علی قلی خان اختیار نموده بودند مشار الیه لوای تکبر و تجبر افراخته میخواست که زمام مهام کل خراسان در قبضه اختیار و سرپنجه اقتدار او باشد لهذا زیاده از این تاب بیاعتدالی خوش خبر نیاورده بعزم تنبیه او از هرات به غوریان رفت و او طاقت مقاومت نیاورده از غوریان به اسفزار گریخت علیقلی خان جمعی را بتعاقب او فرستاده مراد بیک نامی از طبقه افشار که از جانب یکان سلطان حاکم اسفزار بود حمایت خوش خبر خان نموده و بین الجانبین نزاع انجامید و چند کس کشته شد شاملویان بازگشتند و یکان سلطان خوش خبر خان را اعزاز و احترام نموده روانه عراق ساخت و این معنی موجب کدورت امیر الامراء گشته هنوز او در غوریان بود که خبر واقعه هایلۀ علیا به او رسید از آنجا بدار السلطنه هرات بازگشته زمستان را به پایان رسانید و در اول سال لویئیل سنه ثمان و ثمانین و تسعمائة بعزم تنبیه گوشمال یکان سلطان و اتباع او از دار السلطنه هرات بیرون آمده متوجه اسفزار شد مراد بیک مذکور از آوازه توجه او فرار نموده به فراه رفت و علیقلی خان ولایت اسفزار را به طایفه شاملو داده معاودت نمود.
اما مرتضی قلی خان پرناک ترکمان که حاکم مشهد معلی مقدس و بیگلربیگی نصف خراسان بود و زیاده از علیقلی خان دکان عظمت و اقتدار آراسته او را وقعی نمینهاد و فیما بین اسباب وحشت آماده شده بود بعد از رفتن سلطان حسینخان و تفرق امراء عظام که در بلدة المؤمنین سبزوار جمع آمده بودند با قباد خان قاجار حاکم آنجا که تابین او به جریمه موافقت علی قلی خان بیالتفاتی آغاز نهاده در اوایل سال مذکور بعزم تنبیه او از مشهد مقدس معلی با غلبه و ازدحام تمام بیرون آمده به دار المؤمنین سبزوار رسید قباد خان تاب مقاومت نیاورده بعد از آن که از آمد و شد مصلحان در مقام اعتذار درآمده بیرون آمد مرتضی قلی خان او را مورد عتاب و خطاب گردانیده از حلیه اعتبار انداخت و همراه خود بمشهد مقدس معلی برده سبزوار را به کسان خود سپرد علی قلی خان بعد از مراجعت از اسفزار این خبر شنیده نایرۀ غیرت در کانون درونش اشتعال یافت و در موکب همایون شاهزاده جوان بخت کامکار اعنی حضرت اعلی شاهی اعل اللهی بعزم تأدیب مرتضی قلی خان از دار السلطنه هرات بیرون آمده باحضار امراء همعهد کسان فرستاد مرشد قلی خان و محمود
پیغام مرشد قلی خان بمرتضی قلی خان حاکم مشهد
خان صوفی اغلی و ولی خان چرخچی و سایر امراء که موافقت علیقلی خان اختیار نموده بودند بموکب عالی پیوستند و چون در دیوان اعلی تغییر و تبدیل در تیولات بعضی از امراء خراسان کرده ولی خلیفه اوجی شاملو و امیر حمزه خان ولد عبد اللّه خان استاجلو و شاهقلی سلطان قارنچه و غیرهم را بخراسان فرستاده بودند و این خبر در اردوی علی قلی خان شایع گشته باعث آن شد که هریک از امراء که تغییر در الکاء او شده بود بالطوع و الرغبة دست توسل در دامن علی قلی خان آویخته بیشتر از پیشتر مطیع و منقاد او گشتند و بدین جهت جمعیت تمام در اردوی عباسی دست داده مرشد قلی خان و سایر امرا مرتضی قلی خان را از وفاق و اتفاق خود آگاه گردانیده پیغام فرستادند که ما و شما همه یکجهت و دولتخواه این درگاهیم و نواب سکندر شأن را مرشد و ولینعمت خود میدانیم و اصلا حرف مخالفت آن درگاه در صفحه خیال ما مرقوم نیست و اینکه به موافقت شاهزاده نامدار کامکار و خان عالیتبار کمر بستهایم دو چیز منظور است اول آنکه در این وقت پادشاه روم نقض عهد و پیمان پیشین نموده در مقام تسخیر ممالک آذربایجان و شیروان درآمده در آن سرحد فتنه و آشوب است و پادشاه ما با لشکرهای عراق و آذربایجان بدفع فتنه ایشان مشغول محتمل است که سلاطین ازبکیه نیز فرصت غنیمت شمرده متعرض مملکت خراسان گردند و چون دار السلطنه هرات تختگاه خراسان است و شاهزاده عالمیان که ولینعمتزاده ما و شما است در آن بلده اقامت دارند غرض اصلی آنست که فیما بین امراء عظام کمال موافقت و یکدلی مسلوک بوده و شیوه کدورت و نفاق مسلوب باشد و اگر العیاذ باللّه حادثۀ روی نماید چون از جانب پادشاه مددی متصور نیست همگی با یکدیگر یکدل و یکزبان بوده بر سر ولینعمتزاده خود جمعیت نموده و در رکاب مقدس بدفع شر اعدا قیام نمائیم و علی - قلی خان را که لله آن حضرت است بنا بر صلاح دولت قاهره ریش سفید و خانلر خانی دانسته از صلاح و صوابدید او تجاوز ننمائیم چه هرگاه نفاق و بیاتفاقی ما بسمع مخالفان ازبکیه رسد در حرکت دلیر شده محتمل است که انواع فساد روی دهد و اختلال بحال این ملک راه یابد
دولت همه ز اتفاق خیزد بیدولتی از نفاق خیزد دیگر آنکه بر همگنان ظاهر است که در درگاه