باشد پادشاهان بزرگ را، ازان زیادتتر بود، و از ان شرح کردن نباید، که بمعاینه حالت و حشمت و آلت و عدت او دیده آمده است. و داند که دو مهتر باز گذشته[۱] بسی رنج بر خاطرهای پاکیزهٔ خویش نهادند تا چنان الفتی و موافقتی و دوستی و مشارکتی بیای شد و آن یکدیگر[۲] دیدار کردن بر در سمرقند بدان نیکوئی و زیبائی چنانکه خبر آن بدور ونزدیک رسید و دوست و دشمن بدانست، و آن حال تاریخست چنانکه دیر سالها مدروس نگردد. و مقرر است که این تکلفها از آن جهت بکردند تا فرزندان از آن الفت شاد باشند و برِ آن تخمها که ایشان کاشتند بردارند. امروز چون تخت بما رسید، و کار این است که بر هر دو جانب پوشیده نیست، خرد آن مثال دهد و تجارب آن اقتضا کند که جهد کرده آید تا بناهای افراشته را در دوستی افراشتهتر کرده آید، تا از هر دو جانب دوستان شادمانه شوند و حاسدان و دشمنان بکوری و ده دلی روزگار را کران کنند و جهانیان را مقرر گردد که خاندانها یکی بود اکنون از آنچه بود نیکوتر شده است. و توفیق اصلح خواهیم از ایزد عز ذکره در این باب، که توفیق او دهد بندگان را، و ذلک بیده و الخیر کله.
و شنوده باشد خان ادام الله عزه که چون پدر ما رحمة الله علیه گذشته شد ما غایب بودیم از تخت ملک، ششصد و هفتصد فرسنگ جهانی را زیر ضبط آورده. و هر چند میبراندیشم[۳] ولایتهای با نام بود در پیش ما و اهل جمله آن ولایات گردن برافراشته تا نام ما بران نشیند و بضبط ما آراسته گردد، و مردمان بجمله دستها برداشته تا رعیت ما گردند. و امیرالمؤمنین اعزازها ارزانی میداشت و مکاتبت پیوسته تا بشتابیم و بمدینة السلام رویم و غضاضتی[۴] که جاه خلافت را میباشد از گروهی اذناب[۵] آن را دریابیم و آن غضاضت را دور کنیم.
- ↑ گویا مقصود امیر محمود است و طغان خان برادر قدر خان که پیش از قدر خان سلطنت ترکستان داشت و با امیر محمود دوستانه رفتار میکرد، بشرحی که در تاریخ عتبی هست، و اینکه در حاشیه یب یکی از دو مهتر را قدرخان دانسته است با کلمه «بازگذشته» که ظاهراً بمعنی مرده است درست نمیآید مگر آنکه این کلمه معنای دیگری داشته باشد یا غلط باشد.
- ↑ کذا در سه نسخه، در یب یکدیگر را
- ↑ کذا و شاید میبراندیم.
- ↑ غضاضت بفتح اول بمعنی پستی و نقصان
- ↑ اذناب جمع ذنب یعنی دُم، و در اینجا بمعنی سفله و دون است. گویا مقصود از این تعریض دیالمه بغداد است در این سال که مسعود ذکر میکند امیر دیلمی بغداد جلال الدوله ابوطاهرین بهاء الدوله بوده است (ابو الفدا ج ۲ ص ۱۵۶).