در مقام کسر شوکت او درآمد سبب ظاهری که مقتضی عقل و در میزان خرد سنجیده میماند آن بود که ظرف طبیعت خلفا از باده غفلت و غرور مالامال و زیاده از حد اعتدال شده خود را پادشاهنشان قرار داده منت عظیم بر اسماعیل میرزا داشت و این بار بر خاطر خطیر پادشاهان بسیار گران میباشد و بر صاحب وجودی که خود موجود مجازی نساخته باشند ابقاء نمینمایند و سبب دیگر که بعد از آن ظهور یافت آن بود که چند روز که از قتل سلطان حیدر میرزا گذشت و خبری از جانب قلعه نمیآمد خلایق مضطرب بودند خلفا گفته بود که سبب اضطراب مردم چیست سلطان محمود میرزا هم پسر شاه جنت مکان و جوان قابل شایسته پادشاهی است پریخان خانم نیز عرض کرده بود که ظن غالب این است که اسماعیل میرزا را در شب اول که خبر فوت شاه جنت مکان بقلعه رسیده سلطان حیدریان ضایع کردهاند اگر این معنی بوضوح انجامد سلطان محمود میرزا را پادشاه کنیم در این اثناء خبر صحت ذات اشرف از قلعه رسید و در آن چند روز که اسماعیل میرزا در خانههای خلفا بود معاندان او این مقدمات را در خلوت بعرض رسانیده مزاج پادشاهی را از او منحرف ساخته بودند نی نی غلط گفتم هیچیک از اینها نبود بلکه اللّه سبحانه و تعالی که منتقم حقیقی است بمصداق صدق انجام «من اعان ظالما فقد سلطه الله علیه» مزاج اسماعیل را از او متغیر ساخت و زمانه بطلب خون ناحق ریخته شاهزاده مظلوم سلطان حیدر میرزا زیاده از این تاب اقتدار آن ظالمنهاد نیاورده عنقریب ساعیان قتل آن شاهزاده مغفور و قاتلان او هریک ببلائی گرفتار آمدند بالجمله اسماعیل میرزا نسبت بخلفاء بیاعتماد شد او را تکلیف منصب عالی وکالت دیوان اعلی و نیابت نفس همایون کرد مشروط بر آنکه منصب خلیفةالخلفائی بدیگری داده شود و مطلب اسماعیل میرزا آن بود که چون صوفیان خلفا را خلیفه و نایب مرشد کامل و حکم او را ثانی احکام مرشد میدانند و در آن هنگام قرب ده هزار کس از آن طبقه در قزوین اقامت داشتند که از دل و جان محکوم حکم خلفاء بودند و خلفا باستظهار ایشان اینهمه تسلط و اقتدار یافته بود خواست که او را امتحان نماید گفت که پایه تو از مرتبه خلفائی گذشته باید که متکفل وکالت دیوان اعلی گردی مشار الیه در جواب گفت که من منصب خلافت را از دست نمیدهم اگر وکالت علاوه آن میگردد فبها و الا بوکالت راضی نیستم چه پایۀ خود را از وکالت نیز برتر میدانست اسماعیل میرزا از این حکایت اظهار آزردگی کرده شکوه او بر زبان آورد و امراء روملو را مخاطب ساخته گفت هرگاه صوفیان و طالبان از سخن مرشد کامل و اشارۀ او تجاوز نمایند در طریق صوفیگری و سلوک مشایخ صفویه چه مکافات دارد ایشان گفتند که هرکس از رضای مرشد کامل تخلف و تجاوز نماید صاحب خطا و مردود است گفت که خلفا چرا رد سخن ما کرد این حکایت به خلفا رسید صباح که به خدمت اشرف آمد که بعضی حکایات عرض نماید چون به در خانه رسید ایشکآقاسیان و حاجبان بنا بر اشارۀ علیه مانع شده گفتند که هر چند این خانه تست اما پادشاه در این خانه اقامت دارد تا محل نزول پادشاه است دولتخانۀ قزلباش است و تو در خدمت پادشاه که مرشد ماست صاحب تقصیر و خطائی ما دام تا مرشد کامل از خطای تو نگذرد در طریق سلوک و صوفیگری جایز نیست که داخل دولتخانه شوی در برابر درگاه بنشین تا مرشد کامل بر سر رضا آید خلفا امری که هرگز تصور و تعقل نکرده بود مشاهده نموده دود حیرت به دماغش راه یافت و تا وقت ظهر در در خانه بطریق گناهکاران نشست جمعی کثیر از مردم روملو و غیره در اول روز با او موافقت نمودند اسماعیل میرزا کس بیرون فرستاد که خلفا بمنزل خود رود که ما هر سخنی با او داشته باشیم خود با او گفت و شنید خواهیم کرد خلفا از این حکایت فیالجمله اطمینان قلب حاصل نموده همگنان را تصور آن شد که پادشاه بمنزل او رفته تدارک خاطرش خواهد کرد دو روز خانهنشین بود بتغافل گذشته صورت ملاقات روی ننمود امرای روملو بدستور رفیق او بودند روز سیم دلو بوداق از امراء روملو مرد ترک درست راست اعتقاد بود طلب نموده گفت که خلفا چه میگوید او جواب داد که از تخلف حکم پادشاهی نادم و پشیمان است و بهر خدمتی که اشاره شود اگر همه سگبانی این آستان باشد منت بجان داشته بدان اقدام مینماید اسماعیل میرزا گفت اگر راست میگوید و مطیع امر ما است ما به ازاء حق خدمت او را بامری مأمور میسازیم که موجب رفع درجات دنیا و آخرت اوست او را قورچیباشی قورچیان مشهد معلی کردیم که در روضه مقدسۀ حضرت امام الجن و الانس
برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۴۵
ظاهر