برداشتند و نزدیک کور[۱] والشت رسیدند، از چپِ راه قلعت مندیش از دور پیدا آمد. راه بتافتند و بر آن جانب رفتند، و من و این آزاد مرد با ایشان میرفتیم تا پای قلعت. قلعهٔ دیدیم سخت بلند و نردبان پایهای بی حد و اندازه چنانکه بسیار رنج رسیدی تا کسی بر توانستی شد، امیر محمد از مهد بزیر آمد و بند داشت، با کفش و کلاه ساده، و قبای دیبای لعل پوشیده، و ما وی را بدیدیم و ممکن نشد خدمتی یا اشارتی کردن. گریستن بر ما افتاد، کدام آب دیده که دجله و فرات چنانکه رود براندند ناصری و بغوی که با ما بودند و یکی بود از ندمهای این پادشاه و شعر و ترانه خوش گفتی بگریست و پس بدیهه نیکو گفت، شعر
| ای شاه چه بود این که ترا پیش آمد | دشمنت هم از پیرهن خویش آمد | |||||
| از محنتها محنت تو بیش آمد | از ملک پدر بهر تو مندیش آمد | |||||
و دو تن سخت قوی بازوی او گرفتند، و رفتن گرفت سخت بجهد، و چند پایه که بر رفتی زمانی نیک بنشستی و بیاسودی چون دور برفت و هنوز در چشم دیدار[۲] بود بنشست، از دور مجمزّی پیدا شد از راه امیر محمد او را بدید و نیز نرفت تا پرسد که مجمزّ بچه سبب آمده است، و کسی را ازانِ خویش نزد بکتکین حاجب فرستاد. مجمز در رسید با نامه، نامهٔ بود بخط سلطان مسعود ببرادر. بکتکین حاجب آنرا در ساعت بر بالا فرستاد. امیر رضی الله عنه بر آن پایه نشسته بود در راه، و ما میدیدیم، چون نامه بخواند سجده کرد پس برخاست و بر قلعه رفت و از چشم ناپیدا شد. و قوم را بجمله آنجا رسانیدند و چند خدمتکار که
- ↑ کذا و ظاهراً باید «کوره» باشد، با کاف تازی بر وزن شوره بمعنی ناحیه که جمع آن کور است بضم اول و فتح دوم، و احتمال بعید آنکه لفظ متن همین صیغه جمع باشد بهر حال والشت که گاهی بالس هم نامیده میشود (حدود العالم) ناحیهٔ بوده است در حدود زمین داور و رخذ وغور، و دو بخش داشته علیا و سفلی که مجموع آنها را والشتان مینامیدهاند. رک. تعلیقات.
- ↑ کلمۀ دیدار چنانکه برهان قاطع متوجه شده است گاهی بمعنی اسمی استعمال میشده است یعنی رؤیت و گاهی بمعنی صفتی یعنی پیدا و پدیدار در اینجا بمعنی دوم است و همچنین در شعر خاقانی: بر چرخ دوش از ماه نو یک نیمه دیدار آمده.