بدین مقال گویا گشت. بیت اگر رفته آن سرو از جویبار تو باشی بگیتی زوی یادگار دل دوستان از رخت شاد باد بنای خرد از تو آباد باد سلطان شیخ ابراهیم در زمان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بشیخ شاه اشتهار دارد و بمضمون صدق مشحون و اتبعت ملة آبائی ابراهیم بدستور آباء و اجداد بر مسند ارشاد تکیه زد و طالبان طریق قویم را بمنهاج مستقیم شریعت و دینپروری دلالت مینمود و خلفاء و اعیان باطراف و اکناف فرستاده در اندک زمانی درگاه سدره اشتباهش مرجع اقاصی و ادانی گشته خلایق تراب عتبه علیهاش کحل الجواهر دیده اعتبار دانسته از ازدحام ارباب ارادت طایفان حریم عزتش را در حضور اقدس مجال بار نبود و شان معالینشانش روز بروز ارتفاع یافته احدی از مردم آن ولایت از فرمان واجبالاذعانش مجال تخلف محال مینمود و از فواضل انعام و اکرامش فقراء و محتاجان بل عموم ساکنان آن دیار بهرهور میگشتند، مطبخ معمورهاش مملو از ظروف و اوانی سیم و زر و در بخشش و احسان از آباء و اجداد برتر، اطوار حمیدهاش شاهانه و شمایل پسندیدهاش پادشاهانه بود، از آنجا که شیوۀ گردون دون است ذات همایونش بامراض مختلفه رهنمون گشت، زمانه بساط شادمانی از آن سلسله درچید و عرض مرض متمادی گردید آفتاب عمرش به پایه زوال افتاد بارقۀ این معنی بر ضمیر منیرش پرتو انداخت و دیده از سود و زیان حیات و ممات در پوشیده متاع ارجعی الی ربک راضیة مرضیة را بجان خریدار گشته ارباب اخلاص و منسوبان این سلسله عتبه علیه گردون مناص را جمع آورده ایشان را از واقعه ناگزیر که گریبانگیر غنی و فقیر و برنا و پیر است آگاه گردانیده بعد از موعظه و پند و وصایای ارجمند ایشان را با طاعت و انقیاد فرزند بیمثل و مانندش سلطان جنید ترغیب نموده ولیعهد و جانشین خود گردانید و سفارشات بلیغ درباره او کرد هذا ما عهدنا الیکم و العهدة فی الدارین علیکم. بعد از تقدیم وصیت روح شریفش بجوار مغفرت رب العزة پیوست و حضرت سلطان جنید بمراسم تکفین و تجهیز قیام نموده در جوار آباء عظام مدفون ساخت. سلطان جنید شهبازی بود بلندپرواز و خسروی گردن فراز بدری از آسمان فتوت و ارشاد درخشیده و آفتابی از سپهر خلافت ظاهر و باطن طالع گردیده، چون بر مسند سروری و سریر دینپروری متمکن گردید خلایق را بعلم ارشاد و دین پناهی که مخبر از داعیۀ سلطنت و پادشاهی بود آگاهی داد، ارباب ارادت از اطراف و جوانب روی اخلاص به عتبه علیهاش آورده رکن اعظم ارشادش تحریص ارباب ارادت به غزا و جهاد کفار نابکار بود، روز بروز اسباب حشمتش میافزود و جمعیت ارباب ارادت و اخلاص زیادهتر میگشت، میرزا جهانشاه ترکمان که پادشاه زمان و فرمانفرمای عراقین و آذربایجان بود شمه از سلک جمعیت و انتظام اسباب حشمت و مکنت سلطان جنید را شنوده بآن حضرت بدمظنه گردید و از زوال ملک و دولت خود ترسیده از بیم بدنامی محاربۀ با آن حضرت لایق میدانست مکررا کسان نزد آن حضرت فرستاده به کنایه و صریح خاطرنشان کرد که از مرکز دولت بهر طرف رأی شریفش اقتضا نماید سفر گزیند. آن حضرت توجه جانب دیار بکر را مصلحت وقت دانسته عزیمت آن طرف نمود و از هواخواهان دودمان صفویه و صوفیان صافیه جمعی کثیر عازم خدمت گشته در سایۀ لوای سعادت انتمایش مجتمع گشتند تا در کمال شکوه و جلال در حصن کیف نزول اجلال نمود در آنوقت والی نصف دیار بکر امیر کبیر ابو النصر حسن بیک آققوینلو بود که اطاعت میرزا جهانشاه نمینمود میانۀ ایشان ابواب مخاصمت و عناد مفتوح و طریق آمد و شد مسدود بود از مژدۀ ورود موکب مسعود سلطان جنید اظهار مسرت و شادمانی نموده آن حضرت را بقدوم اعزاز و احترام استقبال کرد. امراء و اعیان صوفیه را هریک مقامی مناسب تعیین نمود، مقدم گرامی او را از امارات دولت و اقبال دانسته فیما بین مؤانست و اتحاد تمام روی نمود و بالاخره خصوصیت و دوستی به مصاهرت و یگانگی انجامید و همشیرۀ اعیانیه خود خدیجه بیکم بآن حضرت در عقد ازدواج درآورده بدین وصلت کوس دولت خود را بلندآوازه ساخت و سلطان جنید مدتی در آن دیار توقف نموده هوای حب الوطن من الایمان از خاطر خطیرش سرزد و از امیر حسن بیک دستوری خواسته در اندک روزیدار الارشاد اردبیل از قدوم همایونش غیرتافزای ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد گردید و دیدۀ نظارگیان از مطالعۀ جمال جهانآرایش روشنی پذیرفت و دیگرباره نایرۀ حقد و حسد که در کانون میرزا جهانشاه بود اشتغال پذیرفته توهمی که داشت از وصلت و ارتباط امیر حسن بیک متزاید گشت و در کار سلطان جنید فکرهای بیحاصل مینمود تا آنکه آن حضرت از کید و غدر او آگاه گشته قاصدان صبا مسیر بطلب ارباب ارادت فرستاد و بخیال سلطنت لوای دولت افراخته و ثواب غزا و جهاد مطمح نظر ساخته تا موازی در هزار کس از غزاة صوفیه بداعیۀ غزای چرکس بسمت شیروان روان
برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۴
ظاهر