کاردان بودند از جانب سلطان محمود میرزا او اتباع به خدمت سلطان مصطفی میرزا و حسین بیک و اتباع فرستادند که پای در میدان مصالحه نهاده در دفع شر و فساد سعی نمایند خلاصۀ پیغام آنکه ترک دوئی کرده همگی با یکدیگر اتفاق نمائیم اول لباس سوگواری پوشیده بلوازم تعزیۀ شاه جنت مکان و تجهیز و تکفین جسد مبارک او پردازیم بعد از آن ریش سفیدان با هم یکجا نشسته صلاح و فساد و ارادۀ طبقه هر در را با یکدیگر گفتگو کرده بدانچه مصلحت دین و دولت باشد و هریک از این دو شاهزاده که صیانت دین و دولت بهتر توانند کرد و شایستهتر باشد به پادشاهی اختیار نمائیم هر چند میدانست که بیفایده است اما بجهت تعویق ایشان را فرستادند و ایشان آمده پیغام گذرانیدند و از این طریق نیز جوابهای عنیف داده شد و مدتی باین قیل و قال گذشت بعد از آن تدبیر دیگر اندیشیده کس بیک فرسخی قزوین فرستاده قرار داد که به ایلغار بشهر آمده مژده رسانیدن اسماعیل میرزا رساند اول پیشین بود که راکب و مرکوب غرق عرق خود را بشهر رسانیده که اینک اسماعیل میرزا رسیده و شهرت یافت که شاه جنت مکان دوازده روز قبل از این در خفیه کس بطلب شاهزاده فرستاده بود و او را بر سبیل تعجیل میآورند و اینک بسرعت و استعجال رسید خلایق و عوام الناس که بالطبع خواهان او بودند به شورش و غوغا درآمده رو بجانب خانه خلفاء نهادند و کثرت عظیم در آنجا واقع شد سلطان حیدریان از این خبر به غایت افسرده و پریشان خاطر گشتند تا آخر روز باعث تعویق ایشان شد تا آنکه در آخر روز مشخص شد که این خبر کاذب و محض تدبیر خلفا بوده و الحق دخل عظیم داشت آخر روز اکثر مردم از اطوار سلطان حیدریان تفرس فسردگی نموده از دولت ایشان مأیوس شدند و بعضی امراء مثل محمد قلی خلیفۀ مهردار و حیدر سلطان جابوق ترکمان و غیره که در منزل خود توقف داشته به خانۀ خلفاء رفتند حسین بیک و اتباع آخر روز رفتن دولتخانه و کشیک عازم و جازم گشته در رکاب سلطان مصطفی میرزا سوار شده رو به دولتخانه نهادند و در وقت سواری و کثرت و ازدحام لشکریان سلطان ابراهیم میرزا تخلف نموده خود را به خانۀ خود که در آن حوالی بود انداخته و همچنین الله قلی سلطان ایجکاغلی بمنزل خود رفته موافقت ننمود حسین بیک اول از راه معهود که راه خیابان بود روانه شده چون بحوالی خانه خلیفه مهردار و قلی بیک افشار رسید مردم ایشان کوچه بند کرده بودند از پشت بام تیر و تفنگ بسیار انداخته آن جماعت را راه ندادند حسین بیک مصلحت در جنک ندیده از آن راه عود نموده از راه دیگر که پشت خانههای خزانۀ عامره بود روانه شد عزبان خزانه نیز بملاحظۀ آنکه مبادا ایشان بر سر خزانه آیند قدم ممانعت پیش نهادند در اول حال تیر و تفنگ بسیار انداختند حسین بیک فریاد برآورد که ما را با کسی جنگ نیست به کشیک میرویم شما را چه کار است آن جماعت دست از جنگ برداشته تا آنکه حسین بیک و رفقاء به دولتخانه رسیده در را مقفل یافتند هر چند در را کوفتند فتح البابی نشد خبر به ایشان رسید که خلفاء و اتباع او از راه خیابان آمده بمیدان اسب که متصل به باغچۀ حرم است داخل شدند سلطان حیدریان دغدغه کردند که مبادا آن جماعت پیشتر از آن راه به باغچۀ حرم درآیند و قصد شاهزاده کنند در دولتخانه را به نجق گرفته شکستند و به دولتخانه ریختند میرزا در حرم بود و ابواب مسدود ایشان بهر طرف رفتند راه نیافتند از راه سفرهخانه داخل شده بهر دری رسیدند در را شکسته داخل شدند و شاهحیدرگویان و فریاد زنان به خانهها درآمدند اما از آن طرف خلفاء و اتباع که بمیدان اسب درآمدند شمخال سلطان در باغچه حرم را گشود باتفاق آن جماعت که اکثر سواره بودند به باغچه حرم درآمدند و به جستجوی شاهزاده مشغول شدند سلطان حیدر میرزا چون دید که مخالفان او هجوم آوردند از حرم متوجه بیرون شد درها را مسدود و در دیوار را با خود مخالف یافت راه به بیرون نیافته دیگرباره به اندرون رفت و نزد والده نشست باستظهار آنکه قزلباش حرمت حرم نگاه داشته به اندرون نخواهند آمد لحظۀ در آنجا خود را حفظ نمایند که مردم او برسند و ندانست که جمعی سواره به باغچه حرم که تا غایت مقبل حیات ارباب اخلاص بوده درآمده باشند ملاحظۀ ادب نخواهند کرد آن جماعت خود پای از دایره ادب بیرون بحرم و میانۀ عورات درآمدند و او را میطلبیدند شاهزاده علاجی دیگر نداشت با والده و کنیزان و نسوان لباس نسوان بسر گرفته از خانه بیرون آمده به خانۀ دیگر میرفت چنین
برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۳۹
ظاهر