و عزیمت ما بران قرار گرفته بود که هر ایینه و ناچار فرمان عالی[۱] را نگاه داشته آید و سعادت دیدار امیرالمؤمنین خویشتن را حاصل کرده شود، خبر رسید که پدر ما بجوار رحمت خدای پیوست. و بعد از آن شنودیم که برادر ما امیر محمد را اولیاء و حشم در حال، چون ما دور بودیم، از کوزکانان بخواندند و بر تخت ملک نشاندند و بروی بامیری سلام کردند و اندران تسکین وقت دانستند، که ما دور بودیم و دیگر که پدر ما هر چند ما را ولیعهد کرده بود بروزگار حیات خویش، درین آخرها که لختی مزاج او بگشت و سستی بر اصالت رایی بدان بزرگی که او را بود دست یافت، از ما نه بحقیقت آزاری نمود چنانکه طبع بشریت است و خصوصاً از آنِ ملوک که دشوار آید ایشان را دیدن کسی که مستحق جایگاه ایشان باشد، ما را بری ماند که دانست که آن دیار تا روم و از دیگر جانب مصر طولاً و عرضاً همه بضبط ما آراسته گردد، تا غزنین و هندوستان و آنچه گشاده آمده است[۲] ببرادر یله کنیم که نه بیگانه را بُوَد تا خلیفت ما باشد و با عزاز بزرگتر داریم. رسول فرستادیم نزدیک برادر بتعزیت و تهنیت نشستن بر تخت ملک، و پیغامها دادیم رسول را که اندران صلاح ذات البین بود و سکون خراسان و عراق و فراغت دل هزار هزار مردم، و مصرح بگفتیم که مر ما را چندان ولایت در پیش است، آنرا بفرمان امیرالمؤمنین میبباید گرفت و ضبط کرد، که آن را حد و اندازه نیست. همپشتی و یکدلی و موافقت میباید میان هر دو برادر، و همه اسباب مخالفت را برانداخته باید تا جهان آنچه بکار آید و نام دارد ما را گردد. اما شرط آن است که از زرادخانه پنج هزار اشتر بار سلاح و بیست هزار اسب از مرکب و ترکی دو هزار غلام سوار آراسته با ساز و آلت تمام و پانصد پیل خیارهٔ سبک جنگی بزودی نزدیک ما فرستاده آید، و برادر خلیفت ما باشد چنانکه نخست بر منابر نام ما برند بشهرها و خطبه بنام ما کنند آنگاه نام وی، و بر سکهٔ درم و دینار و طراز جامه نخست نام ما نویسند آنگاه نام وی، و قضاة و صاحب بریدانی که اخبارِ انها میکنند
برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۹۶
ظاهر