اندیش بود صلاح دیدند که امراء عالی شأن بجهت مصلحت دولت ابد بنیان بساط مخالفت را در نور دیده قسم یاد نمایند که نزاع سابق و لاحق و تعصب اویماق را منظور نساخته با یکدیگر دوست باشند امیر خان که بزرگ و ریش سفید طایفه ترکمان بود بقدم اذعان پیش آمده با پیرهمحمد خان استاجلو عقد پدر فرزندی بسته قسم خورده همگی امراء به دوستی یکدیگر قسم خورده بعد ازین گفتگوی سلطنت و پادشاهی به میان آوردند ولی سلطان قلخانچیاغلی ذو القدر حاکم شیراز گفت که میراث پدر از پسر میباشد شاه شجاع را پادشاه نمائید امراء به او اعتراض کردند که تو میخواهی وکیل السلطنه و مطاع قزلباش باشی طفل هشتماهه چگونه پادشاهی ایران را سزد و چون همگی امراء و ارکان دولت حکم نواب پریخان خانم را گردن انقیاد نهاده بودند ولی سلطان بجهت خوش آمد نواب خانم میگفت که راتق فاتق مهمات سلطنت پریخان خانم خواهد بود و چون دختران مناسب رتبه سلطنت نیستند سکه باسم شاه شجاع زنند کسی اقبالی باین حکایت نکرد امیر خان و پیرهمحمد خان و خلیل خان و جمیع امراء گفتند که نواب سکندر شأن سلطان محمد پادشاه فرزند اکبر شاه جنت مکان و والد چند شهزاده کامکار کامران است همانا از دیوان رفیع الارکان تؤتی الملک من تشاء منشور سلطنت و پادشاهی باسم او مرقوم گردیده جمعی از مردم کوتاهاندیش که دیدۀ بصیرتشان از مشاهدۀ تقدیرات ازلی پوشیده شده بود اظهار نمودند که او را ضعف باصره هست چگونه از عهده امر خطیر سلطنت که در انتظام امور لشکر و مملکت از دیدن چاره نیست بیرون میتواند آمد یکی پسر نامدار به پادشاهی باید گزید کافه اعیان قزلباش که حاضر بودند همگی بالهام ملهم غیبی آواز برآوردند که پادشاه ما سلطان محمد پادشاه است و پسران او چون هنوز کودکاند انشاءالله تعالی چند سال در سایه دولت پدر بزرگوار نشو و نما یافته به مرتبه کمال رسند هر کدام شایسته ولیعهدی باشند بصلاح و تجویز آن حضرت ولیعهد باشد هیچ آفریده را مجال گفتگو نشد و ولی سلطان با نواب سلطان محمد میرزا در شیراز بیاندامی بسیار کرده بود دغدغه عظیم داشت و راضی باین معنی نبود اما کسی ملتفت حرف او نشد او نیز حکایتی نتوانست گفت حاضران آواز برآوردند که دولت دولت سلطان محمد پادشاه است و الله الله که شیوه مرضیۀ طایفۀ قزلباش است که بهر امری که مصمم گردند بجهت تیمن و تبرک باین لفظ مبارک متذکر میگردند کشیدند و امراء از آنجا برخاسته بدر حرم سرای نواب خانم آمدند و از رأی صوابنمای علیه استطلاع نموده و حقیقت حال عرض کردند نواب خانم خود را پادشاه تصور نموده قرار داد که چون سلطان محمد میرزا آید نام شاهی بر او اطلاق شود و نواب خانم راتق فائق امور سلطنت باشد همان لحظه سلطان حسین خان شاملو پدر علیقلی خان سلطان محمود نام وکیل علیقلی خان را که بجهت مهمات در اردو مانده بود بجانب هرات به قدغن فرستاد که خبر فوت اسماعیل میرزا رسانیده اگر قضیۀ مذمومه دفع شاهزاده نامدار کامکار که عبارت از حضرت اعلی شاهی ظل اللهی باشد بظهور نیامده باشد خبر نجات رساند و امراء وثیقه در باب پادشاهی آن حضرت نوشته همگی مهر بر آن نهاده مصحوب علیخان بیک موصلوی ترکمان که خالوزادۀ آن حضرت بود بشیراز فرستاده متعاقب او علی بیک ذو القدر ولد محمد جان آقا را نیز که از دولتخواهان نواب سکندر شأن و خصماء ولی سلطان به قدغن فرستادند که خبر فوت اسماعیل میرزا و جلوس اشرف رساند آخر روز بود که درگاه میدان اسب را گشوده - خبررسانان سوار شده وقت افطار بر مردم ظاهر شد که اسماعیل میرزا ارتحال نموده روز دیگر نواب خانم حکم فرمودند که از امراء و اعیان هر طبقه خواه به علت سلطان حیدریت و خواه بهر جهت در حبس و سیاه چال بودند نجات دهند صدر الدین خان ولد معصوم بیک کمونه و جمعی کثیر از هر طبقه محبوس بود سوای حسین بیک یوزباشی که چند روز قبل از آن در سیاه چال بمرض اسهال فوت شده بود بیرون آوردند میرزا مخدوم شریفی بیمن مرحمت نواب خانم که بوالده او شفقتی داشت طردا للباب خلاص شده اما مجال توقف در ایران محال دانسته بقصد زیارت عتبات عالیات روانه بغداد شد و از جانب پادشاه روم تربیت یافته چند سال القضاة مکۀ معظمه گشت و موافق مذهب خفی حکم میکرد و بالاخره به قضای مبرم اجل گرفتار آمده در مکه شریفه ودیعت حیات به متقاضی اجل سپرد اما از جمعی کثیر استماع شد که در وقت ارتحال وصیت نموده که مرا موافق مذهب امامیه تغسیل و تکفیل نمایند که من اثنیعشریام و درین مدت بمحض
برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۵۹
ظاهر