اختیار کردهٔ حضرت ما باشند، تا آنچه باید فرمود در مسلمانی میفرمائیم، و ما بجانب عراق و بغز و روم مشغول گردیم و وی بغزنین و هندوستان، تا سُنت پیغمبرِ ما[۱] صلوات الله علیه بجا آورده باشیم و طریقی که پدران ما بر آن رفتهاند نگاه داشته آید که برکات آن اعقاب را باقی ماند. و مصرح گفته آمده است که اگر آنچه مثال دادیم بزودی آنرا امضا نباشد و بتعلل و مدافعتی مشغول شده آید ناچار ما را باز باید گشت و آنچه گرفته آمده است مهمل ماند[۲] و روی بکار ملک نهاد که اصل آن است و این دیگر فرع، و هر گاه اصل بدست آید کار فرع آسان باشد. و اگر فالعیاذ بالله میان ما مکاشفتی بپای شود ناچار خونها ریزند و وزر و وبال بحاصل شود و بدو باز گردد، که ما چون ولیعهد پدریم و این مجاملت واجب میداریم جهانیان دانند که انصاف تمام دادهایم.
چون رسول بغزنین رسید باد تخت و ملک در سر برادر ما شده بود و دست بخزانها دراز کرده و دادن گرفته و شب و روز بنشاط مشغول شده، راه رشد را بندید. و نیز کسانی که دست بر رگ وی نهاده بودند[۳] و دست یافته نخواستند که کار ملک بدست مستحق افتد که ایشان را بر حد وجوب بدارد، و برادرِ ما را بر آن داشتند که رسول ما را بازگردانید، و رسولی با وی نامزد کردند با مشتی عشوه و پیغام که «ولیعهد پدر وی است و ری از آن بما داد تا چون او را قضای مرگ فراز رسد هر کسی بر آنچه داریم اقتصار کنیم، و اگر وی را امروز بر این نهاد[۴] یله کنیم آنچه خواسته آمده است از غلام و پیل و اسب و اشتر و سلاح فرستاده آید، آنگاه فرستد که عهدی باشد که قصد خراسان کرده نیاید. و بهیچ حال خلیفت ما نباشد و قضات و اصحاب برید فرستاده نیاید.»
ما چون جواب برین جمله یافتیم مقرر گشت که انصاف نخواهد بود[۵] و بر راه راست
- ↑ یعنی پیغمبر خویش. استعمال ضمیر شخصی است بجای ضمیر مشترک چنانکه در شعر خاقانی:
تا نترسند این دو طفل هند و اندر مهد چشم زیر دامن پوشم اژدرهای جانفرسای من - ↑ ماند مصدر مرخم و بمعنی متعدی یعنی گذاشتن.
- ↑ این تعبیر درین کتاب مکرر میآید و بمعنی تسلط یافتن و باختیار خود در آوردن است، نظیر کنایهیی که امروز مستعمل است: رگ خواب کسی را پیدا کردن
- ↑ نهاد در اینجا بمعنی قرارداد و مواضعه.
- ↑ یعنی انصاف نخواهند داد.