پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۴۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

خدمت کرده هم در خراسان اعتبار دنیا و هم اجر آخرت داشته باشد باید که همین لحظه او را سوار کرده روانه سازی دلو بوداق و امراء روملو و سایر هواخواهان خلفا دانستند که اسماعیل میرزا با او بی‌اعتماد است بودن او در اردو ممکن نیست و شخصی را که سر نخوت و غرورش بوکالت دیوان اعلی فرونمی‌آمد تکلیف قورچی‌باشیگری مشهد که در خور ادنی ملازمانش نمی‌دانست به او نمودن علامت غضب و بی‌التفاتی است از او دوری گزیده عموم طایفه روملو حتی ملازمان بدر خانه‌اش نرفتند و او حیران کار خود ماند در این اثنا دلو بوداق آمده پیغام شاهی گزارد و او را به سخن نگذاشت و فی‌الفور سوار کرد و از شهر یک فرسخ بیرون برده بازآمد یراق و اسبابش را همان لحظه باز کرده روانه شدند چون خلفا بدامغان رسید علی خلیفه آقجه‌قوینلو حاکم دامغان حکمی ظاهر ساخت که خلفا در دامغان توقف نماید که بهر چه بعد از این حکم شود بعمل آورد بعد از چند روز کورشاه علی روملو حسب الامر الاعلی بدامغان رفته دیدۀ عبرت بینش را از مشاهدۀ صورتهای عجیب غریب دنیا عاری و عاطل ساخته معدوم البصر گردید مجملا چون اسماعیل میرزا خلفا را از شهر بیرون کرد از منزل او بیرون رفته به خانه‌های شاه‌قلی سلطان یکان استاجلو که در ما بین میدان اسب شاهی و خانه‌های نواب پری‌خان خانم واقع است آمد و در آنجا نواب پری‌خان خانم و مخدرات استار سلطنت بشرف ملاقات فایز گشته زیاده مهربانی که متوقع نواب خانم بود بظهور نیامد و از آنجا در ساعتی که خود تعیین نموده بود به دولتخانه مبارکه آمد و تغییر و تبدیل بسیار در عمارات دولتخانه کرده بعضی منازل طرح انداخت و همه‌روزه نمایان کار می‌کردند و بدین جهت گاهی در منازل یکان شاه قلی و گاهی در خانه‌های نواب پری‌خان خانم و گاهی در باغ سعادت‌آباد بسر می‌کرد و طوایف قزلباش از اطراف و جوانب ممالک رو بدرگاه معلی آورده کثرت و ازدحام خلایق در دار السلطنۀ قزوین به مثابۀ گشت که در کوچه‌ها و اسواق تردد و عبور دشوار بود تحف و هدایای سلاطین و پیشکش امراء و ملوک اطراف و ارباب و اهالی ممالک چنان در دار السلطنه قزوین جمع شده بود که وهم از تعداد آن بعذر و قصور اعتراف داشت چون ساعتی بجهت جلوس خود اختیار کرده بود جمیع مهمات سلطنت و پادشاهی را موقوف داشته بروز جلوس وعده می‌داد و مردم روز می‌شمردند و انتظار جلوس می‌کشیدند طوایف قزلباش به نوعی مطیع امر و فرمانش گشته که از جانب او نسبت بهر کس سوء مزاجی فهم می‌کردند خویشان و اقربایش به بهانه آنکه سلطان حیدری بود به قتلش می‌پرداختند بدین جهت جمعی کثیر از طایفه استاجلو راه عدم پیمودند حتی سارولاجین و الله قلی بیک برادر محمدی خان تخماق که به ایلچی‌گری روم رفته بود و ایشان خود همه‌روزه در ملازمت اشرف بودند ابو تراب بیک ولد ایغوت میرزا که از بنی اعمام ایشان بود در حینی که ایشان از دولتخانه بیرون آمده بمنزل خود می‌رفتند در کوچۀ تنک با چند نفر از مردم خود که در کمین غدر بودند شمشیرها آخته آن دو میرزاده را پاره پاره کردند چون این قسم اعمال که در اردو بظهور آمد بازخواستی نمی‌شد مردم دلیرتر گشته این امر ناپسند بممالک سرایت کرده هرکس در هرجا بقتل یکی از اعیان استاجلو قدرت می‌یافت بلا تأخیر بدان مبادرت می‌نمود از جمله حسین سلطان افشار حاکم فراه و سایر امراء آن سرحد که در دار السلطنه هرات بودند اتفاق نموده شاه‌قلی سلطان یکان بیگلربیکی هرات لله نواب اشرف اعلی شاهی ظل اللهی بود بعد از واقعۀ شاه جنت مکان امراء محال قریبۀ هرات را بجهت حراست سرحد طلب نموده بود امراء مذکور حسین سلطان افشار حاکم فراه قتل شاه‌قلی سلطان را با خود مخمر ساخته با امراء مواضعه نموده در بیرون دروازه ملک جمعیت نموده خبر مواضعۀ ایشان بگوش اعیان استاجلو رسید ایشان نیز در در خانۀ سلطان جمعیت نموده یراق و اسلحه بر خود مرتب داشته مترصد جنگ و پیکار گشتند امراء به او پیغام فرستادند که طایفۀ استاجلو مغضوب پادشاهند و محل اعتماد نیستند و ما شهر و قلعۀ هرات را بتصرف تو نمی‌گذاریم و استاجلو را دخل نداده خود حراست قلعه و مملکت می‌نمائیم که از جانب پادشاه به هرکس مفوض گردد بسپاریم اول اینکه سلطان از شهر بیرون آمده اگر ارادۀ رفتن درگاه معلی داشته باشد روانه شود و الا در گوشه نشسته منتظر امر و فرمان پادشاهی باشد جماعت استاجلو در مقام منازعه درآمده جواب دادند که ما حسب الفرموده پادشاه حاکم و حارس این مملکت بودیم و ما دام که حکم عزلیت