پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۷۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

میرزا خان معلوم نمود دانستند که تسخیر این قلعه بزودی دست نمی‌دهد تعب و تشویش بسیار به لشکر قزلباش می‌رسد شاهرخ خان با میرزا خان طرح آشنائی انداخته فیما بین مراسله و آمد و شد وقوع یافت او را تسلی نموده خاطرنشان کرد که هرگاه پادشاه ایران در مقام تغییر حکومت مازندران شده باشد شما را با او ستیزه کردن موجب استیصال خاندان شما و باعث مفاسد عظیمه است و اگر یک سال و دو سال محاصرۀ قلعه امتداد یابد چون مددی از جانبی بشما نمی‌رسد عاقبت مسخر و مفتوح خواهد شد و هرگاه رسوخ شما در مخالفت و قلعه‌داری درین مرتبه باشد پیداست که بعد از فتح قلعه مهم منجر به کجا خواهد شد پس اولی آنست که حالا ترک مخالفت کرده به رفاقت ما که از غلامان معتبر آن درگاهیم و ارکان دولت پادشاه روی ارادت بآن آستان آورند شاید نواب علیه را به این‌قدر ملایمت و فروتنی و رضاجوئی تسلی داده در مقام تلطف درآیند و اگر آن نشود در هرجا مصلحت باشد توطن اختیار نموده به فراغت خاطر روزگار گذرانند مشار الیه از روی عقل و دانشی که داشت اذعان این مقدمات نمود اما می‌گفت که اهل مازندران به اندک جریمه بدون قتل خصماء راضی بامر دیگر نمی‌شوند هرگاه نواب مهد علیا پدرم را خونی پدر خویش دانند بلاشک و ریب درین مقام است که بقصاص خون پدر بنده را بقتل رساند و این تلاش نه از جهت ملک و مال است بلکه بجهت حفظ چند روزه حیات مستعار است شاهرخ خان و امراء کفیل مطالب و مدعیات او شده قسم بذات اللّه تعالی یاد کردند که اولا خود او را بقتل نرسانند و قصد چشم او نکنند و در خدمت نواب سکندر شأن و نواب مهد علیا درخواست خون او کرده به هیچ‌وجه من الوجوه نگذارند که آسیبی بدو رسد چون امراء مذکور از ارکان دولت بودند و هیچ مهمی از مهام جزئیه و کلیه بی‌مشورت و رضای ایشان فیصل نمی‌یافت میرزا خان اعتماد بقسم ایشان کرده قلعه را تسلیم نموده بیرون آمد و امراء جهت اطمینان خاطر مشار الیه پیرامون اموال و اسباب او نگشته قلعه را به گماشتگان نواب مهد علیا سپردند و او را برداشته روانۀ پایه سریر اعلی گشتند و هرگز پیرامون خاطر ایشان نمی‌گشت که نواب مهد علیا دست رد بر سینه ملتمس ایشان خواهد نهاد اما چون خبر فتح قلعه و بدست درآمدن میرزا خان به نوعی که گذشت بعرض نواب مهد علیا رسید از این معاهده و پیمان آزرده گشت بلکه می‌خواست که قلعه بقهر و غلبه مفتوح گشته میرزا خان قهرا جبرا بدست درآید که اگر جان‌بخشی نموده عفو نمایند میرزا خان بجان ممنون او باشد برغم امراء بقتل او جازم گشت بالجمله چون شاهرخ خان و امراء بیک فرسخی قزوین رسیده فرودآمدند و روز دیگر داخل شهر می‌شدند نواب مهد علیا سی نفر از قورچیان عظام را فرستادند که باردوی امراء رفته میرزا خان را از دست ایشان گرفته خود محافظت نمایند و با قورچیان قرار داده بود که چون میرزا خان را بدست ایشان دهند همان شب بی‌اطلاع امراء هلاک سازند و چون قورچیان باردوی امراء رسیدند میرزا خان را طلب کردند امراء از این معنی تافته خاطر شده در اول حال از دادن سرباز زدند و گفتند که چون خدمتی بتقدیم رسانیده‌ایم فردا او را در مجمع

کشته شدن میرزا خان حاکم مازندران بامر مهد علیا

قزلباش به بارگاه معلی آورده بنظر پادشاه درآوریم قورچیان بر حسب فرمان عذر قبول نکرده در اجراء حکم پادشاهی مبالغه نمودند چون امراء عظام را بخاطر نمی‌رسید که قصد قتل او خواهند کرد مخالفت حکم پادشاهی را صریحا لایق ندانسته او را بدست قورچیان سپردند که شب در همان‌جا نگاه داشته صباح باتفاق بشهر آورند قورچیان حسب الامر در همان شب او را هلاک کردند شاهرخ خان و پیره‌محمد خان و قورخمس خان و امراء عظام از وقوع این حادثه به غایت آزرده شدند کینه که از نواب مهد علیا داشتند ازدیاد پذیرفت و چون علاجی نداشتند دیگر از آن مقوله حرفی بزبان نیاورده بشهر آمدند و بشرف ملازمت سرافراز شدند و چون به سجده نواب علیه رفته عرض دعا کردند لوازم تحسین و تفقدی که چشم داشت ایشان بود بفعل نیامد و این معنی نیز علاوه آزردگی امراء گشته رفته رفته کدورت خاطر ایشان نسبت بنواب مهد علیا سمت ازدیاد پذیرفت تا آنکه منجر بدان شد که به اغوای محمد خان ترکمان که از حکومت کاشان معزول شده بود بدفع او جازم گشته عن‌قریب مکنون خاطر خود را بحیز ظهور آوردند و الحق قضیه قتل میرزا خان که سیدزاده صالح بی‌گناه بود از اقتضای فلکی و به شئامت بدسلوکی امراء و جهل و غرور نسوان و وساوس شیطان بحیز ظهور آمد بر نواب مهد علیا مبارک نیامد و شرح آن بعد از تفصیل وقایع خراسان مرقوم کلک بیان خواهد گشت و میر - علیخان نیز از حکومت مازندران بهرۀ نیافته در همان ایام عالم عمر و جوانی را وداع نمود و هرج و مرج باحوال مازندران راه یافته بطریق