ملوک طوایف در هر سری سودائی پدید آمد تا آنکه بالاخره قلعۀ اولاد و نصف مازندران را آقا الوند دیو و نصف دیگر را سید مظفر مرتضائی که از امراء مازندران بودند به حیطۀ ضبط و تصرف درآورده اعیان آن ملک نیز دو فرقه شدند جمعی اطاعت الوند دیو نموده برخی مطیع سید مظفر شدند از کثرت مشاغل و حوادث که در میانۀ قزلباش روی میداد از امراء عظام و ارکان دولت پادشاهی کسی باحوال مازندران نپرداخت.
گفتار در حکایات سعادتافزا که در ملک خراسان سمت وقوع یافت
سابقا مرقوم کلک وقایعنگار و نگاشتۀ خامۀ بدایع آثار شده بود که چون اسماعیل میرزا قطع اشجار حدیقۀ دولت و اقبال نموده بقتل برادران و بنی اعمام اقدام نمود و بآن اکتفا نکرده یکبارگی قطع صلۀ رحم روا داشته تجویز انعدام نواب سکندر شأن که برادر بزرگتر نامی و با او از یک مادر بودند و برادرزادگان گرامی نیز کرد و این افعال ذمیمه را ضمیمه اعمال سابق گردانیده لهذا غیرت الهی به حرکت درآمده تائید نیافت القصه علیقلی خان شاملو نواده دورمیش خان را که به حکومت دار السلطنه هرات و امیرالامرائی منصوب گردانیده بود مأمور ساخت که چون بدار السلطنه هرات رسد نهال خجسته آن چمنآرای دولت و اقبال اعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی را از پای درآورد و خاطر از دغدغۀ او فارغ گرداند علیقلی خان که نوکرزاده نواب سکندر شأن و سالها نمکپرورده سلسله علیه آن حضرت بود چگونه دل دهد که العیاذ باللّه نسبت به ولینعمتزاده چندین سالۀ خود این گونه خطائی روا دارد علیقلی خان و مخدرات آن سلسله سیما والدۀ خان مذکور که قابلۀ حضرت اعلی و فی الحقیقة مادر رضاعی آن حضرت و سایر شاهزادگان نامدار و برادران آن حضرت بود ازین حکم اندوهناک گردیده در کمال حزن و الم میبودند اما چون خال مذکور از جانب اسماعیل میرزا تربیت یافته به مرتبه بلند خانی و رتبه آن ارجمند امیرالامرائی رسیده بود علاجی بجز اذعان امر پادشاهی نداشت و قرارداد خاطر او و آقایان شاملو آن بود که چون داخل شهر شوند آن فرمان بامضاء رسیده تأخیر و تعلل یکروزه در هیچ خاطری مجال خطور نداشت آنچه از تقریر ثقات که در آن هنگام در هرات بودهاند معلوم گشته آنست که علیقلی خان با وجود تفویض منصب عالی و مراتب بلند خانی از ارتکاب این فعل شنیع محترز و در کمال حزن و الم به آهستگی طی مسافت نموده در روز چهارشنبه بیست و ششم شهر رمضان المبارک بخطه طیبه هرات رسید و چون شب بیست و هفتم رمضان بود که باعتقاد گروهی از اهل اسلام شب قدر است مخدرات استار آن سلسله او را در آن شب متبرک از ارتکاب قتل سیدزاده معصوم بیگناهی مانع آمده بروز دیگر توقف داشته بودند و چون آن روز در شب جمعه بوده در آن لیالی شریفه احتراز از آن امر لازم دانسته در آن شب نیز وقوع نیافت بعد از آن ایام عید به میان آمد نخواستند که در ایام عید که هنگام عیش و سرور است از تجرع آن زهر جانگزای تلخکام باشند موقوف داشتهاند تا ایام عید سپری شود و به مقتضای اللیل حبلی ما تبلی سرائره (ببین تا چه زاید شب آبستن است) گوئیا بالهام آسمانی در آئینه خاطر مردم آن سلسله پرتو ظهور انداخته بود که عنقریب صورت غریب عجیب از پس پرده غیب روی خواهد نمود و از سروش غیبی ما صدق این ابیات که از نتایج افکار معجز آثار حضرت شاه اولیاء سرور اتقیا مفتاح عقدهگشای کنوز انا مدینة العلم و علیّ بابها است در خاطرشان خطور مینمود
و کم لله من لطف خفی یدق خفاه عن فهم الزکی
و کم یسر أتی من بعد عسر و فرج کربة القلب الشجی
و کم امر تساء به صباحا و تأتیک المسرة بالعشی مجملا بعد از عید که روز دویم شهر شوال بوده وقوع آن فعل منکر از بیم تلاطم امواج بحر غضب پادشاهی در خاطر رعیت و سپاهی رسوخ یافته بود که در آن شب بفعل آید آخر روز سلطان محمود بیک بیخرلو وکیل علیقلی خان که بجهت تمشیت بعضی مهام در اردو مانده بود بعد از رحلت اسماعیل میرزا جهت تبلیغ این اخبار به ایلغار روانۀ دار السلطنه هرات شده بود رسیده چون از دروازه عراق داخل شهر شد از دروازهبانان معلوم نموده بود که ذات مبارک اشرف صحیح و سالم است یا نه دروازهبانان مژده سلامتی ذات همایون دادند بعد از آن به خدمت