حاکم و بوالحسن کرخی و دانشمند نبیه، با ندیمان و بسیار مردم از هر دستی، و سخت اندیشهمند بود. از وی شنودم گفت چون حاجب را گفتم بخواهم رفت، شغلی هست بهراة که بمن راست شود تا آنگاه که حاجب بسعادت در رسد؟ با من خالی کرد و گفت پدرود باد[۱] ای دوست نیک که بروزگار دراز بیکجا بودهایم و از یکدیگر آزار نداریم گفتم حاجب در دل چه دارد که چنین نومید است و سخن بر این جمله میگوید؟ گفت همه راستی و خوبی دارم در دل، و هرگز از من خیانتی و کژی نیامده است و اینک[۲] گفتم پدورد باش نه آن خواستم که بر اثر شما نخواهم آمد و لکن پدرود باش و بحقیقت بدان که چندان است که سلطان مسعود چشم بر من افکند[۳] بیش شما مرا نبینید. این نامهای نیکو و مخاطبهای بافراط و بخط خویش فصل نبشتن و برادرم را حاجبی دادن، همه قریب است و بر چون من مرد پوشیده نشود، و همه دانه است تا بمیانهٔ دام رسم، که علی دایه بهراة است و بلکاتکین حاجب و گروهی دیگر که نه زنانند و نه مردان، و اینک این قوم نیز بسلطان رسند و او را بران دارند که حاجب علی در میان نیاید. و غازی حاجب سپاه سالاری یافته است و میگویند همه وی است، مرا کی تواند دید؟ و سخت آسان است بر من که این خزانه و پیلان و فوجی قوی از هندوان و از هر دستی پیش کنم و غلام و انبوه[۴] که دارم و تبع و حاشیت، و راه سیستان گیرم که کرمان و اهواز تا در بغداد بدین لشکر ضبط توان کرد که آنجا قومی اند نابکار و بی مایه و دُم کنده و دولت برگشته تا ایمن باشم. اما تشویش این خاندان به ننشیند[۵] و سر آن من باشم و ملوک
- ↑ فا یب بدرود گذشته از آنکه الخط قدیم پ و ب مثل هم نوشته میشده است ، ظاهراً این لغت هم با پ و هم با ب درست است و نیز اینکه برهان قاطع پدرود را بر وزن فرمود و بدرود را بر وزن بهبود ضبط کرده است، حرفی است درست که با موازین ریشه شناسی که امروز در دست است تأیید میشود در متن «پدرود باد» شاید خالی از غلط نباشد چه قاعدةً باید «پدرود بادی» یا «پدرود باش» باشد
- ↑ واضح است که این کلمه «این که» است که برسم الخط قدیم چنین نوشته شده است و چون در همه نسخهها اینطور بود ما هم تغییر ندادیم
- ↑ ممکنست این فصل بصیغه ماضی باشد، در جای دیگر بود «چندان است که ما بر تخت پدر نشستیم الخ»
- ↑ مو و غلام انبوه
- ↑ مج «اما تشویش این خاندان دارم که تبه شود و سر آن من باشم» شاید مقصود از «سر آن» یعنی باعث آن، چه بعید است که خود را رئیس خاندان محمود بنامد.