از شئامت این بیحرمتی نخل حیاتش بصرصر اجل از پای در آمد و به سلطان در قراباغ بود رخت هستی بسر منزل آخرت کشید و همچنانچه در کتب تواریخ مسطور است امراء ترکمان دوگروهه شده جمعی بر سلطنت مسیح میرزا برادرش و برخی به پادشاهی بایسنقر ولدش انفاق نموده بین الفریقین مهم به محاربه انجامید و بایسنقر بر تخت سلطنت جلوس نموده رستم میرزا این مقصود میرزا ابن پادشاه مرحوم امیر حسن بیک را بجهت آنکه موافقت اصحاب عم اختیار نموده در سلک مسیح میرزائیان منسلک شده بود بعد از قتل او گرفتار شده به قلعۀ النجق فرستاده به قرق سیدی علی کوتوال قلعه سپردند و چون چندگاه از سلطنت بایسنقر بگذشت ابیه سلطان بحدود قلعۀ النجق رفته فرق سیدی را به لطایفالحیل فریفته با خود متفق ساخت و رستم میرزا را بیرون آورده به پادشاهی اختیار نمودند و جمعی کثیر از مغلوبان معرکۀ قراباغ و آحاد الناس بر سر ایشان جمعیت نموده رفتن بتبریز و محاربۀ بایسنقر را وجهۀ همت ساختند و به کنار ارس آمده لنگر اقامت انداختند و میرزا بایسنقر بجهت دفع فتنه میرزا رستم از تبریز بیرون آمده چون بمرند رسید هرکس را به قراولی فرستاد راه بیوفائی پیموده بمیرزا رستم پیوست، رفته رفته تفرقگی بعموم سپاه راه یافته اردوی میرزا بایسنقر به نوعی بهم برآمد که از عهدۀ ضبط آن بیرون نتوانست آمد. بالضروره احمال و اثقال و اساس پادشاهی بر جا گذاشته با معدودی از خدمتکاران روی بوادی فرار آورده از راه اهر قراجهداغ بشیروان رفته به شیروانشاه که خال او بود پیوست و میرزا رستم کامیاب دولت گشته مظفر و منصور به تبریز آمد و بر تخت سلطنت نشست، امراء ترکمان عموما غاشیۀ اطاعت بر دوش افکندند و او کما ینبغی به دارائی سپاه و رعیت پرداخت، اما شیروان شاه بامداد و اسعاد خواهرزاده و داماد کمر همت بسته اسباب سلطنت میرزا بایسنقر را سرانجام میداد و میرزا رستم نیز بفکر کار میرزا بایسنقر افتاده در دفع و رفع او با امراء و ارکان دولت بایندری مشورت نمود، آخر الامر به مصلحت نیکاندیشان قرار داد که آن کواکب درخشان آسمان خلافت را از قلعۀ اصطخر بیرون آورده لوای شوکت سلطان علی میرزا را که سزاوار سروری و سرداریست به تربیت پادشاهانه بلند گرداند و بجهت دفع فتنه بایسنقر و طلب خون جد و پدر بصوب شیروان فرستد که اگر غالب گردد و اگر مغلوب در هر دو صورت مطلوب ظاهری و باطنی او بحصول پیوندد و بدین عزیمت ظاهرا عرق قرابت و خویشی و رضاجوئی خاطر عمۀ محترمۀ خود را وسیله ساخت و باحضار شاهزادگان حکم کرد و سلطان علی پادشاه در سنۀ ثمان و تسعین و ثمان مائة که مدت اقامتش در قلعۀ اصطخر به چهار سال و نیم رسیده روی براه آورده در کمال عز و جاه بتبریز رسید و رستم میرزا آن حضرت را در آغوش مهربانی کشید و در اعتلا و رفعت شأن او اهتمام نمود و منتسبان و یکجهتان این دودمان قدسنشان که در زوایای خمول و ناکامی خزیده بودند روی به آستان ملکآشیان آورده روز بروز سلک جمعیت آن گروه عقیدتگزین ازدیاد و انتظام میپذیرفت. در این اثناء خبر ورود میرزا بایسنقر با لشکر شیروان بسمت آذربایجان مسموع امیرزاده رستم گشته سلطان علی پادشاه را با ابیه سلطان و فوجی از عساکر ترکمان به مدافعه بایسنقر و شیروانیان فرستاد و ایشان به کنار آب ارس رسیده خیمۀ اقامت نصب نمودند و از هر دو طرف کنار آب را جسر بسته راه آمد و شد طرفین جز بر صفیر تیر مفتوح نبود و صورت فتحی از هیچ طرف چهره نمیگشود و از جانبین از مدت طول اقامت بستوه آمده بایسنقر بشیروان معاودت نمود و سلطان علی پادشاه و ابیه سلطان بتبریز آمدند در خلال این حال کوسه حاجی بایندر حاکم اصفهان با امیرزاده رستم در مقام خلاف و عصیان در آمده خطبۀ دولت بنام بایسنقر خواند، این معنی باعث آن شد که دیگرباره بایسنقر عزیمت جانب آذربایجان نموده با لشکر بیشمار بآن دیار آید و امیرزاده رستم بار دیگر مهر سپهر سروری سلطان علی میرزا را با ابیه سلطان و فوجی از عساکر صوفیه و ترکمان به مقابلۀ او فرستاد، در حدود اهر و مشکین این دو لشکر پرخشموکین به یکدیگر رسیده بین الفریقین معرکۀ رزم گرم گردید.
بیمن مقدم آن سلطان سریر هدایت بایسنقریان مغلوب گشته در این معرکه بایسنقر بقتل رسید و سلطان علی میرزا مظفر و منصور در کمال عظمت و اقتدار بتبریز آمده امیرزاده رستم لوازم محمدت و تواضعات دوستانه بظهور آورده، آن حضرت را در غایت اعزاز و احترام بجانب اردبیل فرستاد و آن بدر آسمان دینپروری در آن خطۀ فردوسنهاد بدستور آباء و اجداد بر سریر هدایت و ارشاد متمکن گشته ارباب عقیدت و اخلاص به عتبۀ علیه گردون مناص آمد و شد آغاز نهادند و اجتماع فرق صوفیه و ازدحام ارباب ارادت آتش حقد و حسد در کانون رستم میرزا افروخته آن حضرت را با برادران بتبریز آورد اگر چه رعایت جانب ظاهر مینمود