پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۷۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

رضای اشرف در کسر اعتبار او می‌کوشید و نمی‌گذاشت که در ولایتی که به او اختصاص داشت تمکن و استقلال پیدا کند مکررا حقیقت ماجرا به پایۀ سریر اعلی عرص شد و احکام مؤکد باسم هریک صدور می‌یافت تا آنکه میر عبد اللّه خان بی‌توجهی آغاز نهاده منجر بدان شد که میر سلطان مراد برو تسلط یافته بدست او درآمد و کل اهالی مازندران را تکلیف کرد که اتفاق نموده او را به‌زه کمان از میان برداشتند و حکومت کل مازندران بمیر سلطان مراد خان تعلق گرفت اما همچنان‌که عادت قدیمه دنیای غدار است تاب اقتدار و کامرانی او نیاورده چشم زخم زمانه او را دریافت و از عمر و دولت تمتعی نیافت و در اندک روزی وداع ملک و مال کرده حیات را بخصم قوی دست سپرد القصه بعد از قضیه میر عبد اللّه خان شاه جنت مکان از مرحمت جبلی متوجه احوال بازماندگان شده نواب مهد علیا صبیه قدسیه او را به شاهزادۀ عالمیان یعنی نواب سکندر شأن سلطان محمد میرزا نسبت فرموده فرزندان گرامی او از آن خدر معلی تولد نمود میر عزیز خان ولد او را در سلک مقربان درآورده در درگاه معلی معزز و محترم بود حکومت نصف ولایت مازندران که به او تعلق داشت چنانچه بتحریر پیوست به شاهزادۀ کامکار سلطان حسن میرزا تفویض فرمود نصف دیگر بسلطان محمود مشهور بمیرزا خان ولد میر سلطان مراد مرحمت فرمودند اما بعد از سنوح واقعه شاه جنت مکان و بیرون آمدن سلطان حسن میرزا کل مملکت بسعی شمس الدین دیو بتصرف میرزا خان درآمد در این هنگام که علیا حضرت مهد علیا بر حسب ارادۀ خالق الارض و السماء ملکه ملک ایران گشت مناسب چنان می‌نمود که چون آن ولایت ملک موروث آن علیا حضرت بود میرزا خان روی ارادت به پایه سریر اعلی آورده از افعال پدر اعتذار جسته برضای خاطر مقدس عمل نماید و از جانب علیه آن حضرت مأذون و مرخص گشته بمازندران رود و اگر حکومت او موافق رضای علیه نبوده باشد به مقتضای عقل با زمانه در سازد و آنچه مقدورش نباشد مدخل نسازد

شعر نه هر جای مرکب توان تاختن که جا جا سپر باید انداختنچه ظاهر بود که هرگاه او به خودسر دم از استقلال زده در مقام ستیزه‌رائی باشد نواب علیه که معدن غیرت و تعصب بود در تضییع او خواهد کوشید میرزا خان از ساده‌لوحی با فساد مفسدان خصوصا شمس الدین دیو که به منتسبان سلسله علیه بی‌اندامیها کرده بود از جاده صواب منحرف گشته به خدمت علیه توسل نجست بلکه سرکشی می‌نمود این معنی بر خاطر علیه گران آمده در مقام انتقام شد و طالب خون پدر گشت و ایالت مازندران را بمیر علیخان که از اقربای آن حضرت بود تفویض نموده ولی‌جان ترکمان را که شرف مصاهرت آن سلسله داشت به معاونت او مأمور فرموده فرستادند میرزا خان جوان صالح درویش نهادی بود جرأت آمدن بدرگاه جهان‌پناه ننموده از خوف و بیمی که داشت بجهت حفظ حیات در قلعۀ فیروزجاه که از قلاع متین رصین مازندرانست تحصن جسته جمعی از ملازمان میر سلطان مراد خان با او موافقت نمودند با وجود آنکه مشار الیه دست از مملکت کوتاه کرده بود اما میرزا خان در مازندران بود قلعۀ مذکور بتصرف درنمی‌آمد و مهم میر علیخان در مازندران تمشیت نمی‌یافت و تسخیر آن قلعه بسهولت میسر نمی‌شد و نواب مهد علیا در هدم بنیان عمر و دولت سلسله سلطان مراد خان راسخ بود روز بروز بر اهتمام او در این باب متزاید می‌گشت یک‌مرتبه پیره‌محمد خان را که یکی از ارکان دولت بود با قورخمس خان شاملو و بعضی از امراء بدین خدمت نامزد نموده فرستاد چون چند گاه برآمد و خبر فتح قلعه نیامد نواب مهد علیا بی‌تابی آغاز نهاده برفتن آن لشکر تسلی نشده شاهرخ خان مهردار را تکلیف رفتن مازندران نمود مشار الیه که رکن رکین دولت بود و مرتبه خود را برتر از آن می‌دانست که بامثال این خدمات مأمور گردد ازین خدمت سرباز زده معروض داشت که پیره‌محمد خان که باین خدمت مأمور شده کافی است و اگر نواب مهد علیا دیگری را بدین خدمت نامزد فرماید موجب دلسردی او می‌شود لایق نیست اگر مشار الیه احتیاجی بمدد و کومک داشته باشد آنچه باید فرستاد بفرستیم نواب مهد علیا از این معنی آزرده شده نواب سکندرشأن را اغوا نمود که شاهرخ خان را طلب نموده مورد عتاب و خطاب ساخته جبرا قهرا روانه نماید خان مشار الیه هر چند بمعاذیر دلپذیر تمسک جسته پهلو ازین معامله خالی کرد مفید نیفتاد میرزا سلمان و قورچی‌باشی و امراء به نصایح دلپذیر او را تسلی داده راضی برفتن نمودند مجملا مشار الیه در کمال اکراه و اجبار روانه مازندران شد چون به پای قلعه فیروز جاه به پیره‌محمد خان و قورخمس خان ملاقات نمودند استحکام قلعه و استعداد قلعه‌داری