خود را از آن ولایت بیرون انداخت و به پایه سریر اعلی آمده حقایق حالات معروض داشت از غلبه شوق و آرزومندی به دیدار قرة العین سلطنت و پادشاهی گوش بحرف و حکایت امراء و آقا نظر نکرده ابراهیم بیک ولد حیدر سلطان چاپوق ترخان ترکمان که از میرزادههای معتبر و اعیان قزلباش بود بدین خدمت نامزد نموده روانه خراسان گردانیدند و مشار الیه با پنجاه نفر از آقایان ترکمان روانه خراسان گردید چون آوازه آمدن ابراهیم بیک در خراسان شیوع یافت علیقلی خان و مرشد قلی خان یکدیگر را ملاقات نموده این معنی در خاطرشان رسوخ یافت که ابراهیم بیک را بینیل مقصود بازگردانند کسان معتمد نرد کل امراء خراسان فرستاده در این باب استعانت جستند و طالب عهد و پیمان گشتند مرتضی قلی خان پرناک حاکم مشهد مقدس معلی مرد بزرگمنش در کمال نخوت و غرور بود نمیخواست که علی قلی خان را زیاده شوکتی و اقتداری باشد و للهگی شاهزادۀ نامدار اعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی موجب تقدم و بزرگی و اعتلای شأن و تفوق و برتری او نسبت به سایر امراء خراسان بود و اتفاقی که در این امر واقع شده بود مکروه خاطر او مینمود راضی باین اتفاق نشده با امراء همداستان نگشت و امراء تا بین خود را از موافقت علی قلی خان منع کرد و این معنی موجب کلفت خاطر علی قلی خان گشته رفته رفته فیما بین الفت و یگانگی به وحشت و بیگانگی تبدیل یافت و چون ابراهیم بیک بمشهد مقدس معلی رسید و علی قلی خان و مرشد قلی خان و سایر امراء که در هرات بودند از آمدن او اطلاع یافته مکاتیب دوستانه به او نوشته تواضعات رسمی بظهور آوردند اما همگی متفق اللفظ جواب صریح دادند که اگر باین اراده بهرات میآید در آمدن مضایقه نیست اما دانسته باشد
رجوع ابراهیم بیک نیز بینیل مقصود
که مطلبی که دارد بفعل نمیآید و آمدن او بیفایده است و در این باب عرضه داشتی به پایۀ سریر اعلی نوشته فرستادند که چون بردن شاهزاده کامکار بعراق موجب دلیری مخالفان اوزبکیه میشود و صلاح دولت قاهره نیست ما بندگان دولتخواه جسارت نموده راضی بدان نشدیم ابراهیم بیک خواست که در مشهد چندان توقف نماید که این عریضه بدار السلطنه قزوین رسیده جواب برسد مرتضی قلی خان مبالغه در اجراء حکم پادشاهی و معاونت ابراهیم بیک مینمود و ابراهیم بیک مرد عاقل سلیم النفس صلاحاندیش بود از اطوار مرتضی قلی خان نسبت بعلی قلی خان استشمام رایحۀ نفاق میکرد و میدانست که اصرار او در این باب بالاخره منجر بفساد کلی میشود تا غوریان رفته چند گاه توقف نمود و بر وفق رضای علی قلی خان و امراء عمل نموده روانه درگاه جهانپناه شد و حقیقت حال بعرض اشرف اعلی و نواب علیه رسانید نواب مهد علیا از این معنی برآشفته حسینخان پدر علی قلی خان را که در درگاه معلی تواجیباشی و از امراء معتبر و ارکان دولت قاهره بود مخاطب ساخته عتاب و خطاب بسیار فرموده تهدیدات نمود و او از جانب پسر تمهید بساط معذرت نموده عرض کرد که هرگاه کل امراء خراسان اتفاق بامری کرده باشند پسر من چه تواند کرد القصه نواب مریم شأن مهد علیا با علی قلی خان بیتوجهی آغاز نهاده در مقام آن شدند که آن طبقه را از نظر اعتبار انداخته مرتضی قلی خان را مورد تربیت سازند سلطان حسینخان هر چند بر تمشیت امور دولت تمهید معذرت پرداخت مسموع نداشتند تا آن که متعهد و متقبل آن شد که خود بخراسان رفته این خدمت را بتقدیم رساند سه ماه او را مهلت دادند که بخراسان رفته پسر خود را از این جسارت و خودرائی منع نماید و قرة العین خلافت یعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی را برداشته بعراق آورد و اگر در این مرتبه بعلی قلی خان و امراء خراسان که با او متفق و هم عهد و پیمانند عقوق و عصیان ورزیده از فرمان پادشاهی تخلف ورزند سلطان حسینخان نیز در خراسان توقف نموده بدرگاه معلی مراجعت ننماید که من بعد آن طبقه یاغی و طاغیاند سلطان حسینخان چون جد و جهد نواب اشرف و نواب مهد علیا را در این مثابه دانست لاعلاج روی براه آورده روانه خراسان شد و چون آوازه آمدن او در خراسان شیوع یافت امراء خراسان که با علی قلی خان اتفاق داشتند دیگرباره بقیل و قال درآمده به هیچوجه راضی به بردن حضرت اعلی نمیشدند و چون مشار الیه بدار السلطنه هرات رسید میانۀ پدر و پسر ملاقات شد زیاده اهتمامی که متوقع پدر بود از پسر بوقوع نرسید و مکررا سرا و جهرا مجالس جانقی و کنگاش عام و خاص انعقاد یافته و جمعی کثیر از عقلا و ریش سفیدان طایفۀ جلیله شاملو که در هرات بودند اطاعت امر پادشاهی کردن و سلطان حسین خان را مقضی المرام روانه نمودن و طایفه شاملو را به مخالفت و عصیان متهم نساختن به صلاحاندیشی و عاقبت کیشی