در اطاعت و انقیاد در ملایمت زد و بعهد و پیمان بیرون آمده بشرف سجدۀ شاهزادۀ کامکار و ملاقات خان عالیتبار فایز گردید و ایشان بودن او را در نیشابور صلاح حال ندانسته آن ولایت را بمرشد قلی خان سپردند و او کسان معتمد خود را در قلعه گذاشته درویش محمد خان را مصحوب خود گردانیده متوجه تربت حیدریه که در تصرف فرخ خان برادر مرتضی قلی خان بود شدند مشار الیه نیز طریق درویش محمد - خان بعهد و پیمان قلعه را سپرده بمشهد مقدس رفت و علیقلی خان ولایت مذکور را در عوض نیشابور بدرویش محمد خان داده مقرر شد که کس فرستاده مردم را بدانجا نقل نماید بعد از وقوع این قضایا علیقلی خان در موکب شهزادۀ نامدار اعنی حضرت اعلی شاهی روی توجه بدارالسلطنۀ هرات آورده سایر امراء عظام رخصت یافته هریک به الکاء خود رفتند درویش محمد خان بعد از کوچ کردن علیقلی خان از موافقت ایشان پشیمان گشته دل از الکاء نیشابور برنداشت و از تربیت حیدریه با قومی از طبقۀ روملو که همراه داشت به ایلغار خود را به نیشابور رسانید بیگمان داخل شهر شد اکثر مردم او که هنوز در نیشابور از آمدن او آگاه گشته بر سر او جمعیت نمودند و مردم مرشد قلی خان را از شهر بیرون کرده بدستور بامر حکومت پرداختند علیقلی خان در اثنای طریق مراجعت این خبر استماع نموده چون تفرق سپاه و بعد راه دست داده بود از این حرکت ناهنجار که از درویش محمد خان صدور یافت به مصلحت وقت اغماض نموده تدارک این واقعه را به سال دیگر موقوف و بدار السلطنه هرات رسیده بعیش و عشرت مشغول گشت.
اما مرتضی قلی خان و ساکنان مشهد مقدس معلی چون از تنگنای محاصره خلاصی یافتند بجز خرابی و شکستگیها که از نزول و عبور لشکر در حدود مشهد مقدس معلی واقع شده بود مشغول شدند و حقایق این حالات را مرتضی قلی خان به پایه سریر اعلی عرض نموده در دار السلطنه تبریز که میرزا سلمان و امراء از شیروان معاودت نموده بودند این اخبار رسیده موجب تفرقۀ خاطرها گردید و سلطان حسین خان که از خراسان بازگشته بدارالسلطنۀ قزوین رسید مرتکب بعضی اعمال که لایق حال او نبود گشته وکلای دیوانش او را باخذ اموال متمولین ترغیب نمودند و بازار گرفت و گیر رواج یافت و متعرض احوال بسیاری از اهالی آن ملک و تجار و متمولین هر دیار که در آن سواد اعظم جمع بودند شده بتحریک جهلاء و بدنفسان نقود موفور و اجناس غیر محصور از سکنۀ آن مملکت بیرون رفته بمصارف غیر معقول صرف شده و بجز بدنامی و خذلان از آن وجوه نقدی در کیسۀ اعتبار او نماند و در آمدن بدرگاه معلی نیز تغافل ورزیده توقف از حد اعتدال گذرانید مفسدین و بهانهجویان اردوی معلی از اطوار ناهنجار رقم خلاف و عصیان بر ناصیۀ حال او میکشیدند و عاقبت از گردش روزگار رسید به او آنچه رسید چنانچه در ذیل این دفتر بوضوح میپیوندد.
ذکر قضایا که در اوایل سال لویئیل مطابق سنه ثمان و ثمانین و تسعمائة با اراده و تقدیر خالق عباد در دار السلطنۀ تبریز روی داد
سابقا رقمزده کلک بیان گشت که میانۀ امیر خان ترکمان و شاهرخ خان در شیروان بجهت رفتن خاخمیر منازعه پدید آمد و طایفۀ استاجلو و شاملو که قدوه ایشان پیرهمحمد خان استاجلو و حسین - قلی سلطان ایشیکآقاسیباشی شاملو بود جانب شاهرخ خان گرفته با ترکمانان منازعه آغاز نهادند و بالاخره بسعی قورچیباشی بصلح و صلاح انجامید در این هنگام که اخبار خراسان و آمدن علیقلی خان و مرشد قلی خان و محاصره نمودن مشهد مقدس معلی بتبریز رسید امیر خان و امراء ترکمان به گفتکو درآمدند طایفه شاملو و استاجلو را بعصیان و طغیان منسوب و متهم ساخته عتاب و سرزنش با آن دو طایفه آغاز نهادند و اعمال ناشایست سلطان حسینخان برهان مدعای ایشان گردید و چون زوجۀ سلطان حسینخان که والده علیقلی خان بود قابله واتکه نواب جهانبانی سلطان حمزه میرزا بود و از هرات با شوهرش سلطان حسینخان بعراق آمده بود در این هنگام در حرم علیۀ عالیه میبود و در خدمت نواب میرزا مرتبۀ مادری داشت و حسین بیک برادر او وزیر نواب میرزا بود