تهمتآلودی که گیرد شحنه زودش سر دهد مولانا شرمی خیاط پسری بود در بازار بکسب خیاطی مشغول به غایت شرمگین و محجوب همانا از افزونی شرم و حیا که با شعراء کمتر میباشد متخلص به شرمی گشته اشعار نمکین بزبان رامندی بطرز حافظ صابونی دارد و اواخر در شیوۀ غزل ترقی کرده این بیت از او به غایت عالی پرآبورنگ است:
بیت تازه میسازم بناخن باز داغ خویش را آبورنگی میدهم گلهای باغ خویش را
اسامی مطربان و اهل نغمه
چون حضرت شاه جنت مکان از مناهی اجتناب تمام مینمود ارباب طرب را در نظر شریعت وقعی و اعتباری نمانده بود و جمعی که سمت ملازمت اشراف داشتند اخراج فرموده سوای استاد حسین شوشتری بلیانی و استاد اسد که سرنائی نقارهخانه همایون بود کسی از این طبقه ملازم نبودند و در اواخر ایام حیات به مظنه آنکه مبادا شاهزادگان بصحبت ایشان رغبت نمایند بعضی از امراء که لله و ددهاند طبیعت به علت داده با وجود ایشان در اردوی باعث میل و رغبت به منهیات گردد مشاهیر این طبقه را که در اردو بودند مثل حافظ احمد قزوینی که در گویندگی طاق و در پیچش آواز و نمک خوانندگی شهره آفاق بود و حافظ لله تبریزی و غیرهم از اردو اخراج کردند و استاد حسین سرنائی را چون بمجالس میرفت گرفته چند گاه محبوس کردند و آخر قسم دادند سوای سرنا که در نقارهخانه همایون نوازد در جای دیگر ننوازد اما جمعی که در آن زمان بودند در زمان اسماعیل میرزا در اردو جمع شدند.
از گویندگان احمد که در شیوۀ گویندگی و قدرت آواز از امثال و اقران امتیاز داشت.
حافظ جلاجل خوانندگی و گویندگی را جمع کرده در هر دو شیوه مرتبۀ کمال داشت و الحق در آنوقت بر سایر این طبقه رجحان داشت در زمان اسماعیل میرزا چالچیباشی شد و این بیت حال اوست:
شعر ای خوش آن دایرۀ دامن صحرا که درو هر زمان همچو جلاجل بفقان آید جل در زمان فرخندهنشان حضرت اعلی قرب و منزلت تمام یافت در دار السلطنه قزوین آهنگ سفر آخرت ساز داد.
حافظ مظفر قمی قرارداد خاطرها است که خوانندگی مخصوص اهل خراسان و گویندگی مخصوص اهل عراق است و حافظ مظفر اگر چه از اهل عراق بود اما بروش خراسان خوانندگی کردی و الحق در این شیوه در عراق طاق بود.
حافظ هاشم اگر چه در آن زمان در جنب دیگران نبود و زیاده شهرتی نداشت اما در اواخر ترقی نمود و شعلۀ آوازش زبانه بر فلک میکشید در خدمت نواب شاهزادگی معفور سلطان حمزه میرزا قرب و منزلت تمام یافته در امثال و اقران مرتبۀ پیشی داشت.
از زمرۀ سازندگان:
میرزا محمد کمانچۀ سازندۀ بیقرینه بود عود نیر مینواخت در زمان اسماعیل میرزا ملازم شده از اکفاء و اقران ممتاز بود.
محمد مؤمن عودنواز بیقرینه و سازندۀ بیمثل بود و تیزی مضراب و چاشنی دست و رطوبتی در ساز او بود که دست دیگری بدان نمیرسید و الحق در این فن منفرد و ممتاز بود و در اواخر ملازمت خان احمد گیلان اختیار نمود به گیلان رفت و در آغاز جوانی عمرش در آنجا سپری گشت.
شاهسوار طنبور چهار تار مینواخت در استادی دم از یکتائی میزد اما سازش زیاده مزه و رطوبتی نداشت.
شمسی شترغوهی استاد بیقرینه و صاحب پاداش و تصنیفات بامزه داشت در زمان شاهزادۀ مغفور سلطان حمزه میرزا ملازم شد و در خدمت آن حضرت معزز و محترم و مورد شفقت و تربیت بود در زمان حضرت اعلی شاهی نیز قرب و منزلت عظیم داشت.
استاد معصوم کمانچه بیقرینه بود در خطۀ ورامین جمعی کثیر از برادران فیض یافته به منزله سازندگی رسیدند و هنگامه نغمهسرائی در آنجا از برادران مرتبۀ بالائی داشت.
استاد سلطان محمود طنبورۀ در این شیوه بیمثل و مانند بود در مشهد مقدس معلی در خدمت سلطان ابراهیم میرزا میبود و از آنجا بجای دیگر نرفت.
میرزا حسین طنبورۀ او در این فن ترقی عظیم کرد و در عراق در طنبورنوازی منفرد و ممتاز بود اما در عالم جوانی بعالم بقا رفت.
استاد سلطان محمد چنگی در چنگنوازی استاد بود و این شیوه را به مرتبۀ کمال رسانیده بود و دیگر سازندگان در اطراف بسیار بودند بدین چند کس اختصار رفت.
از طبقۀ قصهخوانان و شاهنامهخوانان و امثال ذلک جمعی بودند اما بدین دو سه نفر مشهور ختم رفت.
مولانا حیدر قصه خوان بیبدل زمان در آن عصر نظیر و عدیل نداشت.