مذکور چند نفر قزلباش دیده بر سر ایشان جلو انداخته میان غازیان
گرفتار شدن شیرزاد
چرخچی و ایشان محاربه اتفاق افتاده و یکی از غازیان بیآنکه بحال او آشنا باشد او را بطعن سنان از صدر زین ربوده به خاک بوار انداخت و قزلباش متعاقب یکدیگر رسیده او را گرفتند اظهار نام خود کرده دستگیر گشت و دهپانزده نفر از رفقای او بعضی دستگیر و بعضی مقتول شدند و سلمان خان و امراء قزلباش از دستگیری شیرزاد آگاه شده مظفر و منصور به رشت درآمده در میدان سیاه گوراب فرودآمده خیمۀ اقامت نصب نمودند.
اما لشکر گیلان که از راه بیجار پس انتظار ورود قزلباش میکشیدند آخر روز از ورود وصول ایشان بشهر و گرفتاری شیرزاد خبر یافته از آنجا بعزم جنگ بشهر آمدند چون آواز سفید مهرۀ ایشان بگوش غازیان رسید سلمان خان و امراء خود در همانجا توقف نموده جمعی را بمقابله ایشان فرستادند و بین الجانبین محاربه اتفاق افتاد و گیلانیان اندک زمانی تلاش کرده روی بوادی فرار آوردند چون میان بیشه و جنگل بود شب به میان درآمد سواران قزلباش تعاقب نتوانستند نمود پیادههای کوهدم تعاقب نموده جمعی کثیر را بدست آورده بفرموده میرزا کامران بر متنفسی ابقا نمیکردند مجملا خلق بسیار که گرفتار شده بودند بقتل رسیدند و گیلانیان پراکنده شده محمد بیگ و علی بیگ ب فومن رفتند سلمان خان و امراء حقیقت حال بدرگاه معلی عرض کردند حسب الامر الاشرف شاهزاده حرم جمشید خان را به اردو فرستادند و سلمان خان در منازل جمشید خان فرودآمده امراء هریک در منازل مناسب نزول نمودند و قرابهادر را وکیل سلمان خان کرده بمقام استمالت رعایا درآمدند.
اما رعیت گیلان به هیچوجه با قزلباش رام نمیشدند و در بیشه و جنگل بسربرده با مخالفان میبودند و هر شب یکی از امراء با جمعی از مردم کوهدم به قراولی رفته لوازم حزم و احتیاط مرعی میداشتند یکمرتبه محمد بیگ و علی بیگ نردبان بسیار ترتیب داده شبی رو بشهر آوردند که با نردبان بمنازل جمشید خان داخل شده سلمان خان را بقتل آورند قرابهادر و ملازمان سلمان خان که مواظب
قتل شیرزاد
بودند به یکدیگر بازخورده چند نفر از یاغیان گیلانی بدست درآمدند و بقیه آن مردم چون دانستند که لشکر قراول آگاه و در سر راه است نردبانها را انداخته فرار نمودند روز دیگر امراء نگهداشتن شیرزاد را مصلحت ندیده او را بقتل آوردند و بایندر خان طالش و امیر سیاوش و امیر حمزه خان از طرف گسکر و طوالش به رشت رسیده سلمان خان را ملاقات نموده ظاهرا اظهار بشاشت و خرمی نموده اما باطنا هیچ راضی نبودند که امراء قزلباش در گیلان دخل و تصرف داشته باشند و کارشکنی میکردند و چون رعایا در بیشه و جنگل پراکنده شده بازگشتی بحکام نمیکردند و منافعی به امراء عاید نشد ملازمان که بهوس تاخت و غارت آمده بودند روی به تفرقگی آوردند و از جانب ارکان دولت قاهره نیز معاونتی بظهور نیامد و امراء از قراولی و کشیک به تنگ آمده مهم گیلان را بر وفق دلخواه مشاهده ننمودند دل از حکومت آنجا برداشته قرار بیرون آمدن دادند اگر چه سلمان خان به این معنی راضی نبود و به هیچوجه رضا به بیرون آمدن نمیداد شاهقلی سلطان قارنجه که مرد عاقل کار دیدۀ بود درین باب غلو نموده بیرون آمدن از گیلان بحال خود و طایفه استاجلو صواب و اولی دانسته با میرزا کامران و بایندر خان و امیره سیاوش صلاح دیده ایشان نیز مرغبات گفتند این مرتبه مقدمه میانه امراء تمهید یافته صبح روز موعود پیادههای گسکر و کوهدم را از پیش و پس و چپ و راست انداختند که در میانه جنگل و بیشه سواران قزلباش را صیانت نمایند که مبادا گیلانیان دستبردی نمایند و از رشت بیرون آمدند مردم گیلان همان شب اطلاع یافتند چنانچه صبحی که قزلباش سوار میشد از یک طرف ایشان بیرون رفته از طرف دیگر گیلانیان بشهر درآمدند و تعاقب قزلباش نموده دست درازی چند کردند و امراء عظام دو سه فرسخ راه جنگ کنان رفته آخر روز به کوهدم رسیدند در همان روز میرزا کامران و بایندر خان و امیره سیاوش و قرابهادر بملاحظۀ پیش و پس از امراء جدا شده آخر روز بیآنکه وداع یکدیگر نمایند هریک از دیگری خوفناک از راهی که میدانستند بجا و مقام خود رفتند و امراء قزلباش پریشان و بیسامان بدارالسلطنۀ قزوین آمدند چون مسود این اوراق درین سفر رفیق سلمان خان بود مقدمات مذکور برأی العین مشاهده نموده بود از اطناب احتراز نکرده بتفصیل در قلم آورد.