و بوسهل زوزنی را در آنچه رفت مردمان در زبان گرفتند و بد گفتند، که مردمان بزرگ نام بدان گرفتند که چون بر دشمن دست یافتند نیکوئی کردند که آن نیکوئی بزرگتر از استخفاف باشد، و العفو عند القدره سخت ستوده است؛ و نیز آمده است در امثال که گفتهاند: اذا ملکت فاسجح[۱]. اما بوسهل چون این واجب نداشت و دل بروی خوش کرد به مکافات، نه بوسهل ماند و نه حسنک. و من این فصول از آن جهت راندم که مگر کسی را بکار آید.
و بهرام نقیب را نامزد کرد بوسهل زوزنی با مثال توقیعی و سوی چنگی[۲] فرستاد بدر کشمیر تا خواجهٔ بزرگ احمد حسن را رضی الله عنه در وقت بگشاید و عزیزا و مکرما ببلخ فرستد که مهمات ملک را بکار است، و چنگی با وی بیاید تا حق وی[۳] را بگزارده آید بر آنکه این خواجه را امید نیکو کرد و خدمت نمود و چون سلطان ماضی گذشته شد او را از دشمنانش نگاه داشت و بهرام را ازیرا برایشان[۴] فرستاده آمد که بوسهل بروزگار گذشته را تنک حال بود و خدمت و تأدیب فرزندان خواجه کرده بود و از وی بسیار نیکوئیها دیده خواست که در این حال مکافاتی کند. و دشمنان خواجه چون از این حال خبر یافتند نیک بترسیدند. و بیارم این قصه که خواجه ببلخ بچه تاریخ و بچه جمله آمد و وزارت بدو داده شد.
و استادم خواجه بونصر مشکان سخت ترسان میبود و بدیوان رسالت نمینشست. و طاهر میبود بدیوان و کار بروی میرفت چون یک هفته بگذشت سلطان مسعود رحمه الله وی را بخواند و بنشاند و بسیار بنواخت و گفت چرا بدیوان رسالت نمینشینی؟ گفت زندگانی خداوند دراز باد، طاهر آنجاست و مردی است سخت کافی و بکار آمده و احوال و عادات خداوند نیک دانسته، و بنده پیر شده است و از کار بمانده است، و اگر رأی عالی
- ↑ در مجمع الامثال «ملکت فاسجح» بدون اذا آمده است اسجح فصل ام اسجاح (بتقدیم جیم) است از باب افعال، بمعنی نیکوئی و گذشت کردن.
- ↑ چنگی گویا نام کوتوال قلعه کالنجر و زندانیان احمد حسن بوده است.
- ↑ یعنی حق چنگی را
- ↑ یب : و بهرام را ازیرا بوسهل پی آوردن خواجه فرستاده که وی بروزگار الخ. مو: و بهرام را ازیرا فرستاده آمده است که وی الخ. فا: و بهرام را از بهر ایشان فرستاده آمده است و بوسهل الخ