از جانب پادشاه نرسد دست از حکومت و مملکت کوتاه نمیکنیم جهلا و مفسدان هر دو گروه بجوش و خروش درآمده از جانبین لشکرکشی و قیل و قال درآمد هر چند مردم صلاحاندیش که در هرات بودند اطفای نایرۀ فتنه توانستند کرد به ملاحظه جانب پادشاه و سوء مزاج او بعموم طبقۀ استاجلو ارخای عنان کرده در مقام دفع فتنه نشدند شاهقلی سلطان که مرد ترک صلاحاندیش عاقل بود از بیم بدنامی طایفۀ استاجلو را از یراق بستن و لشکرکشی منع کرد و ابواب ملاقات مردم را مسدود ساخته بحال خود نشست و دست از دادوستد مملکت کوتاه کرده منتظر بود که از جانب اسماعیل میرزا دربارۀ او و حکومت هرات چه حکم شود این طایفه بدین اکتفاء نکرده علی الغفله بر سر خانۀ او هجوم کردند و جمعی که حاضر بودند در مقام مدافعه درآمده کاری نساختند طایفۀ افشار به خانه درآمده در حالتی که او بیاسلحه و یراق ایستاده مردم خود را از جنگ کردن منع میکرد با تیغهای کشیده بر سر او ریخته به قتلش پرداختند و خانۀ او به تاراج حادثات رفت بعد از وقوع این حال جماعت استاجلو از هرات پراکنده شدند غارت زده و پریشان حال بعضی نزد ابراهیم سلطان ولد شاهقلی سلطان که حاکم سرخس بود رفته بعضی روانۀ اردو شدند و نواب کامیاب حضرت اعلی شاهی ظل اللهی که در آنوقت ششساله بود در هرات بیلله و محافظ مانده طائفه افشار و غیره که در هرات بودند به مظنۀ بیتوجهی اسماعیل میرزا زیاده ملتفت نمیشدند چون خبر قتل شاهقلی سلطان به اردو رسید اسماعیل میرزا علی بیک ولد سلطان حسین بیک شاملو نواده دورمیش خان را تربیت فرموده مرتبه خانی و شرف مصاهرت این دودمان سرافراز فرموده به حکومت دار السلطنه هرات و امیرالامرائی خراسان نصب فرموده در قضیۀ شاهقلی سلطان تغافل ورزید و در مقام بازخواست نشد اعیان استاجلو که در اردو بودند بیشتر از پیشتر پریشان خاطر گشته حیران کار خود بودند و هیچکدام آسوده حال شبی در بستر آسایش نمیغنودند و لحظۀ از دغدغه خالی نبودند در این اثناء محمدی خان تخماق که از امراء معتبر استاجلو و بیگلربیگی چخورسعد بود به ایلچیگری روم رفته بود معاودت نموده بدار السلطنه قزوین آمد و به پابوس اسماعیل میرزا مشرف شده توجه و التفاتی که متوقع او بود مشاهده ننمود بلکه در مقام آن شد که الکای چخورسعد از او تغییر داده جای او را به ابو تراب سلطان عمزاده او دهد شاه قلی سلطان قارنجهاغلی استاجلو نیز که در تفلیس بود آمده التفات نیافت طایفۀ استاجلو در میانۀ قزلباش خجلت زده و مضطرب الاحوال شبی بروز میآوردند تا آنکه با یکدیگر اتفاق نموده سالک طریق صوفیگری شدند و گفتند که چون مادر خدمت مرشد کامل صاحب تقصیر و خطا شدهایم تا مرشد کامل رقم عفو بر جراید تقصیر و خطای ما نکشد خانه و زن و فرزند و آسایش بر ما حرام است همگی امراء و یوزباشیان این طبقه بدر دولتخانه مبارکه جمع شده در برابر درگاه رحل اقامت انداختند شب و روز در آنجا بسر میبردند پیرهمحمد خان و محمدی خان تخماق خود را در سلک گناهکاران استاجلو درآورده در در میان آن جماعت نشست و این معنی پسند خاطر اشرف نیامد و مکرر اظهار نمودند که پیرهمحمد هرگز داخل این جماعت نبود حالا چرا خود را داخل کرده حمایت و شفاعت گنهکاران مینماید اما مشار الیه از این سخنان ترک رفاقت مشارالیهم نکرد و قریب بده شبانروز در در دولتخانه نشسته منتظر مژده عقود امان بودند اما سایبانها در یکدیگر کشیده اسباب و تجملات بزرگانه بهآنجا آورده همهروزه شیلان میکشیدند و ظروف نقره و یراق ملوکانه در نظر ارباب حقد و حسد درمیآوردند بعد از ده روز اسماعیل میرزا تیری را که در شب قتل سلطان حیدر میرزا جماعت استاجلو انداخته بر یکی از درختان چنار برابر ایوان چهل ستون بند شده تا غایت مانده بود کشیده بدست یکی از مقربان داده به میان مجمع استاجلو فرستاد که شما دعوی اخلاص و صوفیگری میکنید این چه تیر است و چه جماعت این تیر را بجانب دولتخانه مرشد کامل و طرف نعش شاه جنت مکان انداختهاند در جواب گفتند که ما از بدو طلوع دولت این دودمان ابا عن جدا خدمت این آستان کرده بجز این درگاه پناه و امید گاهی نداریم جمعی از بیدولتان ما باغواء تحریک دیگران راه صواب گم کرده مرتکب امور ناصواب شدند و هرکس این عمل کرد به جزای خود رسید و میرسد دیگران را چه گناه است و مع ذلک همگی گناهکار و مستحق سیاستیم و در عالم اخلاص آنچه از جانب اشرف بما رسد از لطف و مهر به آن شاکریم:
شعر