پرش به محتوا

برگه:Tarikh-byhghy.pdf/۶۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۵۰
تاریخ بیهقی

گرفتند و نشاط بالا گرفت و شراب دادن گرفتند چنانکه همگان خرم بازگشتند مگر سپاه سالار که هرگز شراب نخورده بود.

و هر روز پیوسته ملطفه میرسید از جانب لشکر غزنین که چه میکنند و چه میسازند، و بر موجب آنچه خداوند فرمودی کار میساختند. چاشتگاه روز دوشنبه دهم شوال ناگاه منکیتراک برادر حاجب بزرگ علی قریب با دانشمند حصیری ندیم بدرگاه سلطان مسعود رسیدند در وقت سلطان را آگاه کردند، فرمود که باردهید، در آمدند و زمین بوسه دادند و گفتند مبارک باد پادشاهی که یکرویه شد، برادر را موقوف کردند. سلطان ایشانرا بنشاند و بسیار بنواخت، و نامه حشم تکیناباد پیش آوردند، سلطان فرمود تا بستدند و بخواندند. پس گفت «حاجب[۱] آن کرد که از خرد و دوست‌داری وی چشم داشتیم و دیگران که او را متابعت کردند حق ما را بشناختند. و حق خدمتگاران رعایت کرده آید. شما سخت بتعجیل آمده اید، باز گردید و زمانی بیاسائید و نماز دیگر را بازآئید تا پیغامها بگزارید و حالها باز نمائید» و هر دو بازگشتند و بیک موضع در سرائی گرانمایه فرود آوردند[۲] و بسیار خوردنی و نزل فرستادند و چیزی بخوردند و گرمابه[۳] رفتند.

و سلطان چون ایشان را بازگردانید، بوسهل و طاهر دبیر را و اعیان دیگر را بخواند و خالی کرد و از هرگونه بسیار سخن رفت تا قرار گرفت بر آنکه نماز دیگر منکیتراک را حاجبی داده آید و سیاه در پوشانند[۴] و خلعتی بسزا دهند و همچنان حصیری را نماز دیگر دو جنیبت ببردند و منکیتراک و حصیری را بیاوردند و پیش آمدند و بنشستند خالی، چنانکه پیش سلطان طاهر دبیر و بوسهل زوزنی بودند، و پیغامها بدادند و حال بشرح باز نمودند. چون بازگشتند سلطان فرمود تا منکیتراک را بجامه خانه بردند و خلعت حاجبی پوشانیدند و با قبای سیاه و کلاه دوشاخ پیش سلطان آمد. سلطان گفت مبارک باد، و منزلت تو در حاجبی آن است که زیر دست برادر، حاجب بزرگ علی، ایستی وی زمین بوسه داد و بازگشت.


  1. یعنی علی قریب
  2. یب فرود آمدند
  3. کذا و قاعدةً «بگرمابه» بقرینه سایر موارد و قابل ملاحظه است که در نثر این دوره حذف حروف اضافه معمول نبوده است و در نثرهای بعد شایع شده است.
  4. رنگ لباس حاجبی سیاه بوده است چنانکه از جاهای دیگر این کتاب نیز مستفاد میشود.