پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۶۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

نهب و یغمای اموال آن دیار که شهره روزگار بود این حکم را بقدم قبول تلقی نمودند چون این اخبار در دار السلطنۀ قزوین شیوع یافته بعرض نواب سکندر شأن رسید امراء و ارکان دولت صلاح در آن دیدند که اولا بجهت رفع حجت مکتوب محبت اسلوب به خدمت خواندگار فرستاده از سبب نقض عهد و پیمان و جرأت و دلیری حکام سرحد که در این مواد نمودند استفسار نمایند حسب الصلاح امراء کتابت دوستانه مشعر بر استحکام بنیان مصالحه که از این‌طرف مرعی و مسلوک است بحضرت خواندگار روم نوشته مصحوب ولی بیک استاجلو ملازم محمدی خان تخماق فرستادند حکام و پاشایان سرحد او را توقف فرموده نگذاشتند که باستنبول رود تا آن که لله پاشا از ارز روم گذشته بولایت قارص که ما بین ولایت چخورسعد و ارز - روم واقع است آمد چون یکی از شرایط صلح شاه جنت مکان و سلطان سلیمان آن بود که الکای مذکور در میانه خراب از جانبین متوجه آبادانی آن نشوند و تا غایت خراب افتاده بود لله پاشا اول متوجه آبادانی الکاء مزبور شده قلعه آن را تعمیر نموده کوتوال و حارس گماشت و بولایت آخسقه از اعمال گرجستان که الکاء منوچهر خان گرجی داماد سمایون خان و داخل سنور این‌طرف بود آمد او از اطاعت رومیه سرباززده در مقام خلاف درآمد و قلعه خود را قایم کرده خود نزد سمایون خان آمد و لله پاشا قلعۀ او را محاصره نموده توپها نصب نموده قهرا جبرا قلعه را گرفتار حارس و ینکچری گذاشته روانۀ الکاء سمایون خان شد محمد خان استاجلو بیگلربیکی چخورسعد حقیقت آمدن لله پاشا را بدرگاه معلی عرض کرد و از موقف سلطنت احکام مطاعه باسم امیر خان و محمدی خان تخماق و امام‌قلی خان بیکلربیکی قراباغ عز اصدار یافت که لشکرهای آذربایجان را جمع آورده یکجا اتفاق نموده به نوعی که مصلحت دانند به هیأت اجتماعی به مدافعه لشکر مخالف قیام نمایند و مکررا مجالس کنگاش انعقاد یافته چنین قرار یافت که چون پادشاه روم بنفس خود حرکت نکرده پادشاه قزلباش بمقابله سردار رفتن لایق رتبه سلطنت نیست نواب جهانبانی سلطان حمزه میرزا با لشکرهای عراق و فارس و کرمان بجانب آذربایجان نهضت فرماید و به لشکر آذربایجان پیوسته لوازم محافظت و محارست بتقدیم رساند بدین عزیمت مصمم گشته امراء آذربایجان را از توجه شاهزادۀ نامدار و عساکر ظفر شعار اخبار نمودند محمد خان در وقتی که لله پاشا بتعمیر قلعه قارص مشغول بود کس نزد امیر خان و امام قلی خان فرستاد که چون عبور مخالفان از چخورسعد واقع می‌شود اگر بدین حدود آیند که یکجا جمع بوده بهر چه مصلحت باشد به صواب‌دید یکدیگر بفعل آید بصواب اقرب خواهد بود امیر خان از غایت عناد و لجاج که در میانۀ ترکمان و طایفۀ استاجلو بود و می‌خواست که از آن طبقه صاحب وجودی در میان نباشد تأخیر در رفتن نموده مساهله و اهمال از حد اعتدال گذرانید و امام قلی خان با لشکر قراباغ بولایت چخورسعد آمده بمحمد خان پیوسته در حوالی چلدر اتفاق نمودند و انتظار آمدن امیر خان می‌کشیدند چون اثری ازو ظاهر نشد و لله پاشا از تعمیر قلعۀ قارص فارغ گشته تسخیر قلعۀ آخسقه می‌نمود و مشخص شد که متوجه گرجستانات است اراده نمودند که سر راهی برو گرفته دستبردی نمایند و از غایت نخوت و غرور محاربۀ رومیان را سهل و آسان گرفته با پانزده هزار کس از لشکر چخورسعد و قراباغ که حاضر بودند بعزم دستبرد سوار شده لله پاشا که از قرب لشکر قزلباش خبردار گردید هر روز یکی از پاشایان و بیگلربیکیان معتبر را با قرب ده هزار کس از سنجق - بیکان و لشکر سرحد به قراولی می‌فرستاد چون باستظهار لشکر بی‌حساب که داشت زیاده حسابی از لشکر قزلباش نمی‌گرفت و امراء کرد و جمعی که از این طرف یاغی شده روگردان شده بودند نفاق و عناد امراء قزلباش و بی‌اتفاقی قزلباش را خاطرنشان لله پاشا کرده بودند مجملا چون چرخچی لشکر قزلباش به چرخچی و قراولان رومیان رسید تیزعنانی کرده در حمله اول ایشان را از پیش برداشتند و به تیپ مخالف قراول رسیده مردم تیپ نیز عنان از محاربه کشیده راه انهزام پیمودند خبر انهزام مخالف بقول امراء عظام رسید و لشکر قول نیز اکثر بهوس مردانگی بی‌محابا اسب جلادت در میدان رزم بجولان درآورده خود را به مخالفان رسانیده قرب دو سه هزار کس را که اکثرا اکراد سرحد بودند بضرب سنان جانستان بر خاک بوار انداختند و بعضی را سر از بدن جدا کرده بعضی را دست و گردن بخم کمند استوار گردانیدند و هرکس از غازیان قزلباش به معرکه رسید بجهت تحصیل نام و ننگ و غیرت همچشمان بی‌ملاحظه از عقب مخالفان می‌تاخت امراء عظام چون واقف شدند که لشکر قزلباش بسیار