اسباب بینهایت بدست آورد.
اما بمصداق و لیطمئن قلبی ارادۀ خاطر نواب سکندر شأن و ارکان دولت ابد بنیان بدان تعلق گرفت که صبیۀ سمایون خان را جهت نواب جهانبانی خواستگاری نموده خاطر از دوستی او بالکلیه جمع دارند و مهم الکسندر خان را برأی و صلاح او فیصل دهد مسیب خان شرف الدین اغلی تکلو را بدین خدمت نزد سمایون خان به گرجستان فرستادند مشار الیه ظاهرا بدین مواصلت افتخار نموده اظهار بشاشت و خرمی بیاندازه کرده اما باطنا گرجیان بجهت مغایرت دین و دیگر مصلحتها راضی نمیشدند و به بهانۀ سامان و سرانجام یراق و اسباب ضروری دفع الوقت نموده بلیت و لعل میگذرانیدند درین اثناء خبر آمدن غازیگرای خان تاتار و صفی گرای خان بشیروان متواتر شد و امام قلی خان قبل از ورود لشکر تاتار کومک بسیار بجهت بیکر خان بشیروان فرستاده بود و عثمان پاشا نیز دلدوانجی رومی را با جمعی از لشکر روم از بیگلربیگی قراباغ دربند همراه تاتاران نموده بر سر قزلباش فرستاد و چون ایشان بحوالی شماخی رسیدند ازینطرف بیکر خان و امراء قاجار و جاکرلو و فرامانلو و غیرهم که در شیروان بودند به مدافعه لشکر تاتار و رومیه شتافته ما بین شماخی و شابران بین الجانبین محاربه اتفاق افتاد غازیگرای خان که در محاربۀ قزلباش دلیر شده حسابی ازیشان نمیگرفت اسب جلادت در میدان کارزار بجولان درآورده آثار مبارزت و دلاوری بظهور میآورد و در اثناء کروفر بجمعی از غازیان قاجار دوچار شد و راه خلاص و نجات مسدود یافته از تقدیرات ایزدی دستگیر و اسیر پنجۀ تقدیر شد و از گرفتاری او نسیم فتح و ظفر بر پرچم رایات بیکر خان و امراء قزلباش وزیده بظفر و نصرت اختصاص یافتند و مخالفان شکسته و پریشان حال پی سپر جنود ادبار گشتند و روی بوادی فرار آورده صفی گرای خان بصد تشویش جان از آن مهلکه بیرون برده تا یورت اصلی خود عنان بازنکشید و بیکر خان بدین خدمت نمایان در میانۀ اقران سربلندی یافته مورد نوازشات و الطاف پادشاهی گشت اما چشم زخم روزگار به او رسیده در همان سال پهلو بر بستر ناتوانی نهاده باجل طبیعی فوت شد گاه خلیفه انصار قراداغلو به ایالت شیروان منصوب گردید.
گرفتار شدن غازیگرای خان تاتار بدست غازیان قاجار
اما چون ارادۀ ازلی بدان متعلق گشته بود که ولایت شیروان بتصرف رومیه قرار گرفته بساط حکومت آن طبقه مدتی در آن دیار گسترده شود اثری بسعی و اهتمام لشکر قزلباش مترتب نشد و خلیفه انصار در شیروان کاری نساخته عنقریب طبل ارتحال کوفته متوجه عالم بقا گردید، «رفت تا ملک آن جهان گیرد»، و بجهت فوت خلیفه انصار و بازگشتن موکب همایون بعراق و سفر خراسان که در سال دیگر اتفاق افتاد دیگر کسی از امراء قزلباش در شیروان اقامت نتوانست نمود و عثمان پاشا از دربند به شماخی آمده قلعه را استحکام داده در حکومت آن ولایت استقلال یافت چنانچه بتفصیل آن حالات هریک در محل خود رقمپذیر کلک بیان خواهد گشت بالجمله چون غازیگرای را به اردو آوردند او را مصحوب جمعی از معتمدان به قلعۀ الموت که در ما بین قزوین و گیلان واقع است و از قلاع مشهورۀ روزگار است و سالها مقر