که یک ماه به دشواری قطع میشد در عرض چهارده روز قطع نموده روز پانزدهم داخل دار السلطنه قزوین شدند و امراء عظام از خجالت آن گفتگوی بیادبانه از رکاب مقدس مهد علیا و شاهزاده ظفر اعتلا تخلف ننموده بقزوین رسیدند و سعادت عتبهبوسی نواب سکندر شأن دریافته عادل گرای خان را در دولتخانۀ مبارکه خانههای جنب دیوانخانه جای داد و چند نفر از قورچیان را مقرر داشتند که به کشیک در خدمت او باشند و ما یحتاج او و ملازمان از ملبوس و مشروب و مأکول بر وجه لایق سرانجام مییافت و مقرر شد که او کسی از جانب خود نزد محمد گرای خان برادر و والدهاش فرستاده و خبر سلامتی خود و تعظیم و تکریمی که دربارۀ او بفعل میآید اظهار نماید و او ده نفر از ملازمان اعتمادی روانه نموده از جانب نواب کامیاب اشرف نیز مکتوبی دوستانه فرستاده به مصحوب یکی از قورچیان و ایالت شیروان را نواب سکندر شأن بمحمد خلیفه حاجیلر ذو القدر که در اواخر زمان شاه جنت مکان حاکم استرآباد شده بود در این اوقات بجهت شورش سیاهپوشان و طغیان یقه ترکمان در استرآباد مجال اقامت نیافته بقزوین آمده بود تفویض فرموده و سایر محال را به امراء قسمت نموده روانه کردند محمد خلیفه و امراء بشیروان رفته هریک در الکاء خود قرار گرفتند، «گر فلکشان بگذارد که قرار گیرند»، اما احوال عادلگرای خان آنکه بعد از چند گاه که در دولتخانه اقامت داشت رأی امراء و ارکان دولت دربارۀ او مختلف گشته قرار دادند که او را از دولتخانه بیرون آورده در محل دیگر جای دهند یا به یکی از قلاع که منازل مرغوب داشته باشد فرستند که چون یساق آذربایجان در پیش است و همراه گردانیدن مناسب نیست در آنجا به فراغت اقامت داشته باشد نواب سکندرشأن فرمودند که شاه جنت مکان چند گاه
کشته شدن عادلگرای خان تاتار و وقوع این قضیه بیاختیار
سمایون گرجی که از دین بیگانه بود بجهت تألیف قلوب گرجیان اتباع او در دولتخانه مقرر و محترم نگاه داشتند چون اول با پادشاهزاده تاتار به عزت و احترام سلوک کردهایم بقلعه فرستادن هر چند مکان خوب داشته باشد بدنامی دارد و لایق نیست اگر تا حین یساق بدستور در دولتخانه باشد که بعد از آن بهر چه صلاح باشد بعمل آید میتواند بود و فی الحقیقة بودن او در حصار دولتخانه حبس و قیدیست در لباس مردمی چه او را رخصت سیر و سواری نیست و جمعی از قورچیان شب و روز به حراست مشغولند امراء عظام به صوابدید عمل ننموده جمعی را فرستادند که او را بیرون برند خان تاتار چون باطوار قزلباش آشنا نبود خیال دیگر کرده با چند نفر از تاتاران که با او بودند جهل ورزیده چون آلت جارحه تیر و کمان با خود داشتند به جنگ ایستاده دو سه کس را به تیر زدند و مجال حرف و حکایت نداده از جنگ متقاعد نگشتند از اینطرف جهلا و - هرزهکاران هجوم نموده بدفع شر ایشان مشغول شدند و تاتاران جهالت و بیاعتدالی از حد برده چند کس را بزخم تیر از پای درآوردند از بیرون نیز شروع در تیر و تفنگ شد درین میانه خان تاتار زخمی شد بقتل رسید چون قتل او بوقوع پیوست بر دیگران نیز ابقاء نرفت و بیاختیار این واقعه روی داد هر چند قضیه مذکور بعد از معاودت امراء از مازندران اتفاق افتاد اما چون در طی قضایای سفر شیروان بود در ذکر تقدیم رفت.
ذکر لشکر فرستادن بجانب مازندران بر حسب اراده و رضای ملکه دوران و بدست آوردن میرزا خان والی آن دیار بهشتنشان
چون در زمان شاه جنت مکان حکومت مازندران من حیث الارث و الاستحقاق بمیر عبد اللّه خان والد نواب مهد علیا تعلق داشت میر سلطان مراد از بنی اعمام او با مشار الیه خصومت و نزاع آغاز نهاده دعوی استقلال کرد و جمعی از مازندرانیان که از میر عبد اللّه خان تمتعی نمییافتند بر سر او جمع شدند و او بدرگاه جهانپناه شاهی توسل جسته اظهار اخلاص و بندگی و خدمتکاری کرد چون میر عبد اللّه خان بعضی اوقات سرکشی کرده در اوارجات و خراج تعلل میکرد شاه جنت مکان در مقام تربیت سلطان مراد خان درآمد روز بروز احوالش در ترقی بود تا آنکه میر عبد اللّه خان از کمخدمتیهای خود نادم گشته اظهار عجز و بندگی نمود شاه جنت مکان الکاء مازندران را میانۀ ایشان قسمت نموده هر - کدام تقبلات کردند و مقرر شد که با یکدیگر برادرانه سلوک نموده متعرض مملکت یکدیگر نشوند اما میر عبد اللّه خان تاب اعتبار و اقتدار امیر سلطان مراد خان نیاورده بخلاف