گر تیغ بارد در کوی آن ماه گردن نهادیم الحکم اللّه در این اثناء جمعی را بیرون فرستاد که سایبانها بر سر ایشان فروآوردند و عوام الناس اسباب ایشان را غارت کنند مردم هجوم نمودند و دست به غارت برآورده آن جماعت برسوائی که کس مبیناد پراکنده شده خود را بمساکن خود رسانیدند چند روز پیرهمحمد خان مغضوب بود بعد از چند روز او را طلب نموده اظهار کرد که سلطان مصطفی بجهت دوستی سلطان حیدر و سلطان سلیمان بجهت آنکه از همشیرهاش پریخان خانم سلب اعتبار ظاهری شده آنچه توقع داشتند بظهور نیامد با من عداوت دارند و من از ایشان ایمن نیستم پیرۀمحمد خان عرض کرده بود که هرگاه خاطر مبارک پادشاه از ایشان غبارآلوده باشد به یکی از قلاع فرستند که عمرشان در قلعه سپری شود اسماعیل میرزا به طنز گفته بود که سلطان مصطفی پرورده طایفۀ استاجلو است او را بشما و سلیمان را به شمخال چرکس خال او میسپاریم میخواهید در قلعه نگاه دارید میخواهید تربیت کرده پادشاه کنید روز دیگر حکم شد که حاجی ویس سلطان، سلطان مصطفی میرزا را بمنزل پیرهمحمد خان برده به او سپارد و قبض بگیرد و همچنین سلطان سلیمان میرزا را بمنزل خالوی او فرستادند چند روز این گفت و شنید در میانۀ استاجلو بود هر چند نمیخواستند که بخون اولاد شاه جنت مکان دست آلایند اما عقلاء این طایفه دانستند که اسماعیل میرزا جز با فناء و اعدام شاهزادهها به نوعی دیگر راضی نمیشود و علاج دیگر نداشتند عاقبت رای همگی بر این قرار گرفت که او را ناچیز گردانند و شاهزاده از عقل و فراستی که داشت این معنی را دریافته در آن چند روز که در منزل پیرهمحمد خان بود همهشب مترصد
کشته شدن سلطان مصطفی میرزا و سلطان سلیمان میرزا
قتل بود و به طاعت و عبادت میگذرانید تا آنکه شبی چند نفر اراذل آن طایفه به خوابگاه شاهزاده رفته او را خبه کردند شمخال نیز با سلطان سلیمان میرزا همین عمل پیش برده هر دو یک شب شربت شهادت چشیدند و نعش ایشان را به آستانه مقدسۀ امامزاده حسین برده دفن کردند بعد از این قضایا پیرهمحمد خان مورد شفقت و تربیت گشت و دختر او را که نامزد اسماعیل میرزا بود عقد نموده طوی پادشاهانه کرده با او زفاف کرد و دختر شمخال سلطان چرکس و صبیۀ حسینخان سلطان خبوشلو را نیز خواستگاری نموده هر دو را در یک شب بحرم آوردند بعد از دامادی با استاجلو در مقام شفقت درآمده ابراهیم سلطان و مرشد قلی سلطان پسران یکان شاهقلی را تربیت کرده ابراهیم سلطان را حاکم قزوین و مرشد قلی سلطان را حکومت سیستان نامزد کرده و طبقه استاجلو فیالجمله آبروئی یافته دیگر کسی دست درازی به ایشان نتوانست کرد و از شاهزادگان نامدار سلطان ابراهیم میرزا مصاحب و انیس مجلس خاص بود با او گفت که تو شاه جنت مکان را به منزلۀ فرزند بودی در سر پا خدمت او میکردی حالا ما را به منزلۀ برادری ایشیک آقاسیباشیگری ما مناسب تو نیست تغییر آن داده او را مهردار کرد که همهوقت در پیش نظر نشسته بشرف مکالمه و همزبانی متشرف باشد و منصب ایشیک آقاسیباشیگری به حسینقلی سلطان شاملو تعویض نموده و میرزا شکر اللّه اصفهانی که مستوفی الممالک شاه جنت مکان بود و به وزارت دیوان اعلی مغلوب ساخته میر شاه غازی مستوفی بقایا را مستوفی الممالک کرد چون روزی که بجهت جلوس تعیین کرده بود هنوز دور بود دخل در انتظام مهام ممالک نکرده انجاح مطالب خلایق را از ترک و تاجیک و سپاهی و رعیت که به پایۀ سریر اعلی جمع شده بودند بروز موعود وعده میداد و عمارات عالیه در دولتخانه طرح انداخته همهروزه استادان ماهر کار میکردند و بهر جماعت از ارباب صناعت یکی از معتبران قزلباش سرکار بود مجملا اساس سلطنت و طمطراق پادشاهی را به نوعی طرح انداخته بود که قیصر و خاقان را از کمترین ملازمانش میشمرد وصیت صولت و جهانبانی و آوازه شکوه سلطنت و کامرانی او به نوعی در اطراف آفاق بلند شد که نقش مخالفت او در آینۀ خیال هیچ پادشاه ذی شوکت صورت نمینمود و جمیع سرحدها از امراء و حارسان و لشکریان خالی مانده بود و هیچ مخالفی را قدرت آن نبود که جز بطریق انقیاد قدم در عرصۀ ممالک تواند نهاد و یا از سرحد و ثغور قلمرو قزلباش بزغالۀ تواند برد الحق طرفه شکوهی و عظیم صلابتی داشت چون روز وعدۀ جلوس نزدیک رسید اول اراده کرد که جهت ترویج روح نواب جنت مکانی آش داده نعش مطهرش را که همچنان در دولتخانه بود به آستانه مقدسه امامزاده حسین برده در آنجا نگاه دارند که در وقت پائیز نقل مشهد مقدس