صفی الدین خطاب داده بمراتب علیه و مقامات سنیه مژده داد. شیخ صفی الدین جمیع صفات شیخ زاهد را به نوعی که نشان داده بودند موافق یافته دست انابت در دامنش آویخت و بحسن خدمات لایقه از محرمان خاص گردید. حضرت شیخ صفی الدین را تزکیۀ نفس و ریاضت به جائی رسیده بود که در هر هفته یک نوبت افطار کردی و به نصایح شیخ زاهد بسه روز قرار یافته بالاخره شیخ آن عادت را نیز از مزاج شریفش زایل ساخته بافطار یومی دستوری داد. اما بیک لقمه برنج خشک قناعت نموده از لحوم و دسوم اجتناب کردی و حیوانی مطلق نخوردی. خوارق عادات و کرامات از صفی الدین بسیار منقول است و در کتاب صفوة الصفا و فتوحات یمنی هروی بتفصیل مذکور. بالجمله آن ذات کامل الصفات پیوسته بمجاهدات عالم ارواح و اشباح دیدۀ بصیرت میگشود و رؤیای صادقه میدید. از جمله شبی در خواب دید که شمشیری در میان و کلاه سموری در سر دارد و چون کلاه از سر برمیدارد آفتابی از فرق همایونش طالع میگردد که عالم را روشنی میبخشد. این خواب را از برای شیخ زاهد نقل نموده از تعبیر آن سؤال کرد. شیخ روشن ضمیر بحسن تعبیر تقریر نمود، فرمود که آن شمشیر و آفتاب علامت ظهور و خروج پادشاه قاهریست از صلب تو که عنقریب شعشعۀ اقبالش آفتاب مثال بر عالمیان تافته از مشعلۀ تیغ آبدارش ظلام ارباب بدع و ضلال محو و معدوم میگردد. القصه آن حضرت را در مجاهده و ریاضت ترقی عظیم روی داد و انوار اسرار الهی از باطن فیض مواطنش درخشیدن آغاز نهاد و شیخ زاهد آن حضرت را به مصاهرت خویش پیوند داده صبیۀ قدسیۀ خود فاطمه نام که از زهرۀ زهرا فیضیاب بود با او در عقد ازدواج کشید. هر چند شیخ زاهد در حین حیات او را به اجازت ارشاد و سجادهنشینی اشارت مینمود قبول نمیکرد تا در وقت ارتحال سریر هدایت و ولایت عهد را با آن حضرت تفویض نموده قامت قابلیت او را باین کسوت گرامی آراست. ارباب غرض بحضرت شیخ زاهد اعتراض نمودند که با وجود کمالات شیخزاده جمال الدین علی که ولد صلبی و خلف صدق آن حضرت و صاحب حال است چرا او را به دولت اجازت و ارشاد سرافراز نمیگرداند و شیخ صفی الدین را بدین مسند عالی مینشاند شیخ جهة دفع شبهه و تشفی و تسلی مریدان در مقام آزمایش هر دو درآمده گفت خلوت پسرم کجاست؟ گفتند در حریم خانقاه فرمود خلوت صفی کجاست؟ گفتند از خلوت شیخ تا آنجا نیم فرسخ است؟ گفت هر دو را آواز دهم تا شما رتبه و مقام هریک را بدانید. سه مرتبه پسر خود را آواز داد، جواب نداد.
چون صفی را آواز داد جواب آمد که لبیک و سعدیک یا شیخی و مرشدی و قدم بوثاق نهاد. شیخ فرمود صفی کجا بودی؟ گفت در خلوت خود بودم که ندای شوقافزای شیخ شنیده به خدمت آمدم.
شیخ روی بقوم آورده گفت که آنچه نظر من بر آنست اللّه سبحانه و تعالی بصفی داده نه بجمال الدین و من در امانت خدا خیانت ننموده بصاحبش سپردم. القصه شیخ زاهد در ساورود گیلان در شهور سنۀ سبعمائة بعالم عقبی شتافته در همانجا مدفون گشت و حضرت سلطان الاولیاء شیخ صفی الدین نسبت ارادت و خرقه و ارشاد ازو یافته و او از سید جمال الدین و او از شیخ شهاب الدین محمود آمری و او به هفت واسطه از سید الطائفة شیخ جنید بغدادی و او از سری سقطی و او از معروف کرخی خادم حضرت امام مفرض الطاعة ابو الحسن علیّ بن موسی الرضا ع. الحاصل بموجب وصیت شیخ زاهد آن حضرت بر مسند هدایت و ارشاد تمکن یافته خلایق را بطریق مستقیم شریعت و منهاج قویم طریقت و حقیقت دلالت نمودن گرفت و آن حضرت را از صبیۀ شیخ زاهد فرزندی بوجود آمده بصدر الدین موسی موسوم گردید و در اواخر حیات آن حضرت را از غایت ریاضت و ضعف بدن علت مثانه طاری گشته مدتی در عالم تصوف آن درد را درمان مختلفه دینی. دانسته بآن خرسندی داشت تا آنکه ضعف قوت گرفته پهلو بر بستر ناتوانی نهاد. در حین مرض هرگاه از کثرت وجع و آلام بیآرام گشتی به موضعی که الحال مرقد منور معطر آن حضرتست شتافته لحظۀ در آنجا بیاسودی و حلیلۀ جلیلهاش بمنزل آوردی و باز در شدت الم گفتی مرا به خانه من برید؟ خدمۀ آن حضرت میگفتند که شما در خانۀ خودید. میفرمود که خانۀ اصلی من آنست. شیخ را بهآنجا میبردند تا چند نوبت این واقعه تکرار یافت و در حین ارتحال مریدان قدسنشان صفویه را جمع آورده اصحاب و اولاد را به استقامت منهاج شریعت مطهره و طریقۀ مشایخ و بذل سفره و انعام و اکرام فقراء وصیت فرمود و در شأن حضرت شیخ صدر الدین موسی فرمود که سجادهنشینی و ارشاد عباد مفوض به فرزندم صدر الدین است و به موعظه و نصایح میپرداخت، تا آنکه زبان معجز بیانش که ترجمان ملهم غیبی بود از تکلم بازمانده آخر کلامش بدین ختم شد که صلوا علیه و سلموا تسلیما بعد از نماز صبح روز دوشنبه دوازدهم شهر محرم الحرام سنۀ خمس و ثلاثین و سبعمائة از دست ساقی اجل شربت نوشید و چشم از مشاهدۀ آشوبخانۀ عالم کون