پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Alam-ara-ye Abbasi.pdf/۱۳۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

در این مقام لازم آمد که از قصیدۀ که در مدح و منقبت حضرت امام المتقین علیّ بن ابی طالب علیه السلام در رشتۀ نظم کشیده چند بیتی مرقوم گردد:

بیت ای بر اوراق فنا میم ممات غضبت را کره پیشانی بانی عدلت اگر پوشاند بر جهان خلعت آبادانی بعد ازین از پی آسایش خویش جغد برد طمع از ویرانی ور شود ابر کفت قطره فشان قطره شاید که کند عمانی غزلهای رنگین و ابیات عاشقانه مولانا بسیار است بر این صحیفه باین چند بیت اکتفا نمود.

بیت مرا نادیده انگارد اما بینشی دارد که نقش پای محنت دیده از آسوده بشناسد دل براه طلبت گرم عنان می‌بایست دیدۀ شوقم ازین به نگران می‌بایست شوق نگذاشت که دستی بنهم بر دل ریش ورنه این راز هنوز از تو نهان می‌بایست بتمنای تو ترک دو جهان کرد ولی مهربانی تو هم در خور آن می‌بایست مولانا وحشی یزدی از شعرای سخنور و سخنوران فضیلت‌گستر بود همیشه در دار العباد یزد اقامت داشت در غزل و مثنوی یگانۀ دهر است و کتاب فرهاد و شیرین که از نتایج طبعش در رشتۀ نظم کشیده بین الجمهور مشهور و ابیات بلند شیرین و معانی رنگین بلاغت آئین مندرج است و ابیات بلند شاعرانه در آن کتاب بسیار از آن جمله باین قطعۀ مشهور اکتفا رفت:

قطعه به جاسوسان سپرده راه پرویز خبردار از شمار گام شبدیز اگر بر سنگ خوردی نعل شبرنگ و زان خوردن شراری جستی از سنگ هنوز آثار گرمی با شرر بود کز آن در مجلس شیرین خبر بود و از دیوان غزلیاتش ابیات عاشقانه بر زبان آشنا و بیگانه بسیار است بدین جهت چند بیت مشهور که در خاطر بود اکتفا نمود.

بیت یک جهان جان خواهم و چندان امان از روزگار کین جهان جان بدان جان جهان سازم نثار مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه علاج درد تغافل دو روزه پرهیز است بیت گرد ننشیند بطرف دامن آزادگان گر براندازد فلک بنیاد این ویرانه را می ز رطل عشق خوردن کار هر بی‌ظرف نیست وحشیی باید که بر لب گیرد این پیمانه را خواجه حسین ثنائی خراسانی از مشهد مقدس معلی است در آن حین در خدمت سلطان ابراهیم میرزا می‌بود و از آن جناب رعایتها می‌یافت شاعر قصیده‌گوی است معانی بلند دارد اما در شعر قصیده‌ها پیچیده می‌کند که طبع اکثر سخن سنجان روزگار از درک معنی آن قاصر است و این چند بیت از آن جمله است:

بیت هوا مقلد مرآت آب گشته چنان که سرنگون شده آن را بامتحان برداشت پردۀ شب می‌درد قهرت از آن رو همچو صبح شعلۀ تب شمع را در استخوان می‌آورد ماند حباب‌وار حبابش بروی آب قدر تو گر کند صدف گوهر آفتاب گر بمثل جا کند گوهر آئینه شخص بیند تمثال خویش تافته رو بر قفا گر نهی از امتحان بر لب شمشیر دست زخم فشاند چو مهر در عوض خون طلا میر حیدر از سادات طباطبائی حسینی صاحب سیورغال آنجا است در شیوه معما بی‌مثل و در تاریخ‌گوئی بی‌بدل مدت عمرش از نود تجاوز نموده و هرگز از زمرۀ عاشقی خالی نبودۀ در زمان شاه جنت مکان در کاشان بمیرزا جعفر ولد میرزا بدیع الزمان وزیر آنجا که بحسن و جمال صوری و اخلاق معنوی آراسته بود مختلط و مصاحب بود میرزا جعفر بهند رفته رتبۀ آصف جاهی یافت جناب میرزا در زمان جلوس همایون حضرت اعلی شاهی ظل اللهی شوق ملاقات میرزا طالب آمده بهند رفت بوسیلۀ او به خدمت پادشاه والاجاه جلال الدین محمد اکبر پادشاه رسیده از جمله مجلسیان آن حضرت منسلک گردید آصف خان را با آنکه امساکی در طبیعت بود موازی سی هزار روپیه اکبری که هزار تومان شاهی عراقی باشد بجناب رعایت کرد از پادشاه نیز رعایتها یافته بعد از ایامی که در آن ولایت بسربرد اراده حج بیت اللّه الحرام نموده بدان سعادت مشرف گشت و دو سال در مکۀ معظمه اقامت داشت بر حسب کلام حب الوطن من الایمان دست قاید شوق گریبانش گرفته به خطۀ کاشانش کشانید و از حضرت همایون اعلی به انعامات و سیورغالات بهره‌ور گردید اشعار میرزا قطعه و قصیده و غزل و تاریخ بیشمار است در این صحیفه بیک رباعی در مناجات اختصار نمود.

رباعی زاهد نکند گنه که قهاری تو ما غرق گناهیم که غفاری تو او قهارت گوید و ما غفارت یا رب بکدام نام خوش داری تو مولانا ملک طیفور انجدانی و برادرش