در شکارگاه خبر جزم شنیده دانست که قضیۀ سلطان حیدر وقوع یافته به پای قلعه آمد در را مسدود یافت هر چند تضرع نمود و اظهار بندگی کرد مفید نیفتاد مجملا تا سه روز هیچ آفریدۀ را مجال دخول بقلعه نداد تا آنکه جمعی کثیر از اهل اردو و مردم آذربایجان به پای قلعه حاضر شدند و قضیۀ قتل سلطان حیدر بتحقیق پیوست در را گشوده جوق جوق مردم بقلعه رفته بشرف سجده مشرف میشدند از طایفۀ استاجلو نیز جمعی آمده بودند در آنجا مردی که از مصاحبان سلطان حیدر میرزا بود با چند نفر دیگر که اسماعیل میرزا غایبانه ایشان را میشناخت در قلعه بقتل آوردند سایر اعیان استاجلو خایف و هراسان گشته خود را به دار الارشاد اردبیل انداختند و در حظیرۀ مقدسۀ سلطان - الاولیاء متحصن شدند بالجمله اسماعیل میرزا بعد از رسیدن حیدر سلطان جابوق که از قزوین بطلب او آمده بود و اجتماع عساکر در ساعتی که خود اختیار کرده بود از قلعه بیرون آمده در خیمۀ حیدر سلطان اقامت نموده و همهروزه جمعی کثیر وارد گشته بشرف سجده و پایبوس مشرف میشدند جماعت قراداغلو ارادۀ قتل خلیفۀ انصار کردند مشار الیه خود را به خدمت اشرف رسانیده عرض کرد که سر سرتاپا تقصیر و مستوجب سیاست اگر رضای اشرف مقرون بقتل منست اشاره فرمایند که ملازمان این آستان بدان مبادرت نمایند و اگر رقم عفو بر تقصیرات بنده کشیده میشود بقدر مورد توجه و التفات گردانند که از این خجالت و سرافکندگی بیرون آیم اسماعیل میرزا فرمودند که من نذر کردهام که اگر از کید اعدا خلاصی یابم و روزگار بکام من گردد با هیچکس در مقام انتقام نباشم و چون تو شرط خدمت و نوکری بجای آورده پاس امر ولینعمت میداشتی که مرا مضبوط نگاه داشته بامر و نهی من التفات نمیکردی نوکر خوب چنین میباید که در خدمت مرجوعه از هیچکس حتی فرزندی همچو من محابا نکند و حکم شد که مشار الیه بدستور در سلک امراء منتظم بوده باشد و او اندکی از دغدغه بیرون آمده آن اراده از خاطر قراداغلویان محو شد بالجملۀ نواب اسماعیل میرزا بعد از سه روز از پای قلعه کوچ کرد، به آهستگی طی مسافت مینمود بدار الارشاد اردبیل آمد شرف زیارت حظیرۀ مقدسه دریافت و از آنجا منزل بمنزل میآمد تا در چمن زنجان سلطان ابراهیم میرزا و میرزا سلیمان ناظر و اکثر اهل خدمت شاه جنت مکان خیام دولتخانه مبارکه از حرم و دیوانخانه و بیوتات پادشاهی نصب کردند و چتر زرنگار پادشاهانه بر فرق او افراخته به عظمت و شوکت هر چه تمامتر به اردو آمده به دولتخانه نزول کرد و سلطان ابراهیم میرزا بشرف ملازمت رسیده سجده تحیت و مبارکباد بتقدیم رسانید اسماعیل میرزا او را در آغوش مهربانی کشیده انواع تفقد و دلجوئی بظهور آورده او را برادر خطاب کرده انیس مجلس و مصاحب دائمی گردانید در منزل مذکور پیرهمحمد خان استاجلو نیز از گیلان رسیده امام قلی میرزا را آورد قبل از این نگاشته کلک بیان گشت که مراد خان استاجلو عمدۀ سلطان حیدریان بود و شاه جنت مکان بعد از صحت تمام او را بتسخیر قلعۀ کجور فرستاده هنوز در پای قلعه بود که قضیه ارتحال شاه جنت مکان و شهادت سلطان حیدر میرزا بوقوع انجامید مراد خان از کجور به لاهیجان رفته به پیرهمحمد خان استاجلو ملحق شد پیرهمحمد خان در میانۀ امراء استاجلو به دوستی اسماعیل میرزا متهم بود زیرا که در سالی که شاه جنت مکان او را با بعضی امراء بجهت آوردن خزاین و تحقیق تصرفی که اسماعیل میرزا در خزانه نموده بود بجانب قلعه فرستاده بود همگی رفقا بنا بر خوشآمدگوئی شاه جنت مکان با شاهزاده بیاندامی بسیار کرده بودند اما پیرهمحمد خان با او بادب سلوک کرده بود و بین الجمهور چنین اشتهار یافته بود که با شاهزاده عهد و پیمان به میان آورده دختر خود را نذر او کرد صوفیان و ارباب اخلاص شاه جنت مکان او را به دوستی اسماعیل میرزا مطعون میساختند چون جمعیت ایشان در لاهیجان بمسامع جلال رسید و بنا بر آنکه پیرهمحمد خان را از دولتخواهان خود میدانست خاطر از او جمع داشت اما دغدغه کرد در مملکت که مبادا مراد خان او را از جاده اخلاص منحرف ساخته امام قلی میرزا را دستآویز خود کرده گیلان که جای محکم و حصن متین است توقف نمایند و طایفۀ استاجلو آنجا را مأمن ساخته لوای طغیان مرتفع سازند علی خان بیک ترکمان داروغه دفتر خلیفه را نزد پیرهمحمد خان استاجلو فرستاده که فیما بین عهد و شرط همان است که در قلعه نمودهایم و در باب طایفۀ استاجلو هر گونه التماس نماید بانجاح مقرون است اما چون مراد خان باعث فتنه و فساد گشته در میانۀ قزلباش دوئی انداخته
برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۴۳
ظاهر